این روا نیست که یک ثانیه بیمار شوی...

  • ۲۳:۴۷

فکر می کردم حالم بد بشه. سخت باشه واسم. تحمل نتونم بکنم؛ ولی تونستم. انقدر قوی بودم این چند روز که خودم هم خوشم اومد! برخلاف سه ماه پیش که توی سفر بودم و وقتی جریان رو فهمیدم؛ شوکه شدم و خیلی سریع اشک های یواشکیم به هق هق تبدیل شدن و همه دوست هام ترسیدن که چی شده؟ این بار اجازه ندادم کوچکترین اشکی از چشم هام بیاد.

سخته ٨ ساعت پشت در اتاق عمل بودن. سخته انتظار کشیدن. نگهبان به من و خاله و شوهرش نگاه کرد و رو به من گفت: تو بیا داخل. دنبال تختش می دویدم و تلاش می کردم در حین اینکه شونه های برهنه اش رو می پوشونم تا سردش نشه، خاله ی گریونش رو از تخت دور نگه دارم تا نبینه و ناامید نشه. انقدر این چند روز امید دادم به تک تک اعضای فامیل که دکترها کم کم دارن پیش میرن و مهم اینه که بیماریش درمان داره، انقدر که تلاش کردم با پسرک بدقلقش بازی کنم، بخندونمش، بهش غذا بدم که حال خودم هم بهتر شد. مرتب به خودم می گفتم تو حق نداری حتی لحظه ای به نبودش، به تنهایی شوهر و پسرکش فکر کنی، دلسوزی کنی و گریه کنی! حواست باشه.

 حین تعویض کیسه ادرارش با صدای لرزون میگفت شرمنده اتم برو خونه، بذار خاله بیاد. فقط می گفتم سیس! هیچی نیست. اونم می گفت ایشالا واسه زایمانت جبران کنم. می خندیدم و می گفتم بلند بگو ایشالا! داستان های خنده دار فریبا از شاگردهای شیطونش رو تعریف می کردم واسش، درددل می کردم باهاش از همه چیز و سعی می کردم حواسش رو پرت کنم. درسته به عنوان اولین تجربه ی همراه بیمار بودن، ناشی گری های زیادی داشتم؛ ولی بیشتر موندن توی بیمارستان واسه منی که سابقه ی کشیک داشتم، مشکلی نداشت. نمی گم از درد و رنج بقیه ناراحت نمی شدم، نه. اما جوّ بیمارستان واسم تا حدی عادی بود و بهتر بود عمه ی حساس و دوست داشتنیم نیاد و دوباره بهم نریزه. حالا دست هام درد بگیره از ماساژ دادنش، چه باک؟! بالاخره که باید آموزش ماساژی که دوستم بهم داده بود، به یک دردی بخوره یا نه؟! همه ی این ها به دیدن سلامتی و خنده ی خوشگل اون و پسرش می ارزید...


+ فکر می کنم ما بلاگرها یه قانون نانوشته داریم و دوست داریم خواننده هامون رعایتش کنن. اونم اینه که کنجکاوی بیجا ممنوع! پست رو بخون، نظر و احساست رو بگو؛ ولی اینکه بخوای تمام جزئیات ماجرا رو دربیاری، ممنوع! 

ممنونم که این قانون رو رعایت می کنین :-)


*عنوان از بیژن شکیبی


  • ۵۵
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan