تو به اندازه تنهایی من خوشبختی، من به اندازه زیبایی تو غمگینم

  • ۱۷:۴۲

واسه تاکسی دست تکون داد. تاکسی ایستاد. با خوش رویی با راننده سلام و احوال پرسی کرد. به خودم گفتم: یا با راننده آشناست یا رسم مردم شهر اینطوریه! نکنه منم باید احوال پرسی میکردم با راننده؟! زشت نبود فقط نشستم توی ماشین و گفتم اداره بیمه؟

-سلام! حال شما خوبه؟! خسته نباشین.

با من بود مثل اینکه: سلام، ممنون.

موتورش روشن شد. خیلی وقت ها منتظر جواب من هم نمی موند: مامان ها باید برن خرید، نه؟ به شوهرم گفتم برو فلان چیز رو بخر، بعد دیدم نمی تونه گفتم خودم میرم.

نگاهش کردم. با ذوق و شوق حرف میزد. 

-شما هم مادر خونه ای؟ 

-نه! 

لبخند زد و با هیجان گفت: من مادر خونه ام. تازه هشت ماهه ازدواج کردم. شوهرم چهار تا بچه از زن قبلیش داره. بیچاره زنش ٤٢ ساله اش بود که رفت زیر خاک.

این بار با دقت بیشتری بهش نگاه کردم. سی و پنج شیش ساله میزد. ابروهاش مرتب و تمیز بود. دندون های جلویی اش هم تمیز و سفید بودن، هرچند یکی دو تا از خلفی ها رو کشیده بود و موقع خندیدن توی ذوق میزد. مثل بچه ها معصوم و شاد بود.

-شما چند تا بچه این؟

-اممم سه تا!

-آخی... بچه هاش مثل پروانه دورم می گردن. خیلی دوستم دارن. 

حس کردم زشته انقدر ساکتم: خب بهشون محبت می کنین و جای مادرشون رو گرفتین.

سرش رو تکون داد: دانشجویی؟ 

مختصر جواب دادم: نه، کار می کنم اینجا. 

-آها! منم توی بافندگی کار می کردم. حقوقم رو ندادن. چند سال کار کرده بودم. ده سال هم سختی کار هم گرفتم و الان بازنشسته شدم.

در حین اینکه زن حرف می زد و حواسم بود که راننده به کدوم سمت می پیچه تا بعدا خودم مسیرها رو یاد بگیرم، به این فکر می کردم که این زن واسه همه انقدر راحت سفره ی دلش رو باز می کنه؟! درسته که شخصیت زیاد از حد صاف و ساده ای داره، ولی چقدر از وضعیت الانش راضیه و چقدر احساس خوشبختی می کنه. به خودم نگاه کردم. منِ خانم دکترِ تازه مشغول به کار شده توی شهر غریب، چقدر حس خوشبختی دارم؟


+ روبه رو شدن پشت سر هم با سوسک، مارمولک، هزارپا و بچه اش، حتی اگه همشون مرده باشن، واقعا از توان من خارج بود. با کلی جیغ زدن و مور مور شدن تمام اعضا و جوارحم، حمام رو تمیز کردم! دووم بیار هوپ، دو روزش گذشت!


*عنوان از حمید مصدق
  • ۳۱۰
tiktik tiki
سلام:)
مستقرشدین به سلامتی:)))
این یکسالو خوردی هم میگذره میره
موفق باشین
سلام، بله، فکر نکنم به این راحتی بگذره!
ممنون
♫ شباهنگ
اینایی که در اولین برخورد کلی اطلاعات میدن به غریبه جالبن
من ممکنه چند سال با یکی زندگی کنم، اسممو ندونه اون وقت :)))
لباسشویی هم داره؟
من اگه خوابگاهمون لباسشویی نداشت ترک تحصیل می‌کردم
خیلی! چقدر راحت اعتماد میکنن ملت.
داره ولی بلد نیستم طرز کارش رو! 
میگم زشت نباشه من تا حالا توی عمرم دست به لباس شویی نزدم؟!
ام اسی خوشبخت
ان شالله به سلامتی رسیدید شهر جدید, موفق باشید :)
خوشبختی به جایگاه اجتماعی و وضعیت مالی و ... ارتباط نداره, به حسمون نسبت به خودمون و زندگیمون داره.
بله، سپاسگزارم :-)
دقیقا! با شما موافقم!
جنابــــــــ دچار
شما الان دقیقا چرا اونجایید و چه مدت و ...؟ :)
منظورم اینه که قسمت های قبلی سریال رو برام توضیح بدین ممنون :/
چرا با دقت نمیخونین پست ها رو جناب دچار؟! از شما بعیده. :-))
طرح اجباریم رو میگذرونم، یه جورایی سربازیه ما دندونپزشک هاست! یک سال و نیمه تقریبا
** سیلاک **
چقدر مزه داد این نوشته های شما خانم دکتر :)))


دنبال شدی :)
خوشحالم که نوشته هام رو خوش مزه دونستی! 
تو کا
منم همیشه تو کار این آدمهایی که زودی سفره دلشونو باز می کنن می مونم! چقدر راحت :/ اونوقت من توی اولین برخورد دو کلمه حرف ضروری هم به زور از دهنم درمیاد :| 


من هی میگفتم الان حرف هاش تموم میشه، الان تموم میشه ولی کلا تصمیم گرفته بود شجره نامه شو واسم توی اون مدت کم توضیح بده!
صبح
سوسک و مارمولک های مرده؟ عجب جای داغونی. حتما جای گرمسیری هم هست:)) امیدوارم روزهای خوشی از سر بگذرونی
در اون حد داغون نیست ولی خب سوسک و هزارپا زیاد داره :-/
مرسی
فضانورد
عالیه این روزا
شما هم چنین روزهایی رو گذروندین؟
آرزو ﴿ッ﴾
چه قشنگ گفته حمید مصدق!
تا حالا هرچی آدمِ اینجوری که زود سفره‌ی دلش رو باز کنه دیدم از بدبختیاشون می‌گفتن! منم که  در خفا اشکم دم مشکمه! واسه همین اصلا خوشم نمیومد. اما اینکه از حرفاش بوی خوشبختی به مشام برسه رو تا حالا تجربه نکردم. فکر کنم خوب باشه :))
ببین درسته خیلی خوشحال بود و از سر شوق و ذوق حرف میزد ولی من هی توی ذهنم میگفتم نکنه کسی رو نداره توی خونه اش که باهاش حرف بزنه؟!
آرزو ﴿ッ﴾
این هم نکته‌ای‌ست! امیدواریم که چنین نباشه :)
من هم امیدوارم :-)
منم ها
همه این جک و جونورا رو توی این دو روز دیدی؟؟؟ سخته مخصوصا مارمولکش!
دو روز چیه؟ در عرض ٥ دقیقه، همشون هم توی حمام بودن!
من ...
چقدر عنوان خوبی بود...
:-)
divane !!
عه شهر جدید مبارک:)))
مهاجرت به نظرم هیجان انگیز ترین اتفاقی که ممکنه تو زندگی اتفاق بیوفته حتی با سوسک و مارمولک هاش.
امیدوارم این دوره سربازی  هم به خوبی بگذره(کجان اون آقایونی که مدام دارن میگن سربازی نمیرید شما؟)
چهارتا بچه از زن سابق همسرت...
تعریف خوشبختی چیه هوپ؟

مرسییی :-)
هیجان انگیز که هست ولی خب سخته!
چیزی از سربازی پسرای پزشک کم نداره ک، فقط حقوقش بیشتره.
فکر میکنم رضایت از وضعیتی که در اون هستی، آرامش و دل خوش همش نشونه ی خوشبختیه.
جنابــــــــ دچار
اتفاقا الان دارم به 3 تا دندون کشیدنی که دارم فکر می کنم :)
+ اجباری یعنی رایگان؟ اگه آره آدرس بدین :)
چکار کردین باهاشون که به این وضع دچار شدن جناب دچار؟!
+ رایگان رایگان که نه، با دفترچه برای گروه هدف و روستایی یک سری از اعمال رایگانه که شما جزو هیچ کدوم حساب نمیشین :-)))
étoile
من راهنمایی سه سال از خانوادم دور بودم،تو مدرسه شبانه روزی. هیچ وقتم گریه نکردم دلمم تنگ نمیشد!!! بچه بودم خب، حالیم نبود:)))
من واسه شرایط سخت که نشه تغییرش داد، خودم معنی و ارزش تعریف میکنم و اگه بشه ازش یه چیز دیگه ای به نفع خودم بیرون میکشم. اینجوری آدم آرامش بیشتری داره :)


من هنوز در برابر گریه کردن مقاومت کردم! ولی خب میدونی به نظرم پانسیون با خوابگاه متفاوت تره، استقلال و به دنبالش تنهایی بیشتری داره.
خیلی هم کار خوبی میکنی، منم نهایت تلاشم همینه.
مسـ ـتور
ما آدما اگه چیزایی رو که الان داریم دوسشون داشته باشیم و قدرشونو بدونیم و اگه به اینم فکر کنیم که همیشه ممکن بود از این بدترم اتفاق بیفته اونوقت از چیزی که در حال حاضر موجوده راضی میشیم و کم کم سلولای بدنمون طعم خوشبختی رو می چشن (:

+ زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب ظاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
زندگی جذبۀ دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه
در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربۀ شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشۀ مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکۀ دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسۀ ساده و یکسان نفس هاست...
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟...

+ معادلۀ زندگی ساده تر از اونیه که ما فکر میکنیم. فقط کافیه نگاهمون رو وسیع کنیم...!

+ (:
به به! اصلا این نظر قابلیت یه پست مجزا رو داشت.
کاملا با تعریف خوشبختیتون موافقم!
Nelii 💉📚
هوپ جون نکنه اومده پیش من؟اگه اینجایی بگو واسه دندومام بیام پیش خودت😀
فکر نمی کنم نزدیک تو باشم، اینجا خیلی محرومه! 
بیا توی گوشم بگو ببینم کجایی؟
** دلژین **
عزییزم...
یه روزی بعد این طرحت... به خودت میای میبینی دیگه اون هوپ قبلی نیستی... 
یه هوپ آبدیده و سرد و گرم روزگار چشیده میشم!
Unknown 96
موفق باشید 
^_^
سپاس :-)
فروغ
منم اولش که برای دانشجویی به شهر دیگه ای رفته بودم خیلی غصه دار بودم و کارم گریه بود؛ اما به مرور به اون شهر انس میگیری و بعدها میبینی بهترین خاطرات زندگیتو تو اون شهر جا گذاشتی، صبور باش عزیزم. این روزا میگذره
گریه نکردم ولی وقتی توی پانسیون تنها میشم، انگار غم عالم رو میریزن توی دلم! خیلی بده.
امیدوارم همین طور که میگین باشه.
واران ...
بعضی ها سفره دلشون زود باز میشه چون دردهای زندگیشون زیاده و فقط دوست دارن  به یکی بگن  حالا اون یکی اگر چهره اش معصوم و دوست داشتنی مثل شما بانوی محترم باشه اینکارو بدون فوت وقت انجام میدن :))
به نوعی از لحاظ روانشناسی حتی وقتی چهره طرف مقابلشون  که به دلشون بشینه سفره دلشون باز میکنند :)
این نشون میده به دل اون خانومه نشستین :)))


سلام 
پس بعد از مدتها بلاخره  متوجه شدم دندون پزشکی میخونین :)
موفق و سلامت باشین خانم دکتر آینده :)
یاد دوست خواهرزاده ام افتادم اونم دانشجوی سال های آخر دندون پزشکی است :)


چقدر جالب توصیف کردین، من هم فکر کردم سختی زیادی توی زندگیش کشیده و الان بعد از مدت ها زندگی روی خوشش رو بهش نشون داده و از سر ذوقش به با هر کسی که احساس راحتی میکنه، حرف میزنه.
ولی فکر کنم به تازگی دنبالم میکنین، پس خواننده خاموش بودین. 
جسارتا من درسم تموم شده و دکترام رو گرفتم :-)))
واران ...
قبلا خاموش بودم و از آنجا که جعبه دنبال کننده هام خیلی کم هستند معمولا تو صفحه گوشیم وب ها رو ذخیره میکنم و میخونم :)
ولی دیروز بود فکر کنم اسم وبلاگتون رو وارد کردم البته با اجازه خانم دکتر عزیز :)
اجازه هست که ؟:)



+
پس سوتی بدی دادم ها ؟:))
ببخشید نمیدونستم :)
آفرین بر شما خانم دکتر عزیز 
پس بیزحمت یه وقت دندون پزشکی هم برای ما رزو کنین بدجور دندونام زده به سرش :|:))
موفق و سلامت باشی خانوم دکتر 💚
اختیار داری، خوشحال میشم.
+نه بابا، مشخصه به تازگی خواننده ی من شدی.
بفرمایین در خدمت باشم.مرسی
آبان ...
خوشبختی یه چیز نسبی است ..مطلق نیست ..
تو نگاه یه دانپزشک همیشه به دندون ها توجه میشه ایا ؟😂
در مورد اون حیوانات ...وحشتناکه ..من بودم یه عالمه جیغ جیع می کردم و گریه ...
در کل من می دونم تو ادم روزهای سختی هوپ :))
اوهوم، کاملا نسبیه.
آره متاسفانه، بعضی وقتا ازین همه توجه حالم بد میشه :-)))
من فقط کلی جیغ زدم! هنوز اشکم درنیومده، مقاومت میکنم!
کاش باشم
صبح
حتما خانمه فهمیده خانم دکتری خواسته راه رو برای خودش هموار کنه یه وقت اومد پیشتون هواشو داشته باشین :))))))))
آخه مگه رو پیشونی من نوشته؟! :-/
** دلژین **
بهترین تجربه ی عمرت خواهد بود 
امیـــدوارم!
صبا
عادت میکنی
من فکر میکردم فقط خودمم که نازنازیم:)) تو بدتری ظاهرا
من چی بگم که چند ماه دیگه قراره برم اون سر دنیا... 
من غرغرهام رو میارم اینجا وگرنه خیلی دارم تلاش میکنم قوی باشم :-))
خیلی مهاجرت سخته دیگه، من رفتم یه شهر دیگه دلم واسه آخر هفته ها پر پر میزنه که برم خونه.
مهربان
نه زیباست و نه تنها
اما من غمگینم
ایشالا که خوشبخته
لبخند تلخ
:-/
درست نخوندی! اینی که تو نوشتی نیست!  اون هم خوشبخته و هم زیبا 
تو هم تنهایی و هم غمگین!!
یکی اون جعبه دستمال کاغذی رو دست به دست کنه :-((((
مهربان
یه عمره با خودم میگم خدارو شکر خوشبخته
خدا رو شکر خوشبختی ، چقدر این گفتنش سخته
.
حیف که زشته گریه کنم
خواهش میکنم توی وادی خواجه امیری نزن که آهنگاش آدم رو خون به جیگر میکنه :-/
اصلا بهت نمیاد گریه :-))) گریه کن تا سوژه ات کنم
طلوع ماه
سلام هوپ جانم.
می بینم که وارد مرحله ی جدیدی از زندگیت شدی.از این به بعد مشتاق تر نوشته هات رو  میخونم.دوست دارم بدونم کار و زندگی تو این جور مناطق چه جوریه.
از ته دل برات ارزوی موفقیت و شادی دارم توی راهی که در پیش داری.
سلام عزیزم، مرحله جدی و جدید و مهم! یه جورایی نقطه عطف! 
تلاشم رو میکنم داستان نگفته ای باقی ندارم :-))
هانیه
من بودم ازش مثل آقای مدیری میپرسیدم احساس خوشبختی می کنید؟
نگران حشرات موذی نباش از ما انسان ها بی آزار ترند
به نظرم واقعا خوشحال بود و احساس خوشبختی می کرد.
ولی همین حشرات خیلی شیک میگزن و بدن من هم به شدت حساسیت داره به گزش :-/
mahee
برات خیر و خوبی و سعادت ارزو میکنم
ماهی!!! کجایی تو؟! چرا وبلاگت رمزدار شده؟! :-/
هولدن کالفیلد
بفرستنش ببینن تشخیص بایپولار میخوره بهش یا نه :))
این گزینه هم محتمله، بنده خدا خیلی سرخوش بود!
شارمین امیریان
سلام
هر جا هستی خوب باشی خانوم دکتر
سلام عزیزدلم. مررررسی تو هم همین طور
حامد سپهر
فکر میکنم بعد یک ونیم سال با گریه برگردی گریه بخاطر اینکه دوست نداشته باشی برگردی
خودم همچین تجربه ایی داشتم

چقدر سادگی هست اونجا که اینطور سفره ی دلشون رو پیش همه باز میکنن
امیدوارم این طور باشه.
خیلی مردم صاف و ساده ای هستن هر چند خصوصیت بد هم دارن!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan