اصلا انقدر که من محبوبم محبوبه محبوب نیست!

  • ۱۶:۱۵

درسته سر و کله زدن با بچه ها خیلی وقت و حوصله می بره، خیلی بیشتر خسته ام می کنه ولی چه کنم که دوستشون دارم و با شیرین زبونی و رفتار و حتی ترسشون! ذوق می کنم و خنده ام می گیره. 

پسربچه ی هفت ساله دیروز زمین خورده و دندون سانترالش (پیشین) شکسته بود. بعد از معاینه و ارجاع، پدرش که خیالش راحت شده بود تشکر حسابی کرد و از اتاق بیرون رفتند؛ در اتاقم باز بود و صدای صحبتشون رو می شنیدم: عه تشکر نکردی پسرم! برو تشکر کن تا بریم.

پسرک بنده خدا یکم از من می ترسید، اومد تنهایی دم در اتاق: اممم... امممم... 

گفتم: بله؟!

-عه... عه... امممم... خواهش می کنم! 

در حالیکه از خنده داشتم منفجر می شدم: منم خواهش می کنم! :-))))) 

پدرش هم از توی راهرو صدای خنده اش بلند شد!


***

آقای قاف، مرد آروم افغان که قبلا واسش ترمیم کرده بود، پسربچه ی موبور و نازِ ٣/٥ ساله اش رو برای معاینه آورد که درد دندون بیچاره اش کرده. دندونپزشکِ خیلی خیلی خفن و خیلی مهربون و کلی خیلیه دیگه!! بچه رو خوابوند برای پالپو ( یک جورایی میشه عصب کشی دندون شیری) و ترمیم. آقا چشمتون روز بد نبینه! بچه از همون وقتی که خوابید تا وقتی کارش تموم شد و باباش رفت از پذیرش قبض بگیره، یک ریزززززز گریه کرد و جیغ زد! تقریبا یک ساعتی شد. لج کرده بود، بهش می گفت: باز کن مرتضی! بااز... ولی دهانش رو می بست. می گفت: ببند! ببند یک لحظه! این بار باز می کرد! آقای قاف هم مرتب داد می زد: شرم کن مرتضی! شرم کن بی حیا! 

خانوم نون نبود و تنهایی کلافه شده بود. یادش افتاد به تازگی از انبار دهان باز کن آوردن. در همون حینی که مرتضی دهانش رو باز کرده بود تا یکی از اون جیغ های بنفش از ته دلش رو بکشه، دهان باز کن رو چپوند توی دهانش! بچه بی نوا هی تلاش می کرد دهانش رو ببنده ولی نمی تونست. دندونپزشک خبیث که همون طور که می دونین کوچیکتون من باشم! غش کرده بود از خنده که: ها ها ها ها! اگه می تونی حالا ببند دهانت رو! هاااای! حال اومد جیگرم! و سریع کارش رو تموم کرد و بچه رو داد دست باباش و در تمام این لحظات به این فکر بود که از این به بعد برای آرامش روحی خودش هم شده، از دهان باز کن بیشتر استفاده کنه!


تنها لحظه ای که آروم شد و با تعجب نگاهم کرد، وقتی بود که متوجه شد دارم ازش عکس می گیرم! 


 ***

نازنین بچه ٤ ساله ای بود که خیلی شیک و آروم  خوابیده بود و داشتم براش پالپو می کردم که در باز شد و مردی دست در دست پسر ده ساله اش، وارد اتاقم شد. گفتم: آقا بیرون منتظر باشین. الان نوبت ایشونه. گفت باشه و بالای سرم ایستاد: چیکار می کنین واسش؟ 

عینکم رو گذاشتم روی سرم: عصب کشی! 

-عصب کشی؟ بچه ی اینقدری؟! صورتش رو چروک انداخت: واهااااای... وایییی! درد داره که! 

رفت اون سمت یونیت: خیلی کوچیکه این دختربچه که! خداااای من... آمپولم بهش زدین؟! واهاااای وایییییییی! من می ترسمممم! 

در حالی که عصبانی شده بودم: آقای محترم شما می ترسین دلیل نمیشه وایسین بالای سر بنده، بچه ی مردم رو هم بترسونین! بیرووون!

دست پسر تپلش که در دو جلسه بیچاره ام کرد از بس عق زد و ترسید و گریه کرد رو گرفت و بالاخره رفت بیرون! از چنین پدر ترسویی، پسر شجاع تری انتظار نمی رفت البته! :-/

***

ساعت کاری ام تموم شده بود و رفتم پایین تا سوار سرویسم بشم. توی حیاط مرکز سنگینی نگاهی رو احساس کردم. سرم رو برگردوندم. ابوالفضل ٤ ساله بود! واسه ی اون هم چند هفته ی پیش در چند جلسه پالپو و ترمیم و اکس انجام داده بودم. اخم هاش رو توی هم کشیده بود و چپ چپ نگاهم می کرد! ناراحت شدم؟!

عمراااا! 

دوباره غش کردم از خنده. 

من از کِی بین بچه ها، انقدر محبوب شدم که خودم نفهمیدم؟! :-))))


  • ۱۸۵
بوبک جان
نسبت بهت شرطی شدن هروقت ببیننت دردشون میگیره :)))
نه بابا درد ندارن که! می ترسن الکییییی
جناب قدح
سلام :)
درود بر خاله دندانپزشک مهربون :)
سلام
فکر کنم با این  پست ثابت شده باشه که مهربون نیستم :-)))
استاد بزرگ
سلام.
عجب سوژه هایی گیر شما میاد ها...
ولی بیچاره پسره معلومه یکم ترسیده ..
موفق باشین.
:)
سلام
هر کدوم از بیمارهای من یک سوژه ی بالقوه است! 
اره :-)))
ممنون
جناب دچار
یه سوال با دستکش عکس میندازین از مریض؟
یا دستکشتون رو درمیارین؟

با این حجم محبوبیت بین بچه ها خیلی ناخواسته یاد عمو ترامپ افتادم :|
جفتش! یعنی دستکش رویی که لاتکسه رو درمیارم، با دستکش پلاستیکی تمیز زیری می گیرم!

وای :-)))))))))))) نه دیگه در این حد!
Nelii 💉📚
این دهان باز کن ها خیلی خوبن.
وقتی میرم دندونپزشکی فکم خسته میشه،هی تو دلم میگم کاش میشد مثل بچگیام برام از اونا بذارن😀
من زیاد استفاده نمی کردم ولی از این ببعد تا دیدم بچه اذیت میکنه، سریع میذارم تو دهانش
x
وای منم عاشق بچه هام . بین مریض هامون , بچه ی  دلبر داریم ^_^
عشق جدیدم اریا ست :)) وروجک دلبر 

منم خیلی بچه ی دلبر دارمممم، عاشق همشون هم هستم، هرچند تک و توک منو دوست دارن :-(((
هانیه
خدا قوت من که تحمل گریه ای زیاد بچه ها رو ندارم
اصلا این سرعت دستیارها خیلی بالا است تو مطب منشی گفت میتونید برید عکس دندان ات رو به دکتر نشون بدی ما رفتیم داخل گفتیم اجازه هست آقای دکتر عکس دندونم رو نشون بدم گفت در بیار بده به من دست اش بند بود یه لحظه یه خانم اومد گفت با عصبانیت که چرا وارد شدید آقای دکتر کار داره این قدر تعجب کردم دکتر بیچاره گفت عکس رو چرا نمیدی گفتم ترسیدم:)
همراه ام با دستیار حرف زد که ما بدون اجازه نیومدیم دکتر میذاره تو نمیذاری
من دیگه واسم عادی شده! قبلا تحمل نداشتم الان بچه زیر دستم دست و پا هم بزنه، کار خودم رو می کنم :-)))
بعضی از این دستیارها خیلی جالبه کاراشون به دل نگیر
حامد سپهر
با بچه ها کار کردن صبر ایوب میخواد و اعصاب آهنین خدا کمک حالتون باشه واقعا
یه بچه کوچیک دیگه امروز من رو به خدا رسوند و خیلی خودم رو کنترل کردم که نزنمش :-//
frouzan
اعتراف میکنم که من به خواهرتون حسودیم میشه برای داشتن همچین خواهری.باخیلی ازپست ها این حسودارم .
من کلاخواهرندارم چه برسه ازنوع دکترهوپ .:(
خوب الان دلم خواست:))) 
درسته که هییچ ربطی هم نداشت.
عزیززززم :-**
دوستای خوب کم از خواهر ندارن، من هم یکی از دوستانت :-)
frouzan
باعث افتخارمه:)))
هرچندکه من به شماهمین حس رو
قلبادارم،چون خیلی وقته که وبلاگ شمارومیخونم واحساس صمیمیت زیادی میکنم.
مرسی😍😘
فدایت عزیزم 😍🌹
چون وبلاگ نداری یه بیوی کوتاه بده، یک پیش زمینه ی ذهنی درباره ات داشته باشم.
frouzan
نمیدونم واقعاچی بگم، اگریادتون باشه چندپست قبل گفته بودم که یک جوجه فنچِ کنکوری رشته تجربی هستم،هم سن وسال خواهرتون.:))
بخاطرهمین هم زیادبراتون کامنت نذاشتم.
بااسم واقعیم هم براتون کامنت میذارم.
درواقع بیوگرافی قابل توجهی نیست!
حالابازاگرناقص بود وشماسوالی داشتین حتمابپرسین تابگم باکمال
 میل.���😊😁❤

(منویادتون بودیافکرمیکردین بزرگترباشم دکترهوپ؟😁)
جوجه فنچ کنکوری، موفق باشی عزیزم :-)
همین که بدونم فروزان کنکوری هستی کافیه ایشالا بعد از کنکورت فعال تر بشی
راستش خواننده هایی که وبلاگ ندارن وقتی خیلی فعال باشن، تو ذهنم میمونن، فکر کنم تو پست مشهد کامنت داده بودی
صبح
کاربلدی پزشک برای بیمار خیلی مهمه که دردشو دوا کنه اما اخلاق هم مهمه و اینکه پزشکای پول دوست هم بدن خدا دوستشون نداره:)
محبوبیتتون پایدار
بله موافقم ولی برای این بچه هایی که بیخود می ترسن و صلاح خودشون رو تشخیص نمی دن، چاره ی دیگه ای نیست بجز اینکه به زور براشون کار کرد. 
محبوبیت از نوع محبوبیتم پیش بچه ها؟ :-//
فامس
دده تو باید مهد میزدی یا عکاس کودک و نوجوان میشدی
:-)))
خیلیم اعصابشو دارم
صحبتِ جانانه
عزیزم:)))
:-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan