بنشین تا بگویم شرح چنگیز سبیل چخماقی که به روسری بنفشم چشم داشت را!

  • ۰۵:۰۹

١- واسه پدرجان پاورپوینت مقاله اش رو آماده می کردم. موضوع اش درباره ی تکنیک های جنگ روانی که مغول ها پیاده کردن و تونستن با استفاده از این روش ها عملیات نظامی شون رو به راحتی در ایران پیاده بکنن، بود. حالا جدا از وسواس علائم نگارشی که با آموزش های شباهنگ پیدا کردم و باید حتما بلافاصله بعد از پایان جمله نقطه بیاد، بعد یک فاصله و جمله بعد شروع بشه و پدرجان اصلا رعایت نکرده بود! من که سرم سوت کشید از تاکتیک هاشون: حمله مغول رو بلای آسمانی و نتیجه ی گناهان مردم جلوه دادن، تفرقه افکنی بین مردم با پیش کشیدن اختلافات مذهبی (سنی و شیعه)، قومی ( ترک و فارس و ...)، نژادی و طبقاتی، ایجاد رعب و وحشت شدید بین مردم با مُثله کردن، درست کردن کله مناره ها و ... . با دغل کاری وارد شدن هر مغولی با چندین اسب به میدان جنگ و راه انداختن مردم اسیر به دنبال سپاه تعدادشون رو بیش از چیزی که بود نشون دادن تا سپاه ایران بترسه که چقدر مغول ها زیادن، تطمیع حکام مسلمان به اینکه در مساجد برای چنگیزخان دعا کنن! دنبال کردن شهر به شهر سلطان محمد تا جایی که مانع از تفکر و گرفتن تصمیم درستش بشن. با ترس شدیدی که در بین مردم ایجاد کرده بودن فلج افکار مردم رو باعث شده بودن به طوری که : < یک سرباز مغولی مردی را اسیر کرد ولی سلاحی نداشت که او را بکشد. لذا به او گفت سر خود را بر روی زمین بگذار و تکان نخور. رفت و شمشیر بیاورد. وقتی برگشت دید آن مرد هنوز آنجاست و او را کشت! >

ایجاد ناامیدی در مردم با دستور چنگیزخان که زنان اسیر شهر به شهر گریه و زاری کنن، تخریب قنات ها، بریدن درختان، کشتن همه حیوانات حتی سگ و گربه و خیلی وحشی گری های دیگه! 

چیزی که جالب و شاید تاسف باره اینه که الان هم خیلی از روش ها داره پیاده میشه توی کشور و ما حواسمون نیست که چقدر اثرگذارن. مثل همین پخش سریع اخبار ناامیدکننده قتل و کشتار و تجاوز  به کودکان که داره واسمون عادی میشه؛ یا اختلافات فارس ها و ترک ها و لرها و کردها و غیره، خدایی چند بار تا حالا جک های قومیتی گفتیم و خندیدیم به هموطن هامون؟! 

تاریخ مرتب در حال تکراره و ما درس نمی گیریم که نمی گیریم!


٢- بهترین روش درمان فِسُردگی در خانم ها، خرید درمانی می باشد. هرچند الان ما معترضیم به سایز مانتوها، چرا کسی پاسخگو نیست؟ تا وقتی ٣٨ بودیم همه مانتوها سایز ٣٦ داشتن، الان که سایز کم کردیم همه مانتوها از ٤٠ شروع میشن و توی تنمون زار میزنن! ما هم می زنیم توی کار free size که الان مُد می باشد! باشد که اگر خوب نگه داری کنیم از آن، بتوانیم در بارداری چند سال آتی خود استفاده اش بُنماییم! :-/

حالا آن به کنار مانده بودیم با زنی که در روسری فروشی هر روسری به سر می کردیم، از سرمان می کشید و می گفت من هم می خواهم، چه کنیم! بنفش سر می کردیم می گفت بده به من، نارنجی سر می کردیم می خواست! آخر دستش را کشیده و به کنار دسته روسری ها برده و گفتیم: جان بچه ات بی خیال ما شو، خودت انتخاب بُنما!


٣- یکی از دوستان من رو به چالش معرفی لپ تاپ دعوت کرده. والا لپ تاپ من ابزاری ترکیده بیش نیست، پس معرفی نمیخواد! فقط کار پایان نامه ام رو باهاش انجام دادم و الان باهاش فیلم می بینم. همه کارهام با گوشی ام انجام میشه. حتی ٩٩.٩٪؜ پست هام رو هم با گوشی می نویسم! 


٤- وقتی این پست بهار رو خوندم، یاد خاطره ای از دوران درخشان مدرسه ام افتادم! کل تابستون های اول راهنمایی تا سوم دبیرستانم رو کلاس زبان می رفتم، هرچند الان خیلی از معلومات زبانی ام فراموش شده! بعد یادمه سوم راهنمایی بودم و احساس شاخی می کردم توی زبان، مخصوصا اینکه دوم که بودیم دبیرمون یک سری از سوالاتش رو از من می پرسید. دبیر زبان سوم راهنمایی مون، خانم مسنی بود که اون سال بازنشسته میشد. جلسه اول رفت روی تابلو دو تا خط نزدیک به هم کشید و شروع کرد از اول حروف انگلیسی رو به ما آموزش دادن! آقا ما رو میگی؟ خنده مون گرفته بود. هی پچ پچ و خنده بود که از ته کلاس که من اونجا نشسته بودم بلند می شد. اومد بالای سرم و دید که چیزی نمی نویسم! گفت واسه چی می خندی؟ با اعتماد به نفس پا شدم و اعتراض کردم به آموزشش! گفتم من که انقدر زبانم خوبه و حروف رو می چسبونم به هم و می نویسم، الان a,b,c بنویسم؟ نتیجه چی شد؟ تنبیه به اینکه هر کدوم از حروف رو خوانا توی یک صفحه انگلیسی تمرین کنم و جلسه بعد بیارم و بدتر از اون یک تخته پاک کن درست کنم. از دعوایی که بابام حین بریدن موکت و چوب و درست کردن تخته پاک کن کرد، چیزی نمی گم ولی انقدر بعد از اون بچه ی سر به راهی شدم که همین دبیر کذایی عاشقم شده بود و یه بار کلاس رو دستم سپرد و گفت نقش دبیر زبان رو ایفا کن! هر جایی هستی سلامت باشی خانم ایزدی...


٥- کتاب صوتی یکی از نعمات جالبی بود که به تازگی کشفش کردم! انقدر خوبه دراز بکشی و چشمات رو ببندی و واست کتاب رو بخونن که نگو! قشنگ بر میگردی به دوران کودکی و قصه های آخر شبی که واست تعریف می کردن تا بخوابی.


٦- خیلی وقت بود پست به این طولانی ای! ننوشته بودم. خوشم میاد از طویله نویسی. جایزه ی اونایی که تا آخر خوندن اینه که بیان یکی یه دندون واسشون بکشم و بهشون یادگاری بدم! :-))

عنوانم هم عجیب غریبه می دونم، خواستم نشون بدم بندهای مختلف به هم ربط دارن! بعله! 

  • ۱۹۳
** دلژین **
:/ نمیشه جایزه اش ی چیز لطیف تر میبود حالا؟؟؟؟ 
اصلا هم تا تهش نخوندم ! والاا....
الفرااار 
خواستم جایزه ام خاص باشه همیشه به یادم بمونین :-)))))
شارمین امیریان
کی بیام دندونم رو بکشی؟
اگه سه دور بخونم دندونم رو پر می کنی؟!
با چند دور میشه عصب کشی؟! =)
خیلی خوبی تو :-))))
اگه بیست و پنج بار از اول به آخر و پنجاه و دو بار از آخر به اول بخونی یه دندون واست عصب کشی میکنم :-)))
Nelii 💉📚
نمیشه واسه منو نکشی؟بجاش برام پرش کن;-) 
راهکار داره به شارمینم گفتم نرخ ترمیم بالاتره! باید چند دور از اول به آخر و از آخر به اول بخونین و حفظ کنین :-)))
تی رکس
دندون خودمو به خودم یادگاری بدی؟ برو عمو :|
هدیه رو وا نکرده پس فرستاد :-/
♫ شباهنگ
این مغازه‌هایی که ۳۶ دارنو علامت بزن آدرسشونو به منم بده
پدرم درمیاد تا یه مانتوی درست و درمون پیدا کنم به خدا :(
وای اصلا سایز ٣٦ نیست! نمیدونستم چنین معضلی وجود داره همیشه راحت سایزم پیدا میشد.
کوچکترین سایزها برام بزرگ بودن. همشونم یه خیاط دست به نقد می گفتن داریم واستون سه سوت اندازه می کنیم!

آرزو ﴿ッ﴾
من تا حالا کتاب صوتی گوش ندادم و فکر نکنم بتونم! عادت کردم همیشه به موسیقی و هرچیز صوتی به چشم یه کارِ حاشیه‌ای نگاه کنم که باهاش بقیه‌ی کارام رو انجام بدم حتی فکر کردن! یعنی گاهی اصلا نمی‌شنوم چی می‌خونه! :))
برای دوران کودکی‌مم قصه‌های قبل از خواب یادم نمیاد :( 
باید یه جا آروم بشینی و چشمات رو ببندی که بتونی تمرکز کنی چی میخونه واست!
من قصه بزبز قندی رو یادم میاد فقط. البته کلی نوار کاست قصه هم داشتم. الان که فکر می کنم بیشتر یاد اون نوار قصه ها میوفتم! :-))
صبا مهندس
اون که مال نود و اندی قرن پیش بود خواب تشریف داشتی فک کنم:))
بالاغیرتا اون لینک منو از رو پستت بردار خسته شدم اینقد پیدام کردن و خانه به دوشی کشیدم توی این بلاگ لعنتی!!فقط من که ادرسم رو عوض کردم تو چون جزئ دنبال کننده ها بودی دسترسی داشتی به ادرس جدید؟؟البته میخواسم بیام به زودی بدم به لینکهام ادرس جدید رو
نود و قرن پیش چیه؟ پست اخیرت بود! 
آره اگه آدرست رو عوض کنی دنبال کننده هات آدرس جدیدت رو خواهند داشت. اصلا من متوجه نشدم لینکت عوض شده فقط تغییر اسمت رو متوجه شدم!
شارمین امیریان
ای بابا!!! =))))
دکتر بذار مهر مدرکت خشک بشه بعد برای گرفتن هزینه های کمرشکن تمرین کن! &)
دیگه گفتم از یه جایی باید شروع کنم :-))))
راستی شارمین من رمز نیمه خصوصیت رو ندارم!
طراحی سایت
عالی بود 
ممنونم!
مینو
مرسی عالی بود 

خواهش می کنم!!
دریا _ گاه نوشته های من
غیر از بند ۴ همشو خوندم:)
پدرتون تاریخ میخونه؟:)

بند چهار مربوط به مدرسه بودها! :-)))
چون کامل نخوندین متاسفانهههه دندون شما رو نمی کشم :-))
بله 
ام اسی خوشبخت
من حاضرم 100 دور بخونم اما دندونمو درست کنید, نتونستن درست کنن, سه بار پر کردم.
شما اصلا نخونده قدمت روی چشم بنده! :-)
صبح
پست طولانی بود در طی دو روز خوندم. دندون کشیدنی ندارم پرکردنی دارم پر کن برام.
یعنی من خوشحالم که همه فقط این بند رو خوندن و متوجه شدن! :-/
آرام ..
میشه بجاش تمام دندونای دشمنامو بکشی؟ :)))
(شکلک خباثت) :-D:-D
از کت و کول میوفتم خو :-/
حالا اون به کنار، نشستی حساب کنی چند دور باید بخونی که بتونی از پس هزینه هاش بربیای؟!
étoile
عه پیام من نیست که!
دیروز یه تصمیم مهم گرفتم و در راستای اون تصمیم، تقریبا همه کانالهام و همه وبلاگا به جز وبلاگ تو رو حذف کردم، دیگه از امروز همه هزینه ها ببخشید همه وقت وبلاگ خونی من برای وبلاگ تو میشه :)))
نه پیام قبلیت نیست ولی این پیامت دو بار اومده! 
دو یو نو هاو ماچ یور کامنت مینز تو می؟! 😍
étoile
عه پیام من نیست که!
دیروز یه تصمیم مهم گرفتم و در راستای اون تصمیم، تقریبا همه کانالهام و همه وبلاگا به جز وبلاگ تو رو حذف کردم، دیگه از امروز همه هزینه ها ببخشید همه وقت وبلاگ خونی من برای وبلاگ تو میشه :)))
🌹
ام اسی خوشبخت
چشماتون سلامت , ممنون از لطف شما :)
قربان شما 🌹
صبح
یعنی چی همه عقط این بندو خوندن منکه همشو خوندم. بعد باید چی رو متوجه میشدیم؟
هیچی بی خیال
آرام ..
عاغا هوپ جان اصن بیا معامله عوض:)))
نمیخاد تمام دندونای دشمنامو بکشی یکار دیگه کن :))))
شماره کارت میدم
ب ازای هردور خوندن این پستت پول کشیدن دندونو بریز ب حسابم:-D:-D

انسان دوستی داره موج میزنه تو کامنتم:-D
اصلا شگفت زده شدم ازین موج موجود توی کامنتت :-)))))
نخواستم بخونین اصلا :-)))
x
عخی :))) لباس خریدن رو:))
عنوانت خیلی خوب بود :)) چقدر خلاقی آخه :) 
من رو دلم مونده ها ... دو بار رفتم دندونپزشکی واسه کشیدن دو تا دندون عقل هیچ کدوم از اون دو تا دندونپزشک دندونم رو بهم ندادن گفتن بهداشت ایرادمیگیره !!! 
یکی از دندون عقلهامم جراحی کردم
الان یه دندون عقل دارم در محل فک بالاسمت چپ عایا واقعا میدی به خودم ؟! باتوجه به این که یه شهر هستیم :)) 
اصلا خلاقیت میچکه!! 
الکی میگن، بهداشت ایراد میگیره ولی اخه دندون کشیده تو رو چجوری میخواد متوجه بشه بهداشت؟ بعدشم ما وقتی دانشجوییم به دندون های کشیده خیلی نیاز داریم واسه تمرین کردن قبل از کار روی مریض، احتمالا خواسته جمع کنه!
بیا بکشم بدم به خودت، ولی شهر رو از کجا میگی؟ کلاغا خبر رسوندن؟ 😁
میس تیچر
خووووووب چر کامنتای قبلی بسته س 
میخواستم تو اون سواله نظر بدمآآآآ ... بازش کن لفطن مرسی اه :)
آخه از بس کامنت هاش زیاد بود! چند نفر قبل از تو هم گفتن خوردن به در بسته. باز میکنم باشه :-))
زهرا
خداوکیلی راستشا بگما ....... فقط سرفصلها رو خوندم ..... به جز خط اخری که جایزه اش رو مطالعه نمودندی........ عجب جایزه ی محشری یعنی ....دستت درد نکنه

ایکون بیمزه هم خودتی :-)
یعنی صنعت تنبلیسم بیداد میکنه! :-/
صبح
قزتمام چی هست؟
گویا یعنی دختر کامل
زهرا
ای جون دلم ...... والا صنعت تنبلی که خیلی بیداد میکنه  :-))

من قربون قزتمام خودم برم .....تو ماهترین ماهی هستی که من دیدم ..... خانم.....خانمممممم
هر چی بگم کم گفتم .......
انشالله یه روزی برسه که همگی با هم ؛ همدیگر رو ببینیم.......
صنعت تنبلی؟! نگرفتم چی شد!
فدات بشم من زهراجانم 😍😍 
با تنهایی دندان دار و غیرپیچیده ات💋💋 
ان شاالله، یعنی میشه؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan