حس ناب بودن با تو...

  • ۱۴:۵۵

ببین عزیز من،

مردها هر چقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند، اینو بدون که می تونند بدون تو هم سر کنند،

زندگی کنند... 

عاشق یکی دیگه بشوند و...

اما بدون هرگز نمی تونند حسی رو که با تو تجربه کردند، با کس دیگه ای تجربه کنند. چون هر زنی یک حس خاص داره، که زن دیگه نداره.

وقتی مردی آزارت میده، وقتی میره؛ اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدی. نه دنبالش برو، نه توی خودت دنبال عیب و ایراد بگرد.

همین که دیگه حسی که با تو داشته رو تو آغوش زن دیگه پیدا نمی کنه؛ و میره سراغ بعدی و باز هم نمی رسه به حس تو،

و هی بعدی ها و بعدی ها،

و بالاخره تو زندگی اش به جایی می رسه که حالش از خودش به هم می خوره؛ از آغوشش که واسه هزار تا زن باز شدن ولی هیچ کدومشون تو نشدن.

کافیه...

همین کافیه براش عزیزدلم...

کافیه که روزی هزار بار بمیره و زنده بشه.

این بهترین انتقامیه که روزگار ازش می گیره.

فقط به خودت و آرامش آغوشت ایمان داشته باش.

اونی که رفته، 

گور آرامش خودش رو با دستاش کنده...


#فاطمه_صابری نیا

  • ۸۵

کُلَ مریض...

  • ۱۵:۵۰

این روزها اصلا حال و حوصله ندارم. نه حرف می زنم. نه از خونه بیرون میرم. نه چیزی از گلوم پایین میره. کتاب می خونم و کتاب می خونم و الکی توی صفحات مجازی می گردم تا غصه ام یادم بره.

غصه ی اینکه تنها بابابزرگم بیماره. 

خدایا من همین یه بابابزرگ رو دارم. نگه دارش برای من.

خب؟ 

  • ۹۳

باشه، ما هم خدایی داریم...

  • ۰۱:۲۸

سکانس اول ( روز- داخلی- اتاق دندانپزشک)


سرم رو از روی بیمار بلند می کنم و با خستگی میگم: خانوم نون! مریضا دوباره همه با هم اومدن تو که! من تمرکز ندارم. ببرشون بیرون از اتاق بهشون نوبت بده.

خانوم نون: چشم خانم دکتر. رو به بیمارها ادامه میده: بیاین بیرون. 

یکی از زن ها از زیر دستای خانم نون فرار می کنه و میاد پیشم. مامانِ نازگله. خودش ایرانیه ولی همسرش افغانه و طبیعتا بچه هاش مثل شوهرش دفترچه بیمه ندارن. دفعه قبل با تخفیف حسابی دو تا از دندون های نازگل رو فیشورسیلانت ( شیارپوش) زدم و هنوز منتظرم شبکه بهم تذکر بده که چرا بیشتر پول نمیگیری از اتباع خارجی. 

مامان نازگل با لبخند گشاد: خانم دکتر دستتون درد نکنه میشه یه نوبت دیگه به نازگل بدین.

نازگل دست در دست مادرش بهم لبخند می زنه. چقدر می ترسید ازم و چقدر بعدش دوست شده بود باهام.

میگم: با خانوم نون صحبت کنین. ولی نوبت هام تا اواخر اسفند پره. 

با اصرار میگه: نمیشه زودتر. 

به عکسش نگاه می کنم: الان که درد نداره. کار اورژانسی نداره. نوبت بگیرین لطفا.


*** 

سکانس دوم ( روز- خارجی- خیابان)


با دندونپزشک یکی از مراکز دیگه ی شهرستان منتظر اتوبوس شهر خودمون ایستادیم.

اون: بگو امروز چی شد!

من: چی شد؟

اون: یکی از بیمارهات اومده بود پیش من. کلی غر زد که از وقتی واسه بچه اش کار کردی از دندون درد خواب نداره. تازه میگفت خانوم دکترِ اون مرکز بی سواده و هیچی حالیش نیست، بدون بی حسی واسه بچه ام کار کرده. 

خشکم می زنه. ادامه میده: تا دهان بچه اش رو باز کرد دیدم دو تا فیشورسیلانت زدی واسش.

با تعجب میگم: از فیشورسیلانت درد گرفته! مگه میشه؟ توضیح میدادی واسش.

اون: گفتم بهش که چی میگی خانوم؟ فیشور سیلانت نه باعث درد دندون میشه نه بی حسی میخواد. یه رنگه که میزنن روی شیارهای دندون تا پوسیده نشه. 

با ناراحتی می پرسم: اسمش چی بود؟ 

اون: دقیق یادم نیست. افغان بودن... اممم... آهان نازگل بود اسمش.

غمگین میشم. خیلی غمگین میشم. با خوشحالی منتظر آخر هفته بودم ولی با شنیدن این حرف ها، خستگی تمام هفته توی تنم می مونه. از این همه بی انصافی زبونم بند میاد. نمیگم کارم عالی و بی عیب و نقصه، به هر حال تازه درسم تموم شده و ممکنه خرابکاری بکنم، هرچند در مورد نازگل مطمئنم کارم هیچ مشکلی نداشته، ولی وقتی انقدر با جون و دل کار بکنی، وقتی استرس تک تک دندون هایی که وضعشون وخیمه، شب ها رهات نکنه و مرتب از اساتید و گروه های دندونپزشکی بپرسی که چکار می تونم بکنم با این امکانات محدود طرح واسه ی دندون دائمی این بچه که کشیدنی نشه و وقتی دندون به درمان جواب میده، حس میکنی باری رو از روی دوشت برداشتن؛ بعد بیان این طوری زیرآبت رو بزنن، چون کارشون اورژانسی نبوده و بهشون نوبت ندادی؟ دوباره باید بگم ما هیچ، ما نگاه؟ 


  • ۴۰۰

غم دارم...

  • ۱۹:۵۸

درد داره بی پولی مردم. 

درد داره کار توی مناطق محروم. 

درد داره فرار بیمار از عصب کشی چون پول هزینه ی زیادش رو نداره و میگه: خانم دکتر بکش. دیگه تحمل دردش رو ندارم. درد داره دیدن ناراحتیش بعد از کشیدن دندونش و بغضی که توی نگاه شوهرشه و میگه: اگه پول داشتم نمیذاشتم بکشه دندونش رو.

درد داره وقتی تنها کاری که ازت برمیاد اینه که پول ویزیت رو نگیری ازشون یا هر چند تا دندونی که میکشی یکی دو تا رو ثبت نکنی و رایگان حساب بشه واسشون و بگی فوقش شبکه بهم اخطار میده. فوقش کسورات می خورم از حقوقم کم میشه. میگم حقوق فکر نکنین واقعا خبریه و از حقوق چندین میلیونی صحبت می کنم، نه! همچین خبری نیست. حقوق پایه یک فرد طرحی برابره با حقوق یک کارمند ساده؛ که اونم خیلی از شبکه ها با تاخیر پرداخت می کنن. ای اونایی که دارین خودتون رو بیچاره می کنین که بیاین رشته پزشکی و دندونپزشکی بخاطر پولش، فکر نکنین همون اول کار پول پارو می کنین. ای اونایی که واسه پرستیژ شغلی و فانتزی های ذهنیتون دارین تلاش می کنین، تحمل درد مردم رو دارین؟ تحمل فقر مردم رو دارین؟ تحمل دیدن شرمندگی توی نگاهشون رو دارین؟ یکی رو رایگان کار میکنی، دو تا رو، سه تا رو، همه رو می تونی؟

خدایا صبورم کن، وجودم گنجایش تحمل این همه درد رو نداره. :-(


  • ۳۰۶

تو اومدی با حضورت، که زندگیم رو بیشتر اسیر غم کنی...

  • ۱۲:۱۷

اگه یک روز مخترع عینک آفتابی رو پیدا کنم، میرم جلو و دست هاش رو می بوسم؛ نه به خاطر اینکه محافظی برای چشم ها در برابر آفتاب ایجاد کرده، نه! بلکه واسه ی اینکه با این اختراعش، باعث شد امروز  بدون اینکه مامانم رو بترسونم از چشم های مُتورمم، سریع وارد اتاقم بشم.

این نیز بگذرد، قوی باش هوپ جانم...


* ترس از سامان جلیلی

  • ۱۱۶
۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan