سرطان

  • ۰۱:۰۰

اونایی که از سرطان میمیرن ادمای خاصی ن.

خدا دوستشون داره.

بهشون مهلت میده واسه انجام کارایی که ناتموم گذاشتن.

کسی که از یه حمله ی قلبی یا تصادف ماشین میمیره، شاید کمتر زجر بکشه اما الزاما خوشبخت تر نیست.

اونایی که از مرگ میترسن، ممکنه ادمای خوبی باشن چون کارهای ناتموم دارن.

ممکنه ادمای بدی باشن چون دل به این دنیا بستن.

من فکر میکردم هیچ تعلق خاطری ندارم. فکر میکردم آماده ی مرگم؛ اما وقتی خواب دیدم سرطان دارم اوضاع فرق می کرد. نمیدونم از چی میترسیدم اما مرگ رو نمیخواستم.


#ارسالی_از_یکی_از_دوستان

  • ۳۶۷

سیکل معیوب

  • ۰۶:۴۵

دیر خوابیدن، زود بیدار شدن، به تبع آن زیاد خوابیدن عصرگاهی و در نهایت دوباره دیر خوابیدن شبانه، یک چرخه ی معیوبه. 

همین اول صبح که چشم هام باز نمی شن، دعا می کنم مثل من در چنین چرخه ای گیر نکنین!

  • ۸۹

گوشواره هایت را تا به تا بیاویز!

  • ۲۰:۵۶

یکی از بدترین حس های دنیا واسه یک دختر، این نیست که اونی که خوشش میاد ازش نفهمه و نمی فهمه؛ این هم نیست که همیشه دم عروسی ناخن وسطی دست چپش و ناخن شست راستش کجکی می شکنه! یا حتی این هم نیست که چرا هر چی دلش بخواد نمی تونه شیرینی بخوره! بلکه این می تونه باشه که دست بکشه به نرمه ی گوشش و ببینه جا تره و بچه نیست! اممم... نه یعنی جا تره و گوشواره نیست... 

بعد از چنین سکانسی، برای دقایقی همه چیز متوقف میشه، نفس توی سینه حبس میشه و صدای ضربان قلب، موسیقی متن میشه... بعد فیلم تند میشه. تخت به هم ریخته میشه. پتو چندین بار تکونده میشه. ریشه های فرش بررسی میشه. کیسه جارو برقی وسط سالن خالی میشه؛ نه نمیشه چون مادرش اجازه نمیده و وقتی که داره جلوی آینه شکلک غمگین درمیاره و به اون یکی گوشش میگه: " هییییس! نبینم فخرفروشی کنی ها، آبجیت داغداره! " و زیر لب فحش میده به خودش که " دوباره آخه، تازه خریده بودیش که؟" می بینه گوشواره توی موهای بافته ی به هم ریخته اش گیر کرده... 


گوشواره هایت را تا به تا بیاویز، تا
بهانه دستِ هذیان های پاره وقتی دهی که
درِ گوشت، عاشقانه ترینِ شعرها می شوند...

گوشواره هایت را
تا به تا بیاویز لای شاخ و برگِ موهایت... که

دهانِ شعر را آب بیندازی از وسوسۀ چیدنِ میوه هایی که
پشت گوشَت خودنمایی می کنند..

گوشواره هایت را بیاویز.. تا
بالاخانه ات را به بهای بوسه،
اجاره کنم برای شعرهای در گوشی.

hamidreza_hendi#


+ حس آرامش بعد از پیدا شدن گوشواره ی گم شده رو واستون آرزومندم. یکی از این مجنون های شاعر رو هم ایضا!! :دی

  • ۳۶۴

Dance me to the children who are asking to be born

  • ۱۶:۲۷
 دنیای غیرقابل تحملی شده. پست و خالی از انسانیت. چطور تونستین از گریه های یک کودک 8 ماهه، بگذرین؟! چطور تونستین؟ 
چی میشه که به دختربچه ی بی دفاعی رحم نمی کنید و برای ارضای نیاز حیوانیتون، نابودش می کنین؟
این روزها بیشتر و بیشتر به این فکر می کنم که چطور میلم به مادر شدن رو از بین ببرم. این دنیا لیاقت حضور این فرشته های پاک رو نداره.

#بنیتا #آتنا #کودکان_سرزمینم
* لئونارد کوهن، Dance me to the end of love 

  • ۲۷۷

دوست داشتم کسی، جایی، منتظرم باشد...

  • ۱۹:۰۶

برنامه ریزی می کنی؛ حالا برنامه ریزی هم نه، رویابافی می کنی که تا فلان روز فلان اتفاق می افتد و با این رویابافی شاد شادی. با خوش بینی تمام تلاش می کنی و به انتظار عبور روزهایت می نشینی. روزها می گذرند و تک تک رویاهایت، هر کدام به نحوی نقش بر آب می شوند. درست مانند دخترکی که به سختی درس می خواند، چون قول دوچرخه ی قرمزی را به او داده اند. کودک با کارنامه ای پر از 20 به سمت خانه پرواز می کند. ولی از دور پدر دستبند به دستش را می بیند و کارنامه در دستانش مچاله می شود. 


* عنوان کتابی از آنا گاوالدای دوست داشتنی ( نمی دونم تا حالا دقت کردین یا نه، ولی با نگاه به عناوین پست های کمی مبهمم، متوجه منظور پستم می تونین بشین! )

  • ۱۶۶
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan