- شنبه ۳ آبان ۹۹
- ۱۴:۲۳
همون طور که داره مثل هر روز جوجه های ناهار و شام فرداش رو مزه دار میکنه و حواسش به تخم مرغ های غوطه ور در آب جوش روی گاز هست، میگه: پس چرا نمیای برامون ساز بزنی؟ چند روزه صداشو نشنیدم.
دماغمو چین میدم و میگم: خودت نبودی پریروز داد و بیداد راه انداختی که سرم رفت و چرا تو اتاق خودت نمیزنی؟
دستی به موهای سوباسوطورش کشید و گفت: اونایی که تو مغازه ساعت فروشی کار می کنن، روزای اول از سر و صدای تیک تاک ساعت ها سرسام میگیرن، ولی بعد یه مدت گوششون دیگه صداها رو نمیشنوه.
-خب حالا منظورت چیه؟
+ هیچی دیگه تو هم انقدر باید دنده پهن باشی و بیای واس ما بزنی که هم دست خودت راه بیوفته و هم ما نسبت به صداش بی تفاوت بشیم!
-دارم برات! :-/
- ۱۹۳