تو رو به یالِ شیر قسم بچه ها رو سوژه نکن!

  • ۱۳:۱۳

پیرو پستی که نوا گذاشته بود و از خاطرات جالب و بعضا خفت آور کودکیش نوشته؛ من هم یاد یک سری از این دست خاطرات افتادم و تصمیم گرفتم بیام آبروی خودم رو بر باد بدم! (البته با اعترافاتی که من اینجا می کنم، فکر نکنم چیزی ازش باقی مونده باشه!) :-))

هنوز که هنوزه توی جمع فامیلی تا حرف واسه خنده کم بیاد و یا بچه ی کوچیکی شروع به جیغ و داد کنه و آروم نشه؛ یک نفر حالا یا شوهرعمه، یا عمه و عمو و بچه هاشون میگن: یادتونه بچگی های هوپ رو؟ یادتونه تا سفره رو پهن می کردیم، نق زدن و گریه هاش شروع میشد؟! 

جمع می ترکه و همه با هم سر تکون میدن که: آره آرهههه! سفره ای نبود که پهن بشه و هوپ نق نزنه!

در اینجاست که من یا مامانم میریم در حالت آماده باش برای دفاع از حیثیت بچگیم. 

من: هیچم اینطور نبود! خیلیم گوگولی و ناز و آروم و خانوم بودم. 

مادرجان شکوه: بچم رو شماها اذیت می کردین. تا می نشست غذا بخوره، یکی سر به سرش می ذاشت که هوپ گریه کن، هوپ گریه نکردی امروز.

من با لب برچیده: بعله حتی ادای گریه کردنم رو هم در می آوردین!  

جمع باز می خنده و خوب خسته که شدن میرن سراغ موضوع بعدی برای صحبت. ایییییش

از طرفی از دو تا فیلم های قدیمی بچگیم هم به شدت فراریم. هر دو هم مربوط به جشن تکلیفه. اولی جشن تکلیف یکی از دخترهای فامیله که خیلی شلوغه و دوربین هر از چند گاهی میره روی بچه هایی که اون وسط شلنگ و تخته می اندازن. بعله درست حدس زدین! هوپ ٤ ساله هم اون وسطه، با پیرهن سفید تورتوری و دامن چین چین قرمزززز. نخندین! خب بچه ذوق داره دامن چین چینی قرمز بلند پوشیده و رقصم که هنوز بلد نیست. دقیقه ای ده بار می چرخه تا چین های دامنش باز بشن دورش و ذوق مرگ بشه! هر بار که این فیلم پخش میشه، همه فقط منتظر می شینن که دوربین بره روی من تا غش غش بخندن و شاد بشن! دومی هم فیلم جشن تکلیف خودمه. فیلم بردار آخر جشن تز داده که متکلّف ( یعنی من که به سن تکلیف رسیدم!) بره داخل اتاق با سجاده و چادر نماز و مقنعه و دو رکعت نماز با صدای بلند بخونه! بگذریم از سوتی هایی که در حین نماز خوندن دادم و تشهد رو قاطی کرده بودم و ده بار می خونم با لکنت تا بالاخره با کمک مامانم درست میخونم و نماز تموم میشه؛ ولی اوج فیلم اونجاییه که مادربزرگم گفته بوده فلانی ( یکی از پسرهای فامیل!) گناه داشته تو جشن نبوده بخاطر بزرگ بودن و این داستان ها و حیفه که تو فیلم نیست. این میشه که هوپ بیچاره تا بالاخره از  سجاده بلند میشه و میاد نفسی تازه کنه، پسر مذکور گل به دست وارد میشه و در حالی که شُر شر عرق می ریزه، گل رو به دست من میده! :-// انگار که مثلا نامزد من باشه و باید بیاد یه گل بده دست من که ماشالا به خانومم که تونست دو رکعت نماز بخونه بالاخره! یعنی هنوزم با اینکه اون پسر چندین ساله ازدواج کرده، وقتی یاد اون قسمت از فیلم و حرص و خجالتی که با وجود بچگیم داشتم میوفتم، در عین حالی که خندم میگیره، ناراحت میشم! :-))) 

چرا کاری می کنین که بچه هاتون سوژه بشن آخه؟ یا نه اصلا واسه چی بچه ها رو سوژه می کنین و از بامزگی خودتون مسرور و شاد می شین؟ نگاه کنین من با این قد و سنم هنوز حس و حال اون زمان ها رو یادم نرفته! :-))))


+ هیچ خبرتون هست که میس تیچر  برگشته و دوباره داره می نویسه؟ :-)

  • ۳۹۳
مهدی رنجبر
چقدر بد بود!!!
نمدونم از سادگیشونه یا جدی جدی خوششون میاد ازین لحظات شرم آور!!! منم کم نداشتم ولی انقد بد اخلاقی میکردم وقتی شروع میکردن که دیگه بیخیال اون خاطرات شدن :)) 
جدی خوششون میاد متاسفانه، یه عده هم آگاهی ندارن چقدر روح بچه آزار می بینه.
آقای صاد
من باز هم دنبال شماره های عجیب بودم :)
این پست که نباید شماره دار باشه، شماره مخصوص پست های از هر وری دریه!
دکتر محیصا
وای خدای من چه صحنه ای بوده ...گل براتون آورده🤣🤣🤣🤣🤣🤣
می بینی تو رو خدا دکتر جان؟! :-))
Elec tra
من فوق العاده شکمو و تپل بودم. خاطره ها اینجوری شده که : الکترا بعد از ناهار میومد میگفت:یه چیزی ندارین بدین من بخورم؟ :)
وای عزیزدلممم :-)))
فتل فتلیان
و منی که فیلم رقص بچگی هامو تو جمع خانوادگی گذاشتن و توی هر تفریح داییم ادامو در میاره و همه می خوان که مثل بچگی هام برقصم :-|
کوچیکترین پسرخاله ی من هم رقصش سوژه بود. از یه وقتی دیگه حاضر نشد برقصه!
♫ شباهنگ
ما هم یه فیلم داریم از تولد نمی‌دونم چند سالگی من که میکروفن دستمه و آهنگ ایران گروه آرین رو با شور و هیجان می‌خونم. این قابل تحمله. یه فیلمم داریم بازم مربوط به تولد نمی‌دونم چند سالگیم که با بچه‌های فامیل صف ایستادیم و گروه سرود تشکیل دادیم و آهنگ آدم‌فروش شادمهرو می‌خونیم
بعد به جای اینکه صدامون خودش اکو داشته باشه خودمون یه بیتو تکرار می‌کنیم و آروم آروم تن صدامونو میاریم پایین :|
وای عالی بود :-)))))) مخصوصا اون قسمت اکو :-))))))))
از اتفاق من هم تو جشن تکلیفم با بچه های دیگه گروه سرود تشکیل دادیم، شعر خوندیم. 
ام اسی خوشبخت
خوشبختانه در این زمینه کسی با من کار نداره, خاطره خاصی هم در موردم نمیگن اما خیلی بدم میاد از بچگی بقیه میگن و اون شخص خجالت میکشه یا ناراحت میشه. حالا فکر کنید بچه های این زمونه قراره چی بکشن از دست اطرافیان به وسعت تمام شبکه های اجتماعی!
مثلا میره دانشگاه, همکلاسیا میگن یادتونه فلانی شب شلوارشو خیس کرده بود مامانش فیلمشو گذاشته بود اینستاگرام!
میره سرکار, همکارا میگن یادتونه فلانی گریه میکرد تو 5 سالگی و میگفت من زن میخوام!
 و این داستان ادامه دارد!
آره خدایی کار سخیفیه وقتی می بینی بچه معذب و ناراحته باز هم بگی فلان کارو تکرار کن. فلان حرف رو بزن.
این فضای مجازی هیچ حریم شخصی برای بچه ها باقی نگذاشته.
اون کلیپ معروف زن میخوام، وای هنوز یادش میوفتم غش میکنم از خنده :-)))
پلڪــــ شیشـہ اے
منم یاد یه خاطرات تلخی افتادم. هنوزم که هنوزه یادشون میافتم دلم میشکنه.
سوژه خنده نبودم ولی یه نفری بود که یکی دو بار آبروی من و برد. آخه یکی نیست بگه ... هعیییی
خیلی بده با وجود اینکه میدونن نباید فلان حرف رو جار بزنن، برای بازارگرمی میگن و می خندن.
صبورا کرمی
:))))
منم از این قبیل فیلم ها دارم :)))
خاطره است الان ها، ولی خب اون موقع و چند سال بعدش اذیت کننده بود واسمون 
صبورا کرمی
اره من تا چند سال پیش واقعا خجالت زده میشدم. حتی گاهی وقتا بغض میکردم فکر میکردم خنده ها و رفتار های بقیه از سر مسخره اس 

این بغض بچگی خیلی بد و مظلومانه بود...
حامد سپهر
بزار ما تعریف نکنیم همون یه خورده آبرویی که داریم میپره:))))
اقتضای سنه دیگه ایراد نداره
اقتضای سنه دیگه ایراد نداره! تعریف کنین
میس تیچر
میخاستم بپرسم زن گرفت یارو یا نه که دیدم گرفته :))
در ضمن مرسی (بوس)
آره بابا :-)))
خواهش می کنم قابلی نداشت ؛-)
شارمین امیریان
سلام.
عجب پستی بود.😥
ما خودمون دور هم جمع میشیم کارهای خنده دار بچگی مون رو میگیم و غش غش می خندیم. خیلی خوش می گذره. ولی اینجوری که یکی سوژه باشه برای بقبه واقعا ستمه
سلام
خب آره اون مدلی خیلی باحاله از اتفاق، ولی اینکه یکی رو بذاریم وسط و سر به سرش بذاریم، نشونه سادیسمه به نظرم :-))
Reyhane R
من بچه که بودم خیلی به مامانم وابسته بودم و انگشت شصتم رو  هم می مکیدم تا پنج شش سالگی (: تا همین چند سال پیش  فامیل یادآوری میکردن این موضوع رو و من اخمام میرفت تو هم... بدم میاد از این یادآوری ها.چه کاریه خوب؟!
الان دیگه کسی نمیگه.همه انقد درگیر مشکلات خودش هستن یادشون رفته دیگه (:
:-//
منم خوشحال میشم اگر روزی گریه های بچگی من رو یادشون بره!
آسـوکـآ آآ
گفتی فیلم جشن تکلیف داغونم کردی، تمام این پست رو خندیدم:-D
:-)))))))
آبرو واسه خودم باقی نذاشتم!
ماهی ^.^
خدا رو شکر من فیلم بچگی سوژه ندارم و همشون خیلی شیک و مجلسی ان
اما تا دلت بخواد سوتی دادم که تا ابدیت از ذهن هیچکی پاک نمیشه :/
 حس بدی پشتشه :/
جفتش مثل همه! 
حالا اونی که فیلم داره یکم بدتره :-)))))
ماهی ^.^
اهووم :)
صبح
من بچه آروم و ساکتی بودم یادم نمیاد کاری کرده باشم الان بهم بخندن
خوب بوده :-)
Yasi
مال من فثط ادا حرف زدنمو در میارن😂😂😂
رو اعصابه خیلی :-)))
** سیلاک **
من بچه که بودم عصبانی می شدم سرمو می کوبیدم زمین مامانم می دویید بالش می آورد که مثلا دردم نیاد .. اینهمه افتخاز بزرگ و کوچیک کسب کردم هیچکس نمیگه اون سر کوبیدنمو همه یادشونه لامصب :)))
:-))))
آخه از یاد رفتنی نیست :-))))) 
منم یه فیلم دارم از بچگیای یکی از پسرای فامیل که وقتی قهر میکرد سرش رو میذاشت رو زمین و چهار دست و پا حرکت می کرد :-)
دندون شیری
سلام خانوم دکتر ظهرتون ب خیر
بنده یک ترم پنجی ام ک تازه وارد پری کلینیک شده میخواستم از نصایح هوپانه تون بهره مند بشم یکم باتشکر پیشاپیش
سلام ممنونم
به سلامتی، چطور نصیحتی بکنم غیر از اینکه خوب درس بخون و تا می تونی تجربه کسب کن.
آیه ***

من سوژه خیلی دارم

ولی از اینکه بقیه بگن ناراحت نمیشم تازه هم میخندم:)

یعنی دیگه نباید خودمم بخندم؟

خب اگه واقعا ناراحت نمیشی، مشکلی نداره. مشکل وقتیه که به هم می خندیم نه که باهم بخندیم.
گیت فروشگاهی
یعنی خیلی باحال بود......به خصوص کلمات کلیدی تون....
دیگه کاریه که از دستمون برمیاد!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan