چه خوش گفت ملک الشعرای بهار / " برو کار میکن نگو چیست کار! "

  • ۲۰:۳۹

سه سال پیش، زندگی تازه ای تشکیل داده و دختری سیده را به عقد خودش درآورده بود. آن روزها به سرکار جدیدش می رفت، آقای مهندس بود و جویای نام... 

خانواده ی دختر با افتخار از داماد مهندس شان که در شرکت معروفی کار می کرد، حرف می زدند...

دو ماه بعد شرکت به بحران خورد و طبق روال همه ی شرکت ها، اولین راه برای خروج از این وضع را در تعدیل نیروهای قراردادی اش دید. 

پسر بیکار و کم کم پول هایش تمام شد... به ناچار برای تامین دخل و خرجش که دو نفره شده بود، دوباره دستش جلوی پدر بازنشسته اش دراز شد... 

کار نبود، کاری که به تخصص او بخورد، نبود... پدرش پیشنهاد داد که با ماشین او در آژانس کار کند، ولی همسرش راضی نبود و می گفت: جواب مامان بابا و فامیلم رو چی بدم؟ به همه گفتیم مهندسی! 

دو سال عقدشان شد سه سال و هنوز نتوانسته بود پولی برای عروسی و نونوار کردن طبقه ی پایین خانه ی پدری اش، به دست آورد... عروسش قبول نداشت که با رنگ ساده ی خانه و عروسی مختصر به خانه بخت بیاید...

چند وقتی پا روی غرورش گذاشت و به ناچار نگهبانی پاساژ بزرگی در شهرشان را امتحان کرد، نتوانست دوام بیاورد... این همه درس نخوانده بود که مراقب ماشین مردم باشد... به سیم کشی برق خانه ها رو آورد، یک روز کار بود و یک روز نبود... به کارخانه و شرکتی نبود که سر نزده باشد... 

امروز وقتی به دنبال سیم آنتن، تک تک پریزهای خانه مان را باز می کرد، با ذوق می گفت: مصاحبه فلان کارخانه لوازم خانوادگی رو قبول شدم، قرار شده خبرم کنن، دعا کنین...

و جز دعا چه کاری از دست ما برمی آمد؟

  چه راه حلی برای رفع بیکاری اکثریت جوانان وجود دارد؟ چرا وقتی برای فارغ التحصیلان شغلی پیش بینی نکرده ایم، به تعداد دانشگاه های دولتی و غیردولتی و تحصیل کرده هایی که شغل های کارگری را دون شان خود می دانند، اضافه می کنیم؟

چه کسی مقصر است در این جریان ناامیدی جوانان ما؟

  • ۲۸۸

پراکنده نوشت دانشجویی

  • ۱۱:۵۶

1. امروز روز دانشجوئه... روزتون مبارک دانشجوهای عزیز!         ان شاالله کنکوریام دانشجو بشن و ببینن دانشگاه خبری نیست، ما که تسلیت میگیم به هم :))

 اتفاق خاصی از طرف دانشکده طبق معمول نیافتاد... نه شیرینی، نه هدیه ای! باز هم گلی به جمال سالهای دانش آموزیمون که روزمون بیشتر ارج و قرب داشت، یه خط کش و جامدادی یا شال زشت لااقل بهمون میدادن! ولی با این وجود امیدوارم آخرین 'روز دانشجو' ی عمرم نباشه، ان شاالله دستیاری و اینا در پیش باشه! بگو ان شاالله ؛)


2. کی حقوق دوزاریه ما رو میدن پس؟! حالا نمیخوام حرف از تفاوت حقوق مجرد و متاهلامون بگم و آه بکشم :))) ولی خب میخواستم بگم که: مسئولین! روزمون رو که تبریک نگفتین، ولی مال دانشجو خوردن نداره، برای ریال ریالش برنامه ریختیم ما! دیگه هرجور میدونین :(


3. من برای آشنا کار کردم ولی شما این خبط رو مرتکب نشین :|

 خاله رو که یادتونه؟! حالا نمیخوام وارد جزئیاتش بشم دوباره، ولی همین قدر بدونین که دندون رو کامل درآوردم و همون موقع نشون دادم به مریض حساسم، که سالم دراومده ولی ایشون توی خونه،  با ناخن گشت و گذار کرده توی جای خالی دندونش و بعد زنگ زد که ریشه شکسته باقی گذاشتی، تا عکس نگرفتن از فکش و استاد تایید نکرد مطمئن نشد که چیزی توی فکش نیست... و الان دوباره زنگ زد و با علائمی که گفت، فهمیدم dry socket(حفره خشک) شده :| خب عزیزجان زدی لخته رو پوکوندی با این کارت، میخوای درای ساکت نشی؟


4. چقدر درس خوندن بعد از حدود 5 ماه سخته خدایی... تو این چند ماه، کلی خوش گذرونی کردم و 5-6 تا مسافرت و تفریح و کلاس ورزشی و ...  که باعث شده با چسب دوقلو خودمو بچسبونم به زمین تا درس بخونم! و مایه ی تعجب همه اهل منزل هم شدم که مگه هوپ درس هم میخونه؟! :)))


  • ۳۱۳

پای منبر استاد می نشینیم...

  • ۱۶:۱۰

  بیماری داشتم که از درد مبهمی در فک پایینش شکایت داشت، همکاران تمام دندون هایی که می تونست عامل این درد باشه رو درمان کردن ولی باز هم دردش آروم نمی شد، درمان رو رها کرد... چند ماه بعد در ناحیه انتهای فکش برآمدگی احساس کرد، بیوپسی اینسیژنال کردم و نمونه رو فرستادم پاتولوژی... جواب آدنوئید سیستیک کارسینوما بود... یه بدخیمی بی رحم! که خیلی مایله به دست اندازی به بافت های دیگه و متاستاز... چند روز پیش، بیوپسی اکسیژنالش کردم... برای بررسی دوباره فرستادم پاتولوژی... بیمار از رشته های پیراپزشکیه... بیچاره هنوز امید داره که بدخیمی نباشه... چند روز دیگه نوبت جراحی برای برداشت بقیه بافت سرطانی داره ولی هنوز امیدوارانه خیره میشه به دهانم که کوچکترین کلمه ای از بی خطر بودن بیماریش بگم...

خلاصه کنم، میخوام بگم که زندگی همینه، همین الانی که شما اینجا نشستین کلی ویروس توی اعصابتون دارن تلاش میکنن برسن به گانگلیون ها و سیستم اعصاب مرکزیتون... ویروس هایی که میتونن جهش های سرطان زا ایجاد کنن یا برعکس قوی تر بکنن شما رو... از فردای خودتون که خبر ندارین! دارین؟

پس بیخودی استرس نکشین، اگه غم و ناراحتی اومد سراغتون به خودتون یادآوری کنین که فقط یک بار زندگی میکنین و سعی کنین به بهترین و مفیدترین نحو ممکن، زندگی کنین! غم و ناراحتی و استرس سمه برای بدن... قوی باشین...


+ بخش هایی از زیارت امین الله که خیلی دوستشون دارم (معنیش واضحه پس نمی نویسم!)

اللهم فاجعل نفسی مطمئنته بقدرک ، راضیه بقضائک ... 

محبوبه فی ارضک و سمائک ، صابره علی نزول بلائک...


  • ۲۱۳

گیو می یور ادوایس پلیز!

  • ۱۵:۰۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۷۴

بیایید با فرهنگ باشیم!

  • ۱۳:۱۱

بیایید وقتی تازه عروسی با ذوق و شرم، توی گروه اعلام میکنه بارداره، با جملاتی مثل: وای خواسته بود یا ناخواسته؟! ... وای خیلی زود بود براتون!... حالا شوهرت دختر میخواد یا پسر؟! ... توی ذوقش نزنیم!

بیایید وقتی کسی اعلام میکنه جدا شده، زخمی روی دلش نشیم با سوالات و سرزنش ها و قضاوت هامون!

بیایید در مورد دیر شدن ازدواج اطرافیانمون، ادامه تحصیلشون، نحوه ی پوششون، زمان عروسی و طولانی شدن دوران عقدشون، نوع رابطه ی خاص زناشویی شون، زمان بچه دار شدنشون، میزان حقوقشون و مثال هایی فراوان از این دست کنجکاوی نکنیم و دماغ خود رو از زندگی بقیه بیرون بکشیم!

بیایید با فرهنگ باشیم ؛)

  • ۳۳۳
۱ ۲ ۳
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan