ترس از آن دارم پس از زمستان، بهاری نباشه. دیگه سرسبزی گل اناری نباشه...

  • ۱۳:۰۶

 به بیمار گفتم عکس دندونت رو ببینم. طفره می رفت. توی گروه، همکاران گفته بودن "خیلی خودتون رو درگیر نکنین، بکشین بره. شما نکشی، میره پیش یکی دیگه میکشه. " نفهمیدم رضایت نامه گرفتم ازش یا نه. به سمت ست اکس ( وسایل کشیدن) گوشه ی اتاق بزرگ رفتم. نمی دونم به سر حافظه ام چه بلایی اومده بود، ولی یادم نبود باید چکار کنم! شاید هم استرس داشتم. اگه ریشه بشکنه و خارج نشه چی؟ خودم رو آروم کردم: "با فرز دورش رو می تراشی و دوباره تلاش می کنی، نترس! " نگاه می کردم به سرنگ ها. هی فکر کردم سرنگ تزریق ما که این شکلی نبود. یعنی انقدر اینجا محرومه؟! تصمیم گرفتم با همون سرنگ شستشو، تزریق بکنم. بیمار همکاری نمی کرد. هی لیز می خورد از یونیت. هی حرف می زد. همراهانش هم اطراف یونیت ایستاده بودن و کنار نمی رفتن. من هم بر خلاف همیشه رودربایستی داشتم با همراهان و هیچی بهشون نمی گفتم. نشد تزریق کنم. دوباره گوشه ی اتاق ایستادم و فکر کردم: " چرا انقدر کند پیش میره؟! چطور من هنوز نتونستم بی حسی رو تزریق کنم؟ زمان کارکرد ام که با این سرعت کار کردن پر نمیشه! " 

بالاخره کشیدم دندونش رو. دندون ٦ پایین سمت راست بود، یا همون آسیاب اول. لعنتی هنوز همراهانش ایستاده بودن و کنار نمی رفتن. به قد رشید بیمار که الان ایستاده بود رو به روم نگاه کردم و چند دقیقه ای از کارهایی که بعد از کشیدن دندونش باید انجام بده و کارهایی که نباید انجام بده حرف زدم. دقیق و مو به مو! هی گاز خونی توی دهانش رو برمیداشت و دوباره می گذاشت سرجاش. یکی از همراهان که اون عقب ایستاده بود، با لبخند عجیبی نگاهم می کرد. احتمالا توی ذهنش می گفت: " عجب خانم دکتر دقیقی! " خدا رحمم کرد راحت انجام دادم کارش رو. وگرنه کی می تونست دست تنها از پس این همه همراه بربیاد؟!

صبح که بیدار شدم، اول از همه یک نفس عمیق کشیدم و خدا رو شکر کردم. چقدر واقعی بود همه چیز. چقدر طرح نزدیکه. چقدر وقتی هنوز وارد یک چالش نشدی و بیرونش هستی، هیجان زده ای. تا جایی که خوابش رو می بینی. یعنی کجا میوفتم؟ یعنی مردمش چجوری ان؟ یعنی شبکه تا چه حد همکاری می کنه و پشتمه؟ یعنی هر روز خسته و کوفته میرسم پانسیون، کی غذا بپزه واسم؟! خودم؟! :-/


* عنوان از محسن اقبال پور

  • ۱۹۰
divane !!
آقا ما خودمون از همون اولش دیدیم داری خواب میبینی اومدم بیدارتون کنما گفنم بذار یکم در تکاپو باشه:)))
شما که هیچ اصلا ما هم استرس گرفتیم از این سیستم بدون تجهیزات کافی:////
معمولا اواسط خواب هام متوجه میشم که خوابم ولی این بار خییییلی واقعی بود همه چیز، تا وقتی بیدار شدم نفهمیدم! کاش بیدارم کرده بودی!
کاش تجهیزات کافی باشه. کاش دستگاه رادیولوژی باشه. ای بابا...
پرهـ امـ
بی بریو :)
:-)))
باشه حتما!
** دلژین **
الهی...
ایشالا که یه جای خوب میفتی 
ان شاالله، ممنونم دکتر دلژین جان
étoile
واقعا چه خانم دکتر دقیقی!!!
حتی یادشه کدوم رو کشیده تو خواب :))))
امیدوارم هر جا که بیفتی همه چیز خوب پیش بره واست
بیا جنوب، خودم هواتو دارم :) فقط تابستوناش یه کم گرمه :)))
بیدار که شدم یکم تمرکز کردم دقیقا یادم اومد که حفره ی خالی دندونش کجا بود!
ممنونم. جایی که زدم دست کمی از گرمای جنوب نداره. میگن بیابونیه.
میس تیچر
ای بترکییییییییییی خواب بوده که این :))
شاید باورت نشه ولی توی واقعیت ازین هم ترسناک تره گاهی اوقات! :-/
احمدرضا هدا
داستان زیبایی بود.......
داستان؟! 
الی .
چقدر ترسناکن این خوابای فول اچ دی! -_- ولی من مطمئنم تو از پسش برمیای هوپ جانِ خوشگل و مهربون :))
دقیقا فول اچ دی بود!
ممنونم عزیزجان ان شاالله :-) 
انقدر بیام مختون رو بخورم با خاطرات طرحم که نگو!
آبان ...
این داشت کابوس میشد کم کم 
نگران نباش 
ایشاالله یه جای خوب می افتی یه عالم خاطرات خوب میسازی ..به نظر من که خیلی هیجان انگیزه ..مثبت نگاه کن ...:)))
خیلی آروم آروم داشت کابوس می شد!
هیجان انگیز که هست ولی...
ان شاالله که هر چی خوبه پیش بیاد واسه همه.
ام اسی خوشبخت
ان شالله هر چی خیره پیش میاد, موفق باشید :)
ان شاالله، ممنونم 🌹
من ...
طرح دوستم افتاد یه جایی که سروتهش کلا یه بلوار بود، با فرهنگ عجیب وغریب!
مثلا وقتی همه میدونن نامزد داره ازش خواستگاری میکنن:|‎
فقط با امید اینکه منطقه سخت سریعتر طرحش تموم میشه دووم آورده
یکی دیگه هم که کار دفتری بجای طرح میگذرونه‎‎:|‎‎:)‎‎:D
خدا به منه مجرد رحم کنه پس :-)))))
پزشکی ان یا دندون؟
من ...
شما ان شا الله از طرح دست پر برمیگردی‎:D
دندون خواهرم، ذکر خیرشون در پست خاطرات دندونپزشکی اومد‎:D‎:D‎:D
ممنونم، باید نهایت تلاشم رو بکنم دیگه!
آهان آره یادم اومد، دوستانی که دیگه خدا رو بنده نبودن!
س
واای هوپ جان منم دو شبه پشت سر هم دارم اضغاث احلام😅 میبینم. پریشب خواب دیدم رفتم جواب پاتولوژیم رو بگیرم که توش نوشته بود نیاز به عمل داری بعد رفتم یه شهر دیگه کلی تو نوبت وایسادم تا نوبت عملم شه ولی نتونستم ادامشو ببینم چون صبح شده بود باید میرفتم سرکلاس🤣دیشب هم خواب دیدم تصادف کردم و یه هفته بستری شدم بیمارستان بعد با همون لباسای صورتی ای که تو بخش پوشیده بودم رفتم سر راند استاد😑😑😑
خدا خودش بخیر کنه😮
همه ی خواب های ما ریشه در ضمیر ناخودآگاه و نگرانی هامون داره. شما هم معلومه استرس جواب پاتولوژی رو داشتی. ان شاالله که چیز مهمی نیست :-)
تازه دیشب دوباره خواب دیدم که یه زن میان سال اومد زیر دستم و میگفت درد دارم. نگاه کردم یه دندون بزرگ در طول زبونش بود! گفتم برات درش میارم ولی استرس داشتم به اعصاب زبونش آسیب وارد نشه :-/
س
خانم دکتر هوپ جان نگران نباش ایشاالله طرح هم یه جای خیلی خوب میفتی و همه چی بخیر میگذره. منم از طرح رفتن میترسم😭😨ولی حالا کو تا سه سال دیگه🤗اون موقه دیگه شما انشاالله  به یه سروسامونی رسیدی و مسیر زندگیت مشخص شده و من تازه عازم بیابونم😄
ممنونم. ان شاالله به خیر بگذره.
اشتباه نکنم پزشکی میخونی شما، درسته؟
ان شاالله شما هم موفق باشی
ملکه بانو
من کاملا استرست رو لمس کردم!
ایشالا یه جای خوب بیفتی
:-))
سپاس، ان شاالله!
آسمان شب
قوی باش رفیق. ؛)
:-)))
انقدر خوشم میاد تا یکم غر میزنم و استرس هام رو می نویسم، شماها میاین میگین بی بریو و قوی باش رفیق و هوپ وار باش :-)))
تی رکس
کی غذا بپزه؟ توی طرح باید با این چالش روبه رو شی؟ :)) برو از خدا بترس :دی
وقتی دختر لوس مامان باشی و دانشگاه شهر خودت درس بخونی، تنبل میشی! این طور میشه که با اینکه بلدی آشپزی ولی فقط وقتی عشقت بکشه غذا میپزی! آیکن روم به دیوار :-/
صبح
خوابای خوب خوب ببینی تعبیر دیدن دندون تو خواب چیه؟:))
ممنونم. نمیدونم!
س
سلامت باشی هوپ جان. بله من پزشکیم. خیلی دوست داشتم که دندون دوست داشته باشم برم دندون ولی خوب نداشتم🙁
منتظر خاطرات قشنگتون از طرح هستیم😌انشاالله شما هم همیشه مثل الانت موفق باشی.
مچکرم، ان شاالله تو هم توی حرفه ای که داری آموزش می بینی موفق باشی :-)
من ...
ان شا الله‎(:‎
خدارو بنده بودن، اخلاق پزشکی رو با دقت پاس نکرده بودن‎:D
عجب! :-))
آرزو ﴿ッ﴾
واقعا چقدر واقعی تعریف کرده‌بودین! :دی ترسیدیم خب :)) 
در راستای عنوان شاعر می‌فرماد: کاشکی آخرِ این سوز بهاری باشد...
که مام می‌گیم هست هست ^_^
من بی‌صبرانه منتظر خاطراتِ دوران طرح هستم. ان‌شاءالله خاطرات خوب و خوشی هم براتون رقم بخوره هرجا که هست.
خودم بیشتر ترسیده و سردرگم بودم! :-)))
ان شاالله عزیزم
منم خیلی منتظر این چالش جدید زندگیم هستم. ممنونم
حنا :)
اومدم همونی که آسمانِ شب گفته رو بگم که دیدم گفته. 

قوی باش :)
هستم و با حرفای شما بیشتر از این هم میشم :-)
صبح
قوی باش رفیق قوی باش
تلاشم رو میکنم! :-)
مریــــ ـــــم
:))
دیروز ظهر مامانم یه خاطره از یه دندون پزشک تعریف کرد که اشتباهی یه دندون سالم مامانمو کشیده
وقتی هم مامانم بهش گفته اون سرش داد زده که من دکترم یا تو
:|
گفتم بهت بگم همچین دکتری نشی
عجب!!
امیدوارم چنین دکتری نشم :-/
طلوع ماه
انشالله که خیره...
کی مشخص میشه که کجا افتادی؟
الهی عاقبت بخیر بشی مادر:-)
ان شاالله تا آخر هفته معلوم میشه.
فدای شما مامان دختر موطلایی!
رخساره
طرحیا که اوج لطفشون کشیون پنجه.تازه اکثرا به 5 و 6 دست نمیزنن میفرستن بره
تو گروه هایی که من هستم بچه ها میکن همه چی میکشیم! فقط عقل رو یکم اصرار میکنن گرافی باشه
هانیه
یه روزی میاد که با موفقیت ایشالا طرح رو تموم کنی و یاد و خاطره این خواب ها میاد تو ذهن ات
ان شاالله :-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan