Singing dentist

  • ۱۳:۲۰

  یک ماهی هست که موقع ترمیم دندون، میرم داخل گالری گوشیم و آهنگ پخش می کنم تا حوصلم سر نره. فاز خوبی بهم میده و آرامشم رو بالاتر می بره. اوایل می گفتم نکنه یهو بره روی آهنگ های خواننده های زن و بهم گیر بدن؛ ولی راستش الان عین خیالم نیست. اتاق خودمه و اختیارش هم با خودم! چند روزی هم هست که دوست دارم حرکت جدیدی رو امتحان کنم ولی هنوز یکم خجالت می کشم. نظرتون چیه زیر لب یا حتی کمی بلندتر با موزیک ها همخوانی کنم؟! 

دندونپزشک آوازه خون چطوره؟

:-)))

 * دکتر شادروح، عاشق آهنگ هاشم 


  • ۶۵۱

اونقدرهام که فکر می کردم حافظه ام داغون نشده!

  • ۰۹:۴۲

این خانومه رو یادتونه که همون یکی دو روز اول طرحم دیدمش؟! امروز با شوهرش اومده بود پیشم. تا برای معاینه روی یونیت دراز کشید، بهش گفتم: من قبلا ویزیت نکردم تو رو؟! 

گفت: نه خانوم دکتر.

گفتم: ولی خیلییی چهره ات آشناست.

بعد حین معاینه اش نگاهم به شوهرش افتاد که مسن می زد ولی موهاش رو رنگ کرده بود؛ جرقه زد تو سرم که عهههه این همون زنِ تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی، من به اندازه ی زیبایی تو غمگینمه که! بنده خدا اصلا دهانش بو نمی داد ولی شوهرش اصرار که دهانش بو میده. لجم گرفت راستش. ولی یه آموزش بهداشت تپل دادم بهشون و فرستادمشون سر زندگیشون. 

ایشالا همه خوشبخت باشن و شاد...

  • ۴۲۳

حس ناب بودن با تو...

  • ۱۴:۵۵

ببین عزیز من،

مردها هر چقدر هم که ادعا کنند عاشقت هستند، اینو بدون که می تونند بدون تو هم سر کنند،

زندگی کنند... 

عاشق یکی دیگه بشوند و...

اما بدون هرگز نمی تونند حسی رو که با تو تجربه کردند، با کس دیگه ای تجربه کنند. چون هر زنی یک حس خاص داره، که زن دیگه نداره.

وقتی مردی آزارت میده، وقتی میره؛ اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدی. نه دنبالش برو، نه توی خودت دنبال عیب و ایراد بگرد.

همین که دیگه حسی که با تو داشته رو تو آغوش زن دیگه پیدا نمی کنه؛ و میره سراغ بعدی و باز هم نمی رسه به حس تو،

و هی بعدی ها و بعدی ها،

و بالاخره تو زندگی اش به جایی می رسه که حالش از خودش به هم می خوره؛ از آغوشش که واسه هزار تا زن باز شدن ولی هیچ کدومشون تو نشدن.

کافیه...

همین کافیه براش عزیزدلم...

کافیه که روزی هزار بار بمیره و زنده بشه.

این بهترین انتقامیه که روزگار ازش می گیره.

فقط به خودت و آرامش آغوشت ایمان داشته باش.

اونی که رفته، 

گور آرامش خودش رو با دستاش کنده...


#فاطمه_صابری نیا

  • ۳۳۳

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت

  • ۱۵:۰۶

بیر- از معدود دفعاتی بود که بیمار اطفالم ساکت و آروم  دراز کشیده بود و من هم در آرامش کامل داشتم واسش کرم های دندونش رو می کشیدم بیرون. چند تاییشون مقاومت کردن، مجبور شدم بکُشمشون و خون و خونریزی توی دندونش به پا بود به شدت دیدنی! من بودم و خانوم نون و یکی از پرسنل که از سر کنجکاوی یا شاید بیکاری بالا سرم ایستاده بودن. هوا کاملا آفتابی بود و گرم. کولر هرچقدر زور می زد نمی تونست هوا رو خنک کنه. فایل رو کردم توی کانال دندونش که یهو یه صدای خیلی خیلی بلندی اومد: بووووومب! کمپرسور یونیت درست بغل گوشم ترکیده بود. همه پریدن بیرون از اتاق. مامان بچه ترسیده بود و جیغ میزد. در صدم ثانیه کودک رو که وزنش کم هم نبود از روی یونیت کشیدم پایین و سریع از اتاق بیرونش بردم. صدا تموم شد. با احتیاط وارد اتاق شدم. ساکشن زیر یونیت گیر کرده بود. آینه دندونپزشکی اونور اتاق افتاده بود. خانوم نون هم غیبش زده بود. به بچه گفتم: ترسیدی خاله؟ با قیافه ی پوکرفیس نگاهم کرد و گفت: نه! ترس نداشت! بگیر خاله. و سوند رو به دستم داد! سوند دست اون چیکار می کرد؟! تا یک ساعت بعدش گوش چپم سوت می کشید.


ایکی- معاینه مدارس بیچاره کرده من رو. برای هر روز کلی بیمار از قبل نوبت دادم. اون وقت بچه مدرسه ای ها هم پنج تا، پنج تا پا میشن با کارت سلامتشون میان پشت در اتاق تجمع می کنن. اون روز دیگه چونه ی مقنعه ام روی مغز سرم بود. از شدت سرشلوغی کم مونده بود بشینم کف مطب و گریه کنم که یه اکیپ دختر ١٥ ساله وارد شدن. با خستگی گفتم: تک تک بیاین تو. نفر ٥ ام دختر خیلی چاقی بود که تا بهش گفتم بخواب؛ گفت: وای می ترسم. جدی گفتم: بخواب دیگه از آینه می ترسی؟ معاینه اش کردم و به خانم نون گفتم که بهش نوبت بده. دختر زبون باز کرد: میدونین؟ من از دندونپزشکی نمی ترسم. از شما می ترسم. یه نگاه به هیکل خودم انداختم؛ یه نگاه به قد و بالای دختر: از من می ترسی؟ بنده خدا دو برابر منه هیکلت. کجام ترسناکه؟ 

همین که این حرف از دهانم خارج شد، پشیمون شدم. من حق نداشتم مسخره اش کنم. ولی درست گفتن که آدمای چاق مهربونن. به حرفم کلی خندید و شروع کرد به پرسیدن که رتبه تون چند بوده و زیاد درس می خوندین و در آخر هم ازم معذرت خواست که بهم گفته: ترسناکِ باجذبه! سریع گفتم: من باید ازت معذرت بخوام، شوخی کردم ها به دل نگیر.


اوچ- حالا بگذریم از اون پسر هم سن و سالَم که تیپ مذهبی داشت و در تمام مدتی که معاینه اش می کردم و واسش حرف می زدم به در و دیوار و خانوم نون نگاه می کرد و جواب می داد و نهایت تلاشش این بود که اصلا نگاهش به من نیوفته؛ ولی واسم جالب بود که پیرزنی وارد شد و جواب سلام من رو نداد و رفت سمت خانوم نون و دهانش رو باز کرد که: واسم اینو بکش! با خنده گفتم: حاج خانوم دکتر منم نه ایشون. روتون رو به سمت من بگیرین!


دؤرد- این خاطره رو تعریف کنم مطمئنم میگین: اوف بر تو باد ای هوپ ظالم! این بود آرمان های ما؟!

دُرسای ٦ ساله یکی از وحشتناک و غیرهمکارترین بچه هایی بود که تا به حال باهاشون سر و کار داشتم. جیغ می کشید. لگد می زد. صورتش رو می چرخوند. صورتش رو می گرفتی، شونه هاش رو می زد توی صورتم طوری که نیدل (سوزن) از عرض رفت توی انگشتم. دهان باز کن رو ده بار پرت کرد از دهانش بیرون و خیلی کارهای محیرالعقول دیگه. خانوم نون نبود. مامانش شونه هاش رو گرفته بود و خواهر ١٠ ساله اش، دست هاش رو. دوباره شروع کرد کله معلق زدن روی یونیت که عصبانی شدم و شترررررق زدم توی گوشش! اونم جلوی چشم مامانش. مامانش هیچیییی نگفت و بدتر درسا رو دعوا کرد. من هم بهت زده بودم چون دفعه اولم بود که دستم رو بچه ای بلند می شد! حالا درسته محکم نزدم ولی همون رو هم باید کنترل می کردم. خیال خامه اگه فکر کردین ترسید و ساکت شد. انقدر گریه اش رو ادامه داد و من تند تند واسش کار کردم که خوابش برد! :-/


بئش- نه به اونایی که انقدر حواسشون به بچه هاشون نیست که دندون دائمی بچه کشیدنی میشه در سن پایین. نه به مادری که مخ من رو واسه نیم ساعت گذاشت تو فرغون که بچه ی یک ساله اش با دو تا دندون بالا و دو تا دندون پایین نیاز به ارتودنسی داره و نگرانشه و هر چقدر من می گفتم این بچه که یکم فکش رو میاره جلو مشکلی نداره. جراحی نمی خواد بذارین لااقل تمام دندون های شیری اش رویش پیدا بکنه، بعد واسه راحتی خیال خودتون ببرش پیش متخصص ولی قبول نمی کرد. آخه باباجان من! بذار دندون مولر شیری بچه در بیاد و استاپ خلفی پیدا کنه، بعد انقدر حساسیت به خرج بده. یعنی هاااا از تصور ارتودنسی واسه بچه یک ساله خنده ام می گیره. 


آلْتی- این پیرمرد پیرزنِ تام و جری وار رو یادتونه؟! امروز دوباره اومده بودن. چهره شون که خاطرم نبود از بحث های خنده دارشون با همدیگه یادم اومد که قبلا هم اومدن پیشم. 

پیرمرد: خانم دکتر، این زن قراره دندوناش رو بکشه. دیگه به درد من نمی خوره. باید برم یه زن جوون بگیرم!

پیرزن: تو این گرونی کی بهت زن میده؟ 

پیرمرد خندید و چشمک زد: حواستون بهش باشه. ترسوعه. خوب بی حسی بزنین بهش درد نداشته باشه ها.

-چشم حواسم هست. نگاه حاج خانوم! دوستتون داره که انقدر نگرانتونه ها! 

پیرمرد: خوب زن دوممه. میخوام بلایی سرش نیاد که مجبور بشم برم سراغ سومی. 

:-)))




  • ۵۵۳

شش ماه گذشت...

  • ۱۲:۵۰


درسته که سطحش موجدار شده و به صافی اولش نیست؛ ولی بازم شکر. :-)

  • ۶۲۲

و اینک ٣٠٠اُمین قسمت: پست ناشناس طور!

  • ۰۹:۵۵

انگار همین دیروز بود به مناسبت ٢٠٠اُمین پست، خاطرات دندونپزشکی شما رو منتشر کردم. البته دیروز هم که نه اوایل شهریور پارسال بود و درگیر کارهای دفاعم بودم. نمی دونم تقریبا ١٠ ماه و صد پست که میشه میانگین ماهی ده پست خوبه یا کمه؟ دیدین توی اینستا به مناسبت ١٠٠k و ٢٠٠k شدن پیجشون جشن می گیرن و از این بادکنک شماره ای ها دستشون می گیرن عکس می گیرن؟!  من به مناسبت این واقعه ی فرخنده هیچ تصمیم خاصی به ذهنم نرسید جز اینکه پست " هر چه می خواهد دل تنگت بگو" بذارم. ناشناس هر موردی هر انتقادی درباره ی من و وبلاگم، که دوست داشتین بهم بگین ولی روتون نشده یا کظم غیظ کردین و نگفتین، بگین لطفا :-) 

+کامنت ها بدون تایید نمایش داده میشن.


  • ۵۹۰

دروغ نگو به من!

  • ۱۵:۴۶

  دختر قدبلند و لاغرِ ٢٨ ساله با دوست حرّافش اومدن توی اتاقم. دندونش رو معاینه کردم و گفتم که کشیدنیه ولی باید عکسش رو داشته باشم تا بکشم. شروع کرد به اصرار که عکس ندارم و اصلا عکس نمی خواد و بکش. من هم گفتم نمی کشم. می دونین؟ اوایل خیلی بدون عکس دندون می کشیدم که باعث می شد به نوعی دستم بره تو پوست گردو؛ چون هیچ تصوری نداشتم الان این دندون تا کجا پوسیده است؟ ریشه اش چقدر بلنده؟ چند ریشه اس؟ ریشه اش کرو ( انحنا، خمیدگی در ریشه) داره یا نه؟ انکیلوزه ( فک جوش) یا نه؟ یا بدتر از همه نکنه همانژیوم زیر دندون باشه؟  کورکورانه نیرو وارد می کردم و تاج خرد میشد و ریشه می شکست و حالا خر بیار و باقالی بار کن! دندونی رو که به راحتی با نیروی صحیح و دیدِ باز می شد بکشم، شکونده بودم و باید کلی بهش وَر! می رفتم تا بتونم خارجش کنم. ازونور اگه همانژیوم زیر دندون باشه و دندون رو بکشی، مریض انقدر خونریزی می کنه که حتی ممکنه بمیره! اینه که الان معاینه می کنم، اگه احساس کنم نیاز به عکس داره، به هیج وجه بدون عکس دست به دندون نمی زنم و البته توصیه ی همه اساتیدمون هم همین بود که " بدون گرافی هرگز! واسه خودتون دردسر درست نکنین. "

این دختر هم دید من رفتم نشستم سر جام و از کشیدن دندونش منصرف شدم؛ یهو گفت که عکس دارم ولی تو خونمونه. گفتم مال کِیه؟ گفت: قبل از ماه رمضون. گفتم خوبه برو بیار. گوشی آیفونش رو درآورد و با پدرش تماس گرفت تا عکس رو واسش بیاره. ده دقیقه بعد با عکسش اومد. بهش نگاه کردم خیلی داغون و قدیمی بود. گفتم: گفتی مال کیه؟ 

-قبل ماه رمضون

گرافی رو چرخوندم و به تاریخش نگاه کردم: ٩٥/٨/١٤. اخم کردم: اینجا نوشته سال ٩٥ که! 

رنگش پرید. گفتم: واسه چی دروغ میگی به من؟ 

-عه عه... ببخشین. ترسیدم نکشین واسم. دکتر فلانی ( دندونپزشک یکی از مراکز دیگه شهر) دندون عقلم رو از روی همین عکس کشید.

-شانس آوردی دندونت توی این عکس قدیمی یه هاله ای ازش پیداست ولی دلیل نمیشه من رو احمق فرض کنی! دفترچه ات رو بده.

دفترچه اش رو باز کردم. عکس یک خانم مسن اولین صفحه چسبیده بود. از دروغ هاش عصبی شده بودم. دفترچه رو هل دادم سمتش: با دفترچه فرد دیگه کار نمی کنم واست.

-عه خانم دکتر فلانی عقلم رو با همین دفترچه کشید. 

-اصول ایشون با من شاید فرق داره. من با دفترچه فرد دیگه کار انجام نمی دم. مشکلی داری برو مرکز همین خانم دکتری که میگی واست بکشه.

-نه می خوام شما بکشی. تعریف شما رو شنیدم.

-من با دفترچه خودت فقط می کشم. نداشتی آزاد حساب میشه.

-خیلی سخت میگیری خانم دکتر. آزادش چقدره؟ 

-٢٤ تومن

-با دفترچه چقدر؟ 

-٧ و خرده ای.

-خب نمیشه که تفاوتش خیلیه! 

-نه همچین زیاد هم نیست؛ این دندون داغون تو که هر جا رفتی قبول نکردن؛ بری مطب شخصی حداقل سه چهار برابرِ قیمتِ آزادِ اینجا باهات حساب می کنن.

-حالا بکش با همین دفترچه.

-نمیکشم واسم مسئولیت داره. از لحاظ قانونی و شرعی هم درست نیست.

-این همه دزدی میشه تو این مملکت حالا شما گیر این دفترچه ای خانوم دکتر؟

-بقیه به من ربطی ندارن. من نمیخوام تو این دزدی سهیم باشم. قانون شخصی من اینه. 

این مکالمه ی طولانی حدودا ده بار با همین جزئیات بین من و دختر و دوستش تکرار شد ولی من زیرِ بار نرفتم. آخر سر خسته شدم و روم رو برگردوندم و حواسم رو دادم به سیستم و نسخه هایی که باید وارد می کردم. رفتن بیرون و ده دقیقه بعد دوباره برگشتن که باشه آزاد بکش واسم.  سریع دندونش رو کشیدم و گاز رو فشار دادم روی لثه اش و گفتم: پاشو. همونطور که با دهان پُر تشکر می کرد که چقدر خوب کشیدی، گفت: ولی خیلی سخت میگیری!

قسمت جالب ماجرا این بود که گفتم اسمت چیه؟ گفت: یاسمین. کد ملیش رو زدم توی سامانه صفحه ی آزاده نامی باز شد که اصلا دندون عقلی تا به حال نکشیده بود!! گفتم: اسمت رو هم الکی میگی؟ دندونت رو هم که قبلا نکشیده کسی با این عکس قدیمیت. برو تا بیشتر از این بهم دروغ نگفتی!

 شاید بگین چرا همون اول بدون عکس و با دفترچه ی مادرش واسش نکشیدی که انقدر مخت رو نخوره؟ روزی حداقل دو سه تا بیمار این مدلی دارم که بحث می کنن، میخوان حرف حرفِ خودشون باشه ولی من جلوشون می ایستم و میگم: قانون رو من تعیین می کنم نه شما! 

  من از همون اول یک سری اصول واسه خودم گذاشتم که دوست ندارم زیر پا بذارمشون؛ چون وقتی شروع کنی حتی واسه یکی دو نفر به این اصول عمل نکنی، شُل میشی و برای بقیه هم میگی: طوری که نیست، حالا اینم روش! همه انجام میدن واسه چی من انجام ندم؟ اصولم یکی همین ننوشتن توی دفترچه دیگرانه. دومی فقط با عکس کشیدنه و آخری هم گواهی دروغ ننوشتنه!  اوایل طرحم بود که دفترچه یکی از فامیلِهای پذیرش رو پس فرستادم و قاطع گفتم: گواهی نمی نویسم. به من ربطی نداره که سه روز نرفته سرکار و بجاش رفته سفر. درسته مسئول پذیرش بهش برخورد ولی الان راحت شدم چون همه یاد گرفتن که فلانی گواهی نمی نویسه! هر چی هم می خوان پشت سرم بگن، واسم مهم نیست. شاید خیلی خودشیفته طور باشه ولی چیزی که برام اهمیت داره اینه که خیلی از مریض ها و حتی افراد شبکه من رو به بقیه دندونپزشک های اینجا ترجیح میدن و کارم رو قبول دارن، چون خیلی بازخورد مثبت از گوشه کنار به گوشم رسیده. حالا پیش یک عده منفور بشم چون خلاف قانون عمل نمی کنم، چه باک؟





  • ۵۵۱

به کوچه ی ما هم بیا!

  • ۲۳:۵۰

باید از یاد ببریم که محتمل است سعادت چیزی دور از دسترس باشد؛ چرا که تنها اعتقاد به اینکه سعادت دور از دسترس ماست، سعادت را دور از دسترس ما نگه می دارد.

هیچ چیز همچون باور ساده دلانه و صمیمانه ی سعادت، سعادت را به محله ی ما، به کوچه ما و به خانه ی ما نمی آورد. 

سعادت شاید چیزی نباشد الّا همین اعتقاد مومنانه به سعادت.


یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی

  • ۳۱۷

شازده کوچولو

  • ۱۸:۴۹

تایپ می کند - سلام استاد، زنگ زدم به کلینیک نوبت بگیرم برای یکی از دندون هام، گفتن نیستین اونجا دیگه.

+ سلام عزیزم خوبی؟ راستش من یک مسافرت کوچولو دارم و کلا کار نمی کنم. ایشالا چند ماه دیگه برمیگردم. 

نتیجه گیری کرد که حتما میخواد بره خارج - باشه خیلی ممنون!

چند ماهی می گذرد و هوپ طبق عادت، هر از چندی پروفایل مخاطبین تلگرامش را چک می کند. عکس پروفایل استادش به نوزادی تغییر پیدا کرده است. شواهد نشان می دهد که بچه دار شده است. به خودش می گوید: عه مگه مسافرت نبود؟ یعنی رفته اونور زایمان کرده؟ 

صفحه ی چت با استادش را برای تبریک گفتن باز می کند که می بیند استاد گفته بوده: یک مسافر کوچولو دارم [...] .

خنده اش می گیرد و می گوید: اوف بر تو ای هوپ! آیا کوری چیزی هستی؟ :-))))

***

داشتم با یکی از مریض هام سر و کله می زدم که گوشیم زنگ خورد. شماره ناشناس بود. جواب دادم. مردی بود با صدای کلفت و دو رگه. کلی سلام و احوال پرسی کرد. هر چی فکر کردم نشناختمش. از وقتی اومدم طرح شماره ناشناس بهم زیاد زنگ میزنه؛ بعد که جواب میدم می بینم فلانی از افراد شبکه است که بَهمان فامیلشون رو میخواد بدون نوبت بفرسته پیشم! یا بچه اش دانشجوئه و دنبال دندون نیش واسه اندو می گرده و غیره. وگرنه که قبلا اکثرا ناشناس ها رو جواب نمی دادم. بهش گفتم: شما؟ گفت: زمانی هستم. و دوباره بدون اینکه فرصت بده، احوال پرسی رو از سر گرفت. دوباره پریدم وسط حرفش: جسارتا کدوم زمانی آقا؟ 

-صاحبخونه ات! 

به قدری با اطمینان این حرف رو زد که واسه چند لحظه واقعا گیج شدم. مریض هم از اونور حرفش رو از سر گرفت، سریع چک کردم ببینم صاحبخونه ای به اسم زمانی دارم یا نه؛ توی شهر خودم که خونه ی پدریم هستم و صدای یارو به بابام اصلا شبیه نیست! صدای پدرجانم حتی از صدای داداشم جوون تره. در ضمن فامیل بابام زمانی نیست همه اینا به کنار مگه پدر آدم صاحبخونه حساب میشه؟! توی شهر طرحی هم که تو پانسیون شبکه ام. صاحبخونه نداشتم! نکنه رئیس شبکه است؟ نه مگه شبکه ملک پدریشه؟ تازه اونم که زمانی نیست. بالاخره مغزم جمع بندی کرد که من اصلا مستاجر نیستم. بهش گفتم، راضی شد قطع کنه. 

هوپ! گیج کی بودی تو؟ 


  • ۵۹۶

اینجا همه چی درهمه! (٥)

  • ۰۸:۲۶

١- می دونی اینکه کار کنی و دستت بره تو جیب خودت، خیلی باحاله. لذت پیامک واریز حقوق با هیچ چیز دیگه ای قابل تعویض نیست. بعد کنار همه ی ولخرجی هایی که من دارم و به سختی بعضی وقتا جلوی خودم رو می گیرم که هوپ می دونی فلان چیز اندازه چند روز حقوقته؟ نیاز داری واقعا بهش؟ یک مسئله ای رو امروز متوجه شدم که خیلی واسم جالب بود. اونقدری که حواسم هست وسایلی که خودم خریدم گم یا خراب نشن؛ یا خوراکی هایی که واسه پانسیون می خرم به اندازه مصرف یک هفته ام باشن و تا آخر هفته بشه، تند تند می خورم تا فاسد نشن؛ روم به دیوار هیچ وقت اونقدر نگران حیف کردن پول پدرجانم نبودم! انگار تازه ارزش پول و زحمت رو درک کردم اون هم توی این وضع گرونی دلار و بی ارزش شدن ریال. 


٢- تازه به مشهد رسیده بودیم و منتظر بودیم تا چمدون ها پشت سر هم قطار بشن. توی اون شلوغی اطراف نوار نقاله، پیرمردی عصا به دست و هن هن کنان چند نفر رو کنار زد و اومد نزدیکم و با من من سلام کرد و تلاش کرد برگه ای رو دستم بده. با تعجب به دوستم نگاه کردم و رو به پیرمرد گفتم: کاری داشتین پدرجان؟ دوباره برگه رو جلوی چشمم گرفت، انگار یک نفر با عجله شماره تلفن و آدرس محل کار و منزلش رو روی برگه نوشته بود: این برگه رو بگیر دخترم. همینم مونده بود از یک مرد به این سن و سال شماره بگیرم! این بار با خنده به دوستم نگاه کردم. با فاصله ی چند متر پشت سرش تمام حواس پسری پیش ما بود انگار. شستم خبردار شد. پیرمرد جوری با مهر و محبت نگاهم کرد و گفت: جسارتا می خواستم دخترم بشی! که نتونستم در اون لحظه دلش رو بشکنم. برگه رو با خجالت و احترام رد کردم و شماره ی بابا رو بهش دادم. (فکرتون جای دیگه نره، هفته پیش با پدرجان تماس گرفتن و با هماهنگی قبلی با من قبول نکردیم دختر اون پیرمرد مهربون بشم! )


٣- انقدر از برد ایران خوشحالم که واسم مهم نیس با گل به خودی بردیم. تا چهارشنبه ساعت ده و نیم شب، ما شادترین ملت جهانیم! قرار بود با خواهرجانم بریم سینما بازی رو ببینیم ولی چقدر دلچسب شد که نرفتیم؛ لذت شادی خانوادگی و دیدن دور قهرمانی پدرجان و برادرجان تو خونه، داد و بیدادشون، جیغ های ما مونث های خونه، خیلی بالاتر بود. مبارکتون باشه ایرونی های عزیز. 


+ خبببب... پست از هر وَری دَری ام رو منتشر کردم. برم واسه راند بعدی خوابم. :-)))




  • ۶۴۱
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan