- سه شنبه ۱ تیر ۹۵
- ۲۳:۵۱
- ۲۶۰
عروسکی بودم برات ، که تو بهم نفس دادی
دلم رو یه روز خریدی ، فرداش آوردی پس دادی
حس بد فقط اون موقع که آهنگ قدیمی ای که 14 سال پیش باهاش می رقصیدی و مسخره بازی درمی آوردی ، اشکت رو درمیاره ...
دوستی که گفتم در چند پست قبل سر به سرم گذاشته بود ، اومد پی وی و ازم پرسید که وقتی از لحاظ روحی خوب نیستم و داغونم ، چجوری خودم رو آروم و جمع و جور میکنم ؟
سریع یک پاراگراف تکست براش فرستادم :
یکم گریه می کنم حالا بسته به اینکه حال روحیم چقد خراب باشه 😁 بعدشم خودم و میزنم ب اون راه و میگم ... لقش 😊 اکثر وقت هام با خدا حرف میزنم ، دعای توسل میخونم ، فیلم میبینم ، کتاب میخونم و حتی میرم پیش خانواده الکی میخندم ،سر به سر داداشم میذارم ، سرش جیغ میزنم ، آشپزی میکنم ، میرم خرید و ایروبیک ...
یک بار با دقت به پیامی که براش فرستادم دقت کردم ، تمام این چند ماه اخیر برام تداعی شد ، یک هو دلم خواست که خودم رو بغل کنم ، سفت ... طولانی ... و نوازش کنم بازوهام رو و بگم : دست مریزاد دختر !
بعد برم سراغ مامانم ، موجودی که عاشقشم ، این بار اون رو بغل کنم و ببوسم ، بگم ببخش من رو که باعث ناراحتیت شدم ، مرسی که همراهمی ، ممنونم که توی این چند ماه لحظه به لحظه حواست بهم بوده و لوسم کردی ، بی حوصلگی هام رو طاقت آوردی و سعی کردی حواسم رو پرت کنی ، میشه باز هم سر تیتر همه خواسته هات ، من رو دعا کنی ؟
بعد اشک های زیر چشمش رو پاک کنم ، بغضم رو فرو بدم و برم سر درسم !
عاقله مردی 60 ساله بود ، دبیر اسبق زبان و دیابتیک ...
از پشت گوشش شروع کردم به لمس تا جلوی گوش و بعد زیر چانه اش ، سرش رو کج کردم و یک بار به صورت ملایم و بار دیگر محکم تر ، گردنش رو لمس کردم و بعد به صورت همزمان بالای ترقوه اش رو ...
نرمال بود ، مشکلی نبود ...
- دخترم ، همیشه انقدر دست هات گرمه ؟!
تعجب کردم : نه همیشه ولی خب ، اممم ... بله فکر می کنم این طور باشه !
- من حرارت دست هات رو احساس کردم دخترم ، جسارتا انرژی بالایی داره دست هات ، می دونی یعنی چی ؟
در حالی که به دست هام که دو لایه دستکش دارند ، نگاه می کردم : نه
- یعنی دست هات به مردم آرامش و انرژی و التیام میده ، شاید مسخره ام کنی و قبول نداشته باشی مثل بقیه هم نسل هات ، ولی متقابلا انرژی های منفی و مریضی های بقیه رو راحت جذب می کنی و زود به زود مریض میشی !
دست هام را بالا آوردم و دقیق تر نگاهشون کردم ...
- بهش میگن انرژی درمانی ! احتمالا توی ذهنت بهم بخندی ولی یه توصیه هم بهت دارم روزی چند بار دست هات رو بکن توی یه کیسه نمک ، انرژی های منفی مردم رو این طوری از خودت دور کن ...
سعی کردم چشم های گرد شده از تعجبم رو به حالت عادی دربیارم : ا ... خب ... من نمی دونم چی بگم !
- ببخش سرت رو درد آوردم ...
در حالیکه با احتیاط و ترس ، دوباره دستم رو نزدیک صورتش می بردم : خواهش می کنم .
مرز بین عشق و تنفر خیلی خیلی باریکه ، یه روزی اینجا از عشق و علاقه ام به اون میگفتم ، ولی امشب میخوام بگم که من اون مرز و رد کردم و الان ازش متنفرم ، جوری که امروز با اینکه باورم نمیشد ولی آرزوی مرگش رو کردم :|