تا شقایق هست، هوپ هم هست!

  • ۱۵:۳۸

فکر می کنم جنونِ خرید روسری و شال، توی جمع کثیری از دخترها وجود داره. طوری که هر روسری خوشگلی که می بینی دلت می خواد و سریع توی ذهنت آنالیز می کنی که به کدوم لباس هات میاد و به کدوم ها نمیاد. اعتراف می کنم حالا که توی شهر طرحی گیر کردم و زیاد نمی تونم خرید برم، یکی از سرگرمی هام سفارش روسری از اینستاگرام و منتطر موندن برای دیدنش موقع رسیدن به خونه است. طبیعتا برای جلوگیری از ورشکستگیم باید پیج هایی که روسری می فروشن رو بلاک کنم. گفتم خونه، یادِ عکس دو نفره ی مامان بابا افتادم که به تازگی گذاشتم بک گراند گوشیم و با هر بار دیدنشون لبخند به روی لب هام میاد. شیطون ها رفتن تنهایی لباس سِت خریدن. پیرهن بابا و مانتوی مامان به طرز دلپذیری شبیه به همه؛ ما هم مجبورشون کردیم عشقولانه کنار هم بایستن و ازشون عکس گرفتیم. فقط خود خدا می دونه چقدر دوستشون دارم و چقدر حالا که مستقل شدم قدرشون رو می دونم. 

یه وقتایی توی درمانگاه مریض از سر و کولم بالا می ره و از شدت سرشلوغی نمی فهمم چکار می کنم اصلا و دوست دارم یک سری از بیمارهای غیر اورژانسی رو بپیچونم که برن بعدا بیان. دوستِ پزشکم گفت ما به این کار تو بیمارستان می گیم: فِلای! بعد هستن بیمارهایی که میگم بهشون: خب دندونتون عکس نیاز داره. 

زیپ کیفشون رو باز می کنن - بفرمایین اینم عکس.

-اممم... گفتین آسپرین می خورین؟ باید چند روز قبلش قطع کرده باشین مصرفش رو. برین هفته دیگه...

-خانوم دکتر، ٥ روزه نخوردم که بیام اینجا! 

-صبحونه چی؟ خوردین؟

-بله. قرص فشار و قندم هم خوردم.

تسلیم میشم و میگم بخواب روی یونیت! این جور روزهای شلوغ رو به عشق اینکه تایم کاریم تموم بشه و برم پانسیون و غذایی که شب قبلش پختم رو گرم کنم و بخورم، پشت سر می ذارم! می دونین؟ یکی دیگه از سرگرمی های لذت بخش این روزهام، آشپزی و تلاش برای نزدیک کردن طعم غذاهام به دستپخت عالی مامانمه. مثلا خورش بادمجون که درست می کنم یک بار رُب زیاد می زنم مزه املت می گیره، هفته بعد رُبش خوب میشه ولی فلفل زیاد می زنم و دفعه بعدی حواسم هست چی رو چقدر بزنم که طعمش خوب بشه و واقعا هم محشر میشه و خودم واسه خودم ذوق می کنم و از خودم تشکر می کنم و به همخونه ها تعارف می کنم بخورن و نظرشون رو بگن. 

زندگی مجموع همین لحظات خوب و بده. داستان زندگی هیچ کس همیشه در اوج نیست. باید یاد بگیرم که در لحظه زندگی کنم. نه غصه ی گذشته رو بخورم و نه غم چند سال آینده ام رو داشته باشم...

همین!

  • ۲۳۸
گندم بانو
من تا حالا از اینستا چیزی نخریدم!! همیشه تصورم اینه که پولو میدی ولی جنسو برات نمیفرستن!!! :/ :)))

خییییلی خوبه این روش آشپزی. من خودم خیلی بد غذام. واسه همین سعی میکنم غذاهایی که میخورمو بهتر بپزم :)
مثلا به تازگی فهمیدم که قیسی توی خورشت قورمه سبزی خیلی خوشمزه میشه ^__^
من چند تا روسری خریدم و چنتا قاب واسه گوشیم. خیلی راضی بودم دقیقا همونی که توی پیج بود رو فرستادن و البته پیجش معتبر بود. 
خب منم خیلی گوشت خور نیستم و تلاشم اینه مثل تو غذاهای موردعلاقم رو خوشمزه درست کنم. که خیلی حس خوبی داره.
قیسی؟ همین پر زردآلوها؟ واقعا؟ چه جالب
معلوم الحال
چقد خوب می پیچونید :)
خب بدون عکس دندون نمیکشم. بقیه سوالام هم از همه بیمارهای پرخطر میپرسم که معمولا یکی دو تاش رو انجام ندادن و میگم برین یه روز دیگه بیاین!
زِدْ عِِـچْ آرْ …
من اگه بگم از خرید شال و روسری متنفرم، دختر محسوب نمی‌شم؟ 
این حالت برای من موقع خرید کفش و کتونی و جوراب پیش میاد
لعنتیا*-*
واقعا؟!!! باورم نمیشه :-))))
جوراب؟ چه باحال
نعیمه بانو
چقد خوب البته قسمت آشپزیش میگما :))))
منم میام سرکارم همش دوست دارم زودتر تموم بشه البته کار من خیلی با شما فرق داره :)) ولی ساعت کاریم خیلی زیاده و با ادامای مختلفی سر و کار دارم که بعضیاشون اخلاقای خیلی بدی و تندی دارن  :)))
همین سر و کله زدن رو من هم دارم و بعضی وقتا واقعا کم میارم در برابر بدرفتاری یه عده از بیمارها و همراهانشون...
صبح
کی گفته زندگی مجموع لحظات خوب و بده. من خیلیا رو دیدم از روز اول خلقت بدبخت بودن تا آخر خیلی ها رو هم دیدم از از روز اول خیلی بهشون خوش گذشته تا آخر. اصلا قبول ندارم . عدالتی هم در کار نیست
هیچ زندگی نیست که مخلوطی از این دو تجربه نباشه. شما توی زندگی اون فرد خوشبخت نبودین و از دغدغه هاش خبر نداشتین و بالعکس!
دلی دینگ
من اصلا دوست ندارم،روسری و شال بخرم:/چون دلم میخواد همشو بخرم،خیلی سختهه انتخابش:/
من هر بار به خودم میگم این بار هم باید یکیش رو انتخاب کنی ولاغیر!
NAZI
اول از همه چیز خدا پدرو مادرتون رو حفظ کنه که پدرو مادر یه چیز دیگس.
انشاالله تو زندگیت درهرمراحلی  که هستی موفق باشی عزیزم



خدا نگه دار والدین همه باشه.
ممنونم به هم چنین :-)
آنیا بلایت
ذخیره سازی شال و روسری و البته دفترچه‌های رنگی و خوشگل از ماموریت‌های من توی این دنیاعه انگار=))))
+خسته نباشی خانم دکتر ^-^♡
ماموریت :-)))
خوبه
مرسی عزیزم
عینکی عینکی
آلو قیسی مرغ و خورشت به رو تم عالی میکنه( قابل توجه شما و گندم)

خدا قوت دکتر👍
چه جالب! مرسی از تبادل اطلاعاتت :-)
ممنونم
معلوم الحال
جسارتا شما لاک نمیخرید؟ :))
از اینستا؟! نه
بانوچـ ـه
چقدر روسری خریدن رو دوست دارم :دی
واقعا قابلیت اینو داره که آدم رو ورشکست کنه
مخصوصا این روسری قواره ١٤٠ گرونا 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
دلژین
دقیقا...
هر وقت شال ببینم جنس خوب ارزون میخرم ذخیره میکنم :)))) 
+آشپز کی بودی تو ؟؟؟؟ 
آره منم خیلی وقتا یه روسری یا شالی میخرم که به هیچی نمیاد و ذخیره اش می کنم تا بعدا واسش ست درست کنم.
+ تو تووووو! البته که به پای تو نمی رسم.

++ کجا رفتی پس؟ من منتظرم بیای آدرس جدیدت رو بهم بدی دختر!
آرزو ﴿ッ﴾
منم مثل نظر سوم بیشتر وقتی جوراب می‌بینم عنان از کف میدم! و البته دفترچه یادداشت. خیلی دوست دارم :)) 
من رو جوراب زیاد حساس نیستم. یه زمانی دفترچه خاطرات خیلی ذخیره می کردم. 
** سیلاک **
اون چند خط اول رو که خوندم یاده خودم افتادم خودم از این عادتها زیاد دارم .. هر رنگی و هر مدلی بگی شال و روسری دارم ^_^

امیدوارم زودتر طرح تموم بشه بری خونه دست پخت مامان خانوم رو نوش جان کنی :)))
من هم :-))
الان هم تک و توک دستپختش رو می خورم ها، میرم خونه اون غذاهایی که میدونه دوست دارم رو فریز کرده میده میارم. ولی هب مثل تازه اش نمیشه که!
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از اون پست‌ها که آدم میگه خداروشکر حال یکی خوبه:-)
خداروشکر
ولی حال خوب ساختنیه، این طوری نیست بشینیم بگیم باید حالم خوب بشه. من تمام تلاشم اینه نذارم حال بدم موندگار بشه.
فریبا
عزیزم ایشالا همیشه شاد و خوشحال باشی:))زندگی هیچ کس میشه در اوج نیست رو هم خیلی خوب اومدی
فدات بشم تو هم همین طور
زندگی نمودار سینوسیه دیگه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan