هوپ و بیماران در هفته‌ای که گذشت. (۴۳)

  • ۱۳:۳۰

فلروویوم- پسر یکی از دوستان پدرجان، الان به مدت دو ساله که چند ماه یک بار میاد و اصرار می‌کنه که واسش کامپوزیت‌ونیر کنم و هر بار من یه عالمه فک می‌زنم که دندونات خیلی نامرتبن و قبلش باید ارتودنسی کنی و زیربار نمی‌ره و میگه چرا دکترای دیگه قبول می‌کنن؟ و هر بار باید بهش بگم: خب برو پیش همونا، تا بعد چند ماه هم دندونات پوسیده بشن هم لثه‌هات عفونت کنه.

و این چرخه هنوز ادامه داره.


مسکوویم- بالاخره دندون شکسته برادرجان رو ترمیم کردم و یه دستی به بقیه دندون‌هاش هم کشیدم. وقتی آخر کار آینه بیمار رو دستش دادم تا خودش رو ببینه، انقدرررر ذوق کرد انقدرررر ذوق کرد که از ذوقش خند‌ه‌ام گرفت. می‌گفت: هی تو دلم می‌گفتم الان گند می‌زنه، الان گند می‌زنه. چه خوب شد ولی. بعدشم افتخار داد کلی عکس گرفت باهام.

بله در این حد قبولم داشت!!


لیورموریوم- ( به قول دکتر ربولی مثبت ١٨) دختربچه با خواهر بزرگترش که هم‌سن و سال من بود اومده بود تا دندون بکشه و خواهرش بیشتر خودش استرس داشت و هی ناناز ناناز می‌کرد. اسمش چیز دیگه‌ای بود؛ ولی گویا این‌طور صداش می‌کردن. راستش وقتی خارج شدن، خنده‌ی حبس‌شده‌مون رو آزاد کردیم. چون معمولا به یه چیز دیگه میگن ناناز. من نمی‌دونم. اصلا به من چه. 


تنسین- داشتم از مربی باشگاه در مورد روند گرفتن دستگاه پوز سوال می‌کردم که یکی از شاگرداش اومد وسط بحث و گفت: شما دنبال دستگاه کارت‌خوانین ولی این دکترای بی‌ش*ف هر بار می‌ری میگن کارت به کارت کن یا نقدی بده. چون می‌خوان مالیات ندن دزدای بی‌همه‌چیز!

من که کلا سکوت بودم. مربیش زد زیر خنده و جریان رو توضیح داد. منم خندیدم. دختره خیلییییی خجالت کشید و معذرت‌خواهی کرد و آدرس گرفت بیاد پیشم.



اوگانسون- در مطب رو بسته بودیم و داشتیم بار و بندیل رو جمع می‌کردیم بریم که در زدن. منشیم اومد و گفت یه آقایی واسه معاینه اومده. روپوش پوشیدم و رفتم به اتاق معاینه. مرد خیلی گرم سلام و احوال‌پرسی کرد. متقابلا گرم برخورد کردم و با حوصله معاینه‌اش کردم و توضیح می‌دادم. سوال کرد: قبلا کجا بودین؟ در مورد شهر طرحم و روند گرفتن امتیاز توضیح دادم. به اتاق گرافی بردیمش و همین‌طور که سر تیوب رو تنظیم می‌کردم روی صورتش واسه نرس/منشی‌م توضیح می‌دادم که مرد دوباره گفت: از فلان‌جا (شهر طرحم) راضی بودین؟

گفتم: مگه اهل اونجا هستین؟ 

گفت: نه.

گفتم: بله مردم خوبی داشت.

که گفت: می‌اومدین شرکت نفت استخدام می‌شدین.

این رو گفت و خیره شد بهم. یک لحظه قلبم ریخت. نگاهش کردم. خودش بود. پنج سال قبل هم وقتی ماهی یکی دو بار از بخش دانشکده بیرون می‌اومدم، خود منحوسش منتظرم بود تا خیره بشه و سوال‌های مسخره دندونپزشکی بپرسه و معذبم کنه. انقدر موقع حرف‌زدن به در و دیوار دانشکده خیره می‌شدم که چهرش رو فراموش کرده بودم. همون بیمار مزخرفی بود که بهم گفت خیلی خوب واسم کار کردین، بیاین شرکت نفت استخدامتون کنیم و سری آخر هر چی صبر کرد، از بخش بیرون نیومدم و حراست رو خبر کردیم بیرون بندازتش. پنج سال گذشته از روزی که از دانشکده بیرون نمی‌رفت تا بهش گفتم نامزد دارم و رفت. الان ساعت و روز و آدرسی که بتونه پیدام کنه رو داره. فشارم افتاد. رنگم پرید. رفتم اون یکی اتاق. نرسم دنبالم اومد. بهش جریان رو توضیح دادم و گفتم بهش بگه که کارش رو فلان دکتر باید انجام بده. کار من نیست. صداش میومد که اصرار داشت ویزیت بده ولی نرسم قبول نمی‌کرد. 

خدای من. باید از شنبه برم دنبال اسپری فلفل و شوکر و دوربین مداربسته.



+ چند تا خاطره دیگه هم داشتم ولیییییی! چون عناصر ١١٨ گانه جدول تناوبی، بالاخره تموم شدن، بقیه خاطرات رفتن واسه سری‌های بعدی که ایشالا به اسم شهرستان‌های ایران بشن.

  • ۴۴۹

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣٨)

  • ۱۳:۲۸

پرومتیم- نمی دونم من با توجه به تجارب طرحم، زیادی قاطع رفتار می کنم یا بقیه خانم دکترای کلینیک نمی دونن چطور باید برخورد کنن. دو مورد داد و بیداد الکی آقایونِ همراهِ همسر/دوست دخترهاشون که چرا نوبتش دیر شده؟ چرا فلان طور شده؟ پیش اومد با دکترای مختلف و من در ابتدای ماجرا سرم به کار و بیمار خودم بود و دخالت نمیکردم، ولی بعد که می دیدم با وجود صحبت های منطقی و مظلومانه دکترها، صدای مردها داره بلندتر میشه پا می شدم و با دو تا جمله که: چه خبره بالا سر مریض من؟ ماسکتون کو؟ و پای قانون و پلیس و شکایت پیش کشیدن، باعث میشدم مردها با حرص برن و خانم دکترها ازم تشکر کنن.


ساماریم- به دخترک گفتم: خاله کی مسواک میزنی؟

گفت: شبا

گفتم: صبح ها چی پس؟

گفت: میخوام بزنم ها ولی کلاس آنلاینم شروع میشه دیرم میشه.

گفتم: آفرین دختر زرنگم! ولی از این به بعد ٥ دقیقه زودتر بیدار شو مسواک بزن.

گفت: چشم.


یوروپیم- به خانومه گفتم که نمیتونه کامپوزیت ونیر کنه چون دندون های فک بالا و پایینش رو نوک به نوک می بنده و کامپوزیت ها لب پَر میشن. هر جایی هم گفت واست کار می کنم قبول نکن.

گفت: خانم دکتر پسرداییم رفته یه جا واسش ونیر کامپوزیت گذاشتن ٥ ضلعی. انقدر خوشگل شده.

چشم هام به قدری گرد شد که زن زیر خنده زد: نه نه! ٦ ضلعی شده دندون هاش. باور کنین خیلی شیک شده.

زبونم بند اومد بود. بالاخره تونستم بگم: میشه عکسش رو بگین بفرسته و بیارین من ببینم؟


گادولینیم- پسرک شش ساله اولین بچه ی بدقلقی بود که در برابر وسوسه ی فشار دادن دکمه پوآر آب و هوا یا همون تفنگ آب پاش مقاومت کرد و گفت که نمیخواد! کل زمان عصب کشیش هم غر زد، هرچند اجازه می داد براش کار کنم. یه جا جوراب کفشدوزکی هامو نشونش دادم، پوکرفیس و با افسوسی در نگاه بهم خیره شد. مامانش که کل کار بالا سرمون بود و به زور قانعش کرده بودم حرف نزنه و در روند درمان دخالت نکنه، وقتی کار دندون هاش تموم شد با ذوق گفت: فردا خواهر ٤ سالشو میارم! 

چهره خسته من دیدن داشت. ولی باز هم اشتباه می کردم. دخترک همون اول کار گفت: خاله ببینم جوراباتو، داداشم گفته جوراب تا به تا پوشیدی!خداروشکر که عوضشون نکرده بودم هرچند پشیمون شدم که چرا جوراب پفک نمکی های جدیدمو نپوشیدم! درسته خواهرش خیلی خیلی بهتر بود و واسش به راحتی کار کردم ولی دقیقا مثل داداشش دست به پوآر نزد.


تربیم- متاسفانه هول شدم و بدلیل نداشتن موضوع مشترک صحبت به هم مدرسه ای سابقم که یهویی توی کلینیک من رو شناخت ولی من نه، سه بار گفتم: با اینکه اینستاتو دارم، ولی از بس عکس شوهر و بچت رو میذاری ولی عکسی از خودت نیست، تشخیصت ندادم!

کاش لال شی هوپ بعضی وقتا. چی فکر می کنه با خودش آخه؟ به تو چه زندگی مردم. حالا فکر می کنه حسودیم شده و تیکه و کنایه زدم بهش.


دیسپروزیم- زن زیبای افغان رو شیفت قبل از عید ویزیت کردم و گفتم دندون قدامیت باید حتما پست و کور و نهایتا روکش بشه ولی الان لابراتوارها اصلا کار جدید قبول نمی کنن برو بعد از تعطیلات بیا. اومد ترمیم قبلی رو برداشتم و به سختی راه کانال عصب کشی شده اش رو باز کردم. بعد از اتمام قالبگیری،متوجه شدم اسمش "کَمَرگل" ه. گفتم: چه قشنگ. معنیش چی میشه؟

گفت: یعنی کمرِ گل! 

گفتم: آها.


هولیمم- با ذوق و ساکشن به دست به دخترک ٥-٦ ساله گفتم: خاله میدونی اسم این وسیله آقای تشنه است؟

دماغشو چین داد و گفت: ولی اسمش ساکشنه خاله 

خدا واسه دشمنتون اینطور ضایع شدنی نخواد رفقا! گویا مادرش بهش یاد داده بود...


اربیم- پسر بیست و اندی ساله بود و بسیار رعنا! متوجه شدم با پیشبند پلاستیکی که واسش بسته شده، خیلی درگیره و سعی می کنه آستین های تیشرت مشکیش رو ببره زیر پیشبند ولی به خاطر چهارشونه بودنش باز هم قسمت هایی بیرون می مونه. گفت: بزرگتر ندارین؟ گفتم: روکش یونیت هست میخواین؟ گفت: نه! گفتم: اتفاق خاصی واستون نمیوفته نهایت نهایت یکم خیس میشین. در حال کلنجار دوباره با پیشبند گفت: نه آخه تیشرتم.

فهمیدم که می ترسه از کثیف شدن تیشرت و خیالشو راحت کردم حواسم هست!



تولیم- خورده بود زمین و مامانش می گفت نه میذاره عکس بگیرم واست بفرستم نه میاد ببریمش کلینیک نزدیک خونمون ویزیت بشه. تصمیم گرفتم وُیس بدم و خیلی جدی ترسوندمش. پنج دقیقه بعد مامانش پیام داد داره لباس می پوشه که بریم و ساعتی بعد گفت که دندون هاش آسیب ندیدن خداروشکر.


ایتربیم- حالا ما هر چقدر بگیم قبل از تصمیم برای بارداری وضعیت دندون هاتون رو چک کنین، زنهای باردار میان با درد شدیدی که هفته ها تحمل کردن و دیگه طاقتشون تموم شده. اونم توی این اوضاع وحشتناک. دختر بیست ساله، پنج ماه و نیمش بود. به قدری التهاب دندونش شدید بود که هیچ جوری بی حس نمیشد. مرحله به مرحله بی حسی رو عمیق کردم و در میون ناله هاش با پالپکتومی و ترمیم موقت راهیش کردم. البته که از خودش و شوهرش تعهد گرفتیم که حتما بعد از اتمام بارداریش برای ادامه کارش بیاد.


لوتتیم- اوضاع کرونا پیک زده و تقریبا هر کسی که میاد دندونپزشکی از درد بی طاقت شده و همه از دم عصب کشی دندون های خلفی هستن. زن حدودا چهل ساله بود. همون اول کار که عکسش رو دیدم بهش گفتم: دندون سختی داری، ریشه های باریک و کلسیفیه. باید صبور باشی. 

به سختی مسیر کانال رو باز کردم و مرحله اول کارش رو تموم. وقتی پاشد زد زیر گریه. شدیداً و ادامه دار. ترسیدم. گفت: خیلی درد داشتم حین کار.

حس جلاد بهم دست داد. ولی خب واقعا اینطور مواقعی که التهاب دندون شدید باشه، تا وقتی دو سه شماره فایل ( سوزن های رنگی عصب کشی) وارد کانال ها نشه، درد نمی خوابه و باید بیمار کمی طاقت بیاره تا دردش رو کم کنیم و البته که طاقت افراد با هم فرق داره.



هافنیم- پیرمرد نود و شش ساله، لباس مخصوص قومشون رو پوشیده بود و دو تا از نوه های جوونش همراهیش می کردن. دندون درد داشت. وقتی روی یونیت خوابوندنش و ماسکش رو درآورد، زد زیر سرفه. با استرس به نوه هاش نگاه کردیم. گفتن: نه چیزیش نیست، بخاطر سیگاره. بیمار یونیت کناری رو فرستادم بره نزدیک پنجره بشینه و ماسک بزنه. همه در و پنجره ها رو باز کردیم و سریع معاینه کردم و بعد از بی حسی دندون لق خلفیش رو کشیدم و گفتم ببرینش بیرون، ولی یک ربعی بشینین تا مطمئن شم حالش خوبه و بعد برین خونه. 

(البته که همون طور که می دونین ما تنها قشری هستیم که به افراد میگیم ماسکت رو دربیار و میریم توی حلق افراد، ولی هنوز واکسن نزدیم و امیدی هم نداریم توی این بلبشوی پارتی بازی که خبرهاش از گوشه کنار بهمون میرسه و حتی کارمندای شهرداری نسبت به ما اولویت دارن، حالا حالاها بهمون واکسن برسه.)

بی خیال. وقتی پیرمرد و همراهانش رفتن، پذیرش اومد و گفت: شانس بیاری خانم دکتر که پیرمرده کرونا نداشته باشه و چیزیش نشه. نه واسه خاطر خودمون ها! واسه خاطر اینکه معلوم بود بزرگ خاندانه و روش تعصب دارن. فلان دکتر تعریف میکرد دوستش توی یکی از استان ها (اسمش رو نمیارم!) طرحی بوده و چند تا دندون از مردی کشیده و توصیه اکید کرده که سیگار نکشه برای چند روز. ولی مرد برعکس رفته خونه و انقدر تریاک مصرف کرده که اُوردوز کرده و فوت شده. بلایی سر اون دکتر آوردن و تهدید که تو کشتیش و می کشیمت و دیه ات رو می دیم که بیچاره رو انتقالش دادن به استان دیگه ای و گفتن دیگه اینجا کلاهت هم افتاد برنگرد!

واقعا قیافه من دیدن داشت در اون لحظه. از اون روز هر شب واسه سلامت پیرمرد دعا میکنم. شما هم دعا کنین لدفن.


تانتال- مرد جوان مو و ریش مشکی، چهره عبوسی داشت. در حال اندوی دندونش بودم که گوشیش زنگ خورد و از جیبش درآورد و دیدم روی گارد گوشیش عکس شخصیت کارتونی کاملا شبیه به خودش چاپ شده.


تنگستن- دو تا از تارهای موهام سفید شد تا به پسرک کلاس پنجمی که وحشت زده گریه می کرد، بقبولونم که اگه احیاناً آب دهانش رو حین اندو قورت داد، قلبش سوراخ نمیشه و نباید هی وسط کار بشینه تف کنه. اول کار هم که بهش گفتم: چرا انقدر دندون هات خرابه مگه مسواک نمی زنی؟ 

گفت: نه خمیردندون زدم که دندون هام خراب شدن، با نمک می شورم.

والدینش رو صدا کردم. مسن بودن. گفتم: چرا انقد بچتون رو ترسوندین؟ 

پدرش گفت: می ترسید بیاد دندونپزشکی بهش گفتم این آب عفونت دندونت رو که قورت میدی، واسه قلبت بده.

گفتم: اشتباه کردین. مگه ناراحتی قلبی داره؟ بچه به قدری ترسیده که بدنش یخ کرده و می لرزه. حرف من رو گوش نمیده. بعد کی بهش گفته مسواک نزن؟ 

مادرش گفت: از وقتی شروع کرد به مسواک دندون هاش خراب شد.

گفتم: خیلی نظرتون اشتباهه. تمام دندون هاش رو درست می کنین و خمیردندون فلورایددار با ضمانت من مصرف کنه، هر چی شد پای من.

ولی فکر کردین پسرک قانع شد؟ نه. ساعت دوازده که روی یونیت خوابید، بینش واسه اینکه ببینه واسه قلب مشکلی ایجاد نمیشه و من واقعا اونقدرها ترسناک و قاتل نیستم، یکی از نرس ها رو خوابوندم تا دندونش رو ترمیم کنم. بدتر وحشت کرد و داد زد: واسه چی بخاطر اذیت من این بدبختو شکنجه می کنی؟ ولش کن ولش کن!

ولی کم کم متوجه شد که حال نرس خوبه و قانع شد بخوابه. ساعت دو بالاخره کارش تموم شد. گویی تریلی هجده چرخ از روی بدن و اعصاب من رد شده بود.

کاش کاش کاش والدین ترس ها و باورهای غلطشون رو به بچه تزریق نمی کردن.

  • ۵۶۰

دیوار حاشا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۴۹۸

به احتمال خیلی زیاد این پست یا موقته یا چند روز دیگه می بندمش.

  • ۱۷:۵۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۵۹۲

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣٦)

  • ۱۸:۰۰

کریپتون- در ادامه ماجرای سوال ابتدایی از مردم هنگام معاینه که: مشکلتون چیه؟ 

مرد با تعجب گفت: چی شغلم چیه؟ 

گفتم: نه مشکلتون، مشکل دندونتون!


روبیدیوم- حتی توی یک شهر و در کلینیک هایی با فاصله چند خیابون و محله از هم، بچه ها به طرز متفاوتی بزرگ میشن. چه برسه به مقایسه بچه های تهرانی با بچه های مناطق محروم.

واسه سید مهدی هفت ساله دو تا دندون پالپوتومی و روکش کردم؛ خیلی آقاوار و صبورانه رفتار کرد. آخرش هم وقتی برچسب موتور بهش هدیه دادم، به قدری ذوق کرد که برق چشم هاش رو دیدم. بعد واسه پسرک هفت ساله توی کلینیک دیگه ای پالپوتومی و روکش کردم و با خوشحالی بهش برچسب موتور دادم، گفت: فقط همین؟!

لبخندم جمع شد: خب بیا این ستاره ها رو هم بگیر!

با اکراه قبول کرد و رفتن.


استرانسیم- به مادر اردلان ٤ ساله همون اول گفتم: بچه ات کوچیکه ببرش پیش متخصص. 

قبول نکرد و گفت: قول داده بخوابه.

چه قولی؟ چه کشکی؟ 

انقدر اذیت کرد که دستیارم سرش داد زد. مامانش پرید داخل و دیگه بیرون نرفت. دفعه سومی بود که اردلان ساکشن رو می انداخت روی زمین و دستم رو گاز می گرفت. عصبی شدم و متاسفانه یه داد مختصر زدم. 

دقایقی بعد مادرش نزدیک شد و گفت: دفعه اوله اطفال کار می کنین؟ 

گفتم: نه خیلی کار میکنم.

ادامه داد: پس چطور نمی دونین سر بچه نباید داد زد؟

جواب دادم: این بخشی از فرآیند درمان بود! 

آخر سر هم از اردلان معذرت خواهی کردم. عذاب وجدان داشتم.


ایتریوم- بی حس فک پایین رو درست همون جایی که باید، انتهای فک و با رعایت همه اصول، تزریق کردم. دقایقی بعد دختر با استرس گفت: نمی بینم. چشمم تار می بینه.

گفتم: نترس چیزی نیست. من فک پایین بی حسی زدم، امکان نداره چیزی شده باشه. 

دوباره گفت: نمی بینم.

یکم ترسیدم ولی سعی کردم مطمئن حرف بزنم: عزیزم امکانش هست که انشعاب های عصب چشمت به این قسمت از فک هم اومده باشه، نترس. مورد بوده همکارم به فک بالا بی حسی زده چشم طرف سه ساعت بسته نمی شده و بعدش خوب شده.

با ترس بیشتری گفت: وقتی دو تا چشمم رو باز می کنم، تار نشون میده ولی همین چشمم رو فقط باز می کنم خوبه.

این رو که گفت خیالم راحت شد که چیزی نشده. دستیارم اومد و صحبتی انجام داد باهام و چند دقیقه طول کشید.

یک دفعه دختر با خوشحالی گفت: خوب شدم. اکی شد. بیاین شروع کنین.


زیرکونیم- دندون های قدامی فک بالای پسربچه هفت ساله، به فرم دندون کوسه ای دراومده بود. یعنی دندونهای دائمی پشت دندون های شیری بود و دندون های شیری، لق نشده بودن و باید سریع کشیده می شدن. بماند با چه فیلمی تونستم به پسر بی حسی بزنم. موقع کشیدن گریه می کرد. گفتیم بهش: درد نداری پسر خوب. فقط حس می کنی داره لق میشه. 

گریه اش شدیدتر شد: من می دونم درد دارم یا شما؟ 

البته که همون لحظه کشیدم براش و متوجه نشد و ذوق کرد. نترسین واقعا درد نداشت.


نیوبیوم- از بامزه ترین بیمارهام اون دختر جوونی بود که دقیقا به ازای هر صد و خرده ای باری ( دقیق نمی دونم خب!) که با پوآر هوا دندونش رو خشک کردم، می پرید بالا و غافلگیر می شد و بعد می خندید!


مولیبدن- خانومه زنگ زده بود کلینیک که من باردارم، اگه بیام واسم کار میکنین؟ 

پرسیده بودن چند ماهته؟ 

گفته: همین دیشب اقدام کردیم!

دخترِ پذیرش این رو گفت و غش کرد از خنده. شیفت من که زن نیومد ولی گویا شیفت دکتر بعدی که آقا بوده رفته و دوباره گفته باردارم و مکالمه بالا رو تکرار کرده و آقای دکتر جوان از خنده ای که نگه داشته بوده تا بروزش نده، سرخ شده! میگن با دکترتون راحت باشین ولی نه در این حد!


تکنسیوم- خانوم هایده داشت از ته دل چهچهه می زد و منم سرم به کار خودم توی دهان مرد جوان که به سختی فارسی متوجه میشد، گرم بود. همراهش که مردی میانسال بود وارد شد تا براش روند درمان رو توضیح بدیم. موقع رفتن با کنایه گفت: شاه برگشته؟!

بیمار بعدی هم پسر جوونی بود که عجله داشت در عرض یک هفته تمام دندون هاش رو سرویس کنه و در جواب سوالم که چرا؟ جواب داد: برای گزینش شغل نظامی. 

تازه چشمم به ریش و سیبل انبوهش افتاد!

اومدم سوسکی برم آهنگ رو عوض کنم که دستیارم اجازه نداد. توی اون دو سه ساعتی که زیر دستم بود و یه عصب کشی و چهار تا ترمیم از یک سمت براش انجام دادم، خواننده های سنتی زن و مرد می خوندن و من کار می کردم تا اینکه سنتی ها تموم شد و ریمیکس شادی که از کانال دکتر مستانه، دانلود کرده بودم پخش شد.

پسر زد زیر خنده: حس می کنم رفتم تو فلان تالار و الان عروسیه. سلیقه جالبی دارین.

گفتم: خب کل روز رو توی دهن مردم هستیم، حوصلمون سر میره.

دوباره گفت: نه خوبه قشنگه آهنگ ها. دهه شصتیا این طورین. دهه های بعدی سلیقشون فرق داره.

با اخم گفتم: من دهه هفتادیم. باز کنین.


روتنیوم- دختر جوون و خوشگل خوابید روی یونیت. راستش لمس حالت بالشتکیِ ژل لب واسم طبیعی شده. ولی این بار اون بیلبیلک های طلایی براق و ظریفی که بین موهای قهوه ای دختر بود حواسم رو به خودش جلب کرد. گفتم: چه قشنگن اینا. 

دختر شروع کرد به توضیح و تبلیغ که خوبه و دخترداییم میذاره براتون و دو ماه بیشتر نمی مونه نخواستین ریموو می کنین و بعد همون طور که ساکشن توی دهانش بود، کارت ویزیتش و آخر سر هم آدرس آرایشگاهش رو داد. 

واقعا نمی دونم اسم بیلبیلک طلایی براق با ضخامت مو چی بود؟ خودش هم بلد نبود. ( دوستان منظور لمه موعه!) حس می کنم پشیمون و خسته میشم ازشون. وگرنه قدمی در مسیر داف شدن برمی داشتم.


رودیوم- هی هر بار توبه می کنم که برای بچه ها کار نکنم. باز با درد شدید میان و مجبور میشم اورژانسی اقدام کنم. دندون دائمی پسرک نه ساله رو همراه با اذیت ها و جیغ  و فریادهاش عصب کشی کردم. بدون لحظه ای عصبانی شدن و با واگویه ی درونی اینکه: هوپ! داد نزن سرش، اردلان رو بخاطر بیار.

بعد دندون واسش عصب کشی کردم هلو.

خب طبیعتا روزهای اول بعد از درمان، بیمار درد زیاد داره و باید مسکن مصرف کنه. ولی والدین بچه تشخیص دادن مسکن برای بچه بده و نذاشتن بخوره.

گویا دو روز بعد پدر پسر رفته کلینیک و داد و بیداد که فلان دکتر گفته دندون بچتون عفونت داشته نباید عصب کشی میشده! ( خیلی دوست دارم این مثلا دکتر رو ببینم. حس می کنم همون دکتریه که اون سری هم مرد کرونایی رو به جون من و کلینیک انداخت و بالاخره مرد با ویزیت متخصص قانع شد که عصب کشی من هیچ مشکلی نداشته و دیگه نیومد) 

پذیرش تعریف می کرد هر چقدر دکتر شیفت می گفته طبیعیه درد و اندوش مشکلی نداره، مرد بیشتر داد می زده که میرم شکایت می کنم نظام پزشکی.

اون ها هم دیدن قانع نمیشه که بچه باید مسکن بخوره تا وقتی از درد بیوفته. شماره نظام پزشکی رو روی برگه تقدیمش کردن و گفتن: برو شکایت کن ببینم چی کاسب میشی!

هوپی که بنده باشم انقدر وسواس دارم سرِ درد بیمارهام، که بدون استثناء به تک تک بیمارهام مسکن های مخصوص شرایطشون رو تجویز می کنم. جلسه بعدی که بیمار عصب کشیم رو می بینم، قبل از اینکه خودشون چیزی بگن،  ازشون می پرسم دردشون چطور بوده و واقعا راست میگم که نود درصدشون می گن یا درد نداشتیم یا فقط یه مسکن خوردیم و خوب شدیم.  بیمارهایی مثل بیمار همین خاطره و اینطور همکارهای ناآگاه خستگی رو به تنم باقی می گذارن.


توئیت روز:

( یاد مریض دوستم افتادم جلسه اخر بچه بش گفته خاله کارم تموم شد؟

 گفته اره

_ ینی تموم تموم؟

+اره عزیزم

_ ینی دیگه پیش شما نمیام؟

+نه

_ خیلی خری خاله

و فرار کرده:)))))

*معصومه*)


  • ۴۷۰

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣٥)

  • ۲۳:۵۷

نیکل- یکی از نزدیکانم زمان بچگی خیلی اذیتم می کرد. حالا از روی محبت یا مرض داشتن نمی دونم. ولی بخاطر دارم یه بار که دستم رو گاز گرفته بود، مامانم با شونه زده بودش مرد گنده رو! یا مثلا هی سر به سرم می ذاشت و اشکم رو در میاورد. بزرگ شدم و کادوی تپلی سر قبولی کنکورم ازش گرفتم. 

اخیرا اومده بود پیشم واسه جرم گیری دندون هاش. خیلی بدم میاد از این کار. هیچ جوری دلم صاف نمی شه با جرم گیری و کثیف کاریش. ولی دیگه فامیل بود و انجام دادم براش.

داشتم دندون اون فرد رو جرم گیری می کردم و بنده خدا درد زیادی بخاطر تحلیل لثه هاش داشت، یه جایی دیدم در عین درد کشیدن داره می خنده؛ گفتم: شما هم به همون چیزی که من فکر می کنم، فکر می کنی؟ گفت: آره. 

صدام رو آروم تر کردم تا بقیه نشنون: انتقاااام دارم می گیرم! 

و بعد بلندتر اضافه کردم: خدایی تحلیل لثه دارین و ریشه دندون حساسه، بخواین بی حسی می زنم!


مس- این کلینیک جدیده انقدر مریض داره انقدر مریض داره که یه شیفت کاریش مساوی با دو شیفت کاری کلینیک های دیگه است. دندون های با ریشه های عجیب غریب، کلسیفیه و مردم خاص اون منطقه. از صبح زود که شیفتم شروع شده بود تا ساعت ٤ بعدازظهر هنوز اونجا بودم و ناهار نخورده و بی حال هنوز داشتم به دندون بیمارِ آخر ور می رفتم! آخرای کارش بود و خوشحال بودم که الان میرم خونمون که در باز شد و یه بیمار معاینه ای اومد. به نرس گفتم نمی بینمش، الان دکتر شیفت بعدی میاد. 

گفت: درد شدید دارم.

عکسش رو دیدم و ناچاراً گفتم بخواب مرحله اول عصب کشی رو برات انجام بدم، دردت بخوابه.

مرد چهل و اندی ساله دراز کشید و من بی حسی رو وارد دهانش کردم، یک دفعه چنان زیر دستم زد که سوزن از دو جا خم شد و اگر دست راستم رو سریع عقب نکشیده بودم، داخل انگشتم فرو رفته بود. تن صدام بالا رفت: این چه کاری بود؟!! 

مرد با ناله گفت: دردم گرفت. 

-خب دردتون بگیره، سوزنه. باید بزنین زیر دست من؟! 

خسته بودم. عصبانی هم شده بودم. دقایقی بعد که عصبانیتم خوابید، سمتش رفتم و گفتم: ببینین شما درد شدید دارین. من بی حسی زدم ولی وقتی دندون در این حد التهاب داشته باشه، باید کمی درد تحمل کنین تا مرحله به مرحله بی حسی دندونتون رو با تراش دندون عمیق تر کنم.

مرد اخم کرد. پا شد نشست. سینی رو هول داد عقب و با قلدری گفت: نمیخوام! تحملشو ندارم. به اندازه کافی درد کشیدم.

من هم با خونسردی دستکشم رو درآوردم، توی سینی گذاشتم و رو به نرسم گفتم: من رفتم خونه. خداحافظ و سریع گان و کلاه و درآوردم.

گفتن نداره که هر چقدر مرد و نرس اصرار کردن اشتباه کرد، نموندم و گفتم تو فاصله تایمی که دکتر بعدی میاد، آمپول مسکن بزنه تا دردش ساکت بشه. 


روی- عزیزم کجا کار می کنی، دخترم دندون درد داره، جرئت نمیکنم جایی ببرمش.

+  بخاطر کرونا می ترسین؟ جایی که من هستم خیلی شلوغه. 

- عه پس یه مطب خلوت معرفی کن.

[دو تن از اساتیدش را معرفی کرده و نفس راحتی می کشد که این بار هم به خیر گذشت. شخص موردنظر همیشه ی خدا دندانپزشک هایش را نفرین می کند!]


گالیم- خودداری خودم رو تحسین میکنم که پسرک ٢/٥ ساله نیم وجبی رو نخوردم، اونم وقتی که بالاخره به تقلید از خواهرِ شیرین زبون بزرگ تر از خودش دهانش رو باز کرد و اجازه داد دندون هاش رو ببینم. پسرک هی نامفهوم سبیل سبیل می گفت. 

به خواهرش گفتم: چی میگه؟ من متوجه نمیشم.

 توضیح داد: چون ماسکشو برداشت الان داره میگه سبیلام بلند شده باید کوتاهشون کنم!

آخه جوجههه تو رو چه به سیبیل؟!

داداش کوچولو رو ارجاع دادم متخصص چون اصلا متوجه حرف هام نمی شد و به دخترک نوبت دادم تا دندون چهارمش رو سرویس کنم. ولی از شانس بد روز موعود، دختربچه که سری های قبل خیلی همکار بود نذاشت براش کار کنم، حتی با یک ساعت و ربع کلنجار رفتن. 

توی روانشناسی یه اصلی هست میگه، نه نگفتن رو تمرین کنین و مثلا وقتی میخواین نه بگین، دلیلتون رو تغییر ندین، فقط هر بار دلیل قبلی رو قاطع بگین و این دختر کل این یک ساعت رو بدون اینکه اجازه بده دست بهش بزنم گفت: دندونم درد می گیره نمی خوام! 

یک جایی بهش گفتم: فلانی اگه جامون عوض می شد تو چکار میکردی یه بچه اینطوری کنه؟

با قاطعیت گفت: صبر می کردم بچه ببینه می ترسه یا نه!

هیچی دیگه قرار شد با داداشش برن پیش متخصص!!


ژرمانیم- از لثه ی زن چرک خارج میشد و دندونهاش به وضوح کشیدنی بودن. گفتم بخواب ببینم بی حس میشن تا خارجشون کنم؟ گفت: نه نه امشب نه! فردا دخترم امتحان املا داره باید کمکش کنم، دندون بکشم نمی تونم!

واسم سواله ماها چطوری مدرسه تنهایی امتحان می دادیم؟


آرسنیک- پذیرش کلینیک میگه: باور کنین هر چی بیمار عتیقه و عجیب غریبه گیر شما میوفته! 

زن شیرده رو به زور راضی کردم دندون قابل نگه داریش رو نکشه و با عصب کشی براش نگه دارم.

دو روز بعد بهم زنگ زدن که زن شاکی شده از وقتی دست به دندونم زدین، تب و لرز کردم و کلی دعوا کرده که نمیام برای ادامه کارم و شما بهم کرونا منتقل کردین و نیومد واقعا دیگه!


سلنیم- به تجربه بهم ثابت شده دندون ٦ و ٧ پایین طول ریشه اش از بیست بره بالاتر احتمال کلسیفیه و بسته بودن دندون زیادتره. دو جلسه ی یک ساعته رو ٤ تا کانال ٢٢-٢٥ میلی متری دندون ششم پایینِ زن وقت گذاشتم. قبلش هم دو جلسه روی دندون شش بالای باز هم سختش وقت گذاشتم. از کارم نزدم و میلی متر به میلی تر دندون کلسیفیه اش رو با فایل دستی باز کردم، جوری که سر انگشتم تا دو روز درد می کرد و متورم بود، بعد فهمیدم وقتی واسه کشیدن دندون عقلش پیش یکی از آقای دکترا رفته و طبیعتا اکس عقل کمتر از اندوی چهار کانال تخصصی، زمان برده، از سرعت عمل آقای دکتر به وجد اومده و ادامه کارهاش رو میخواد با آقای دکتر انجام بده.

پذیرش این رو گفت و ادامه داد: همین الان زنگ زد گفت وقتم رو کنسل کنین نمیام پیش خانم دکتر دیگه.

من هم با آرامش گفتم: مشکلی نداره، مختاره پیش هرررر کسی میخواد بره واسه بقیه دندون هاش. خوشحال میشم.

  • ۴۲۶

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣٤)

  • ۱۸:۱۷

کلر- قبلا بارها گفتم که برخلاف حافظه ی اسامی افتضاحم، چهره ها رو خیلی خیلی خوب یادم می مونه. 

 اون روز کار بیمارم تموم شد، منتظر بودم بیمار بعدی رو صدا کنن. گفتن هنوز نیومده. چشمم به صورت خانمی که توی سالن انتظار بود افتاد. البته صورت که چه عرض کنم چشم هاش، بقیه صورتش رو که ماسک پوشونده بود.

مطمئن بودم بیمار خودم بود ولی گفتن دکترش کس دیگه ایه. خلاصه مریضم اومد و کارش تموم شد. اون خانوم هنوز توی سالن انتظار نشسته بود و من لباس بیرون پوشیده از کنارش رد شدم و رفتم. گویا تا من رفتم خانمه رفته سمت پذیرش و گفته دکترم چرا رفت؟! و تازه پذیرش گیج متوجه شد که بیمار من بوده و من درست تشخیصش دادم. اما چه سود که من رفته بودم!


آرگون- دندون زن چهل و اندی ساله رو ترمیم سطحی کرده بودم. دو روز بعد یه تکه ی کوچیکش افتاده و با درد فوق العاده شدید به لمس برگشت. معاینه اش کردم، انقدر قسمت جدا شده کوچیک بود که به سختی پیدا و چک کردم دیدم این درد زیاد بخاطر همین قسمت یک میلی متری عاجِ اکسپوزه و دوباره ترمیمش کردم. 

بهش گفتم حساسیت بیش از حد دارن دندون هات. از لحاظ روحی تحت فشاری؟ چون روی دندون هات می تونه اثر بذاره...

 که یک دفعه چشم هاش پر از اشک شد و گفت: ده ماهه پسرم رو از دست دادم و از همون موقع ریختم بهم و قرص اعصاب می خورم. هفته اخیر هم استرس مضاعفی داشتم. 

هول کردم. مونده بودم که چطور آرومش کنم. خداروشکر خودش سریع اشک هاش رو پاک کرد و رفت.


پتاسیم- صدای داد و بیداد از پذیرش میومد. دیدم پسر جوونی که می گفتن قراره ادامه کارش رو به دلیل نبود دکتر خودش، من انجام بدم؛ ماسکش رو داده پایین و داره عربده می کشه که بیچارتون می کنم! رفتم گفتم چه خبره؟ 

پسر نزدیکم شد و اومد شروع کنه با هیجان و خشم حرف بزنه که گفتم: ماسکتون رو بدین اول بالا، بعد!

گفت: هفته پیش جلسه اولم که تموم شد، گفتم دکترم کی هست من بیام؟ گفتن فلان روز. منم فلان روز مرخصی گرفتم، ٣٠٠ تومن ضرر کردم و اومدم، فهمیدم دکترم نیست. اینا به من خبر ندادن.

به پذیرش نگاه کردم، گفت: خب خانم دکتر وقتی دکتر نیست و ما نوبت ندادیم به این آقا و زنگ نزدیم که چه ساعتی بیان. چرا باید زنگ می زدیم بهشون و می گفتیم دکتر نیستن؟ الان میگن باید حداقل ٢٠٠ هزار تومن بهم تخفیف بدین تا ضررم جبران شه!

با تعجب به مرد نگاه کردم: خب حق دارین عصبانی باشین ولی روند کار کلینیک اینه وقتی بهتون روز قبل زنگ نزدن و ساعت اعلام نکردن، نباید بیاین. ولی شما بگین من چه گناهی کردم که باید انقدر به شما تخفیف بدم؟!

پسر دوباره داد زد: یا تخفیف میدین بهم یا دویست تومن اضافه تر روی برگه بیمه ام می نویسین!

یکی از دستیارا اومد جلو و گفت: آقا اومدی بقالی مگه؟ یعنی چی؟ 

من آروم از اون جمع خارج شدم و گفتم: به هیچ وجه دست به دندون ایشون نمی زنم. دکتر خودش تمومش کنه. این آقا همین الان داره داد می زنه و کم مونده بیاد کتکم بزنه، بعداً هم میاد شاکی میشه میگه درد دارم و پولمو بدین. سری که درد نمی کنه رو دستمال نمی بندن.


کلسیم- آقای میانسال از راه اومد دو تا دندون کف برش رو نشون داد گفت میخوام سریع واسم پست و کور و روکش کنین. بهش گفتم: این اصطلاح رو از کجا بلدین؟

بی تربیت درومد گفت: از شوهرعمه بزرگوارم یاد گرفتم! 

به قدری توی این دو سه هفته اذیتم کرد این مرد و غر زد. زود باش زود باش گفت که چندین بار خودم و چندین دفعه هم نرسم باهاش دعوامون شد. جوری که شیرینی عصب کشیِ دو کانال دندون یک و دو پایینش رو زهر کرد بهم. 

 امروز که قالب گیری روکش هاش رو انجام می دادم. بعد از اینکه برای دهمین بار گفت خیسم کردین، سرما می خورم و من هر بار گفتم: روپوش خودم هم خیس میشه توی تراش دندون های قدامی، دیگه عصبانی شدم و گفتم: خسته نمی شین انقدر غر می زنین؟! واقعا خدا به داد خانوادتون برسه.

گفت: اگه داد هم نزنیم که ازمون حساب نمی برین، میشیم زن!!

با افسوس نگاهش کردم و تراش رو ادامه دادم.

بعد از پایان کارش به پذیرش گفتم: دندون های دیگه اش رو بذارین برای آقای دکتر بهمانیان. روکشش رو تحویل دادم دیگه اصلا نمی خوام ببینمش.


اسکاندیم- پذیرش یکی از کلینیکا جنوبیه و عاشق عود روشن کردن. هر وقت حس می کنم بوی گلاب میاد، می فهمم که دوباره این دختر زده تو کار عود. اون روز بوی عود رو با شدت بیشتری حس کردم و سرم در جا درد گرفت. برگشتم دیدم با شیطنت پشت سرم عود به دست ایستاده و میگه بیمار معاینه ای دارین. آروم اضافه کرد: فقط قبلش صلوات بفرستین. 

فکر کردم بخاطر فضای معنوی که ایجاد کرده می گه، بلند گفتم: زیارت امام رضا می خونم و برگشتم دیدم بیمار معاینه ای، آخونده! 

هم خندم گرفته بود از شیطنتش هم خجالت کشیده بودم، نیشگونش گرفتم و به فیلمی که مرد روحانی از توی گوشیش نشونم داد نگاه کردم و گفتم: باید معاینه کنم اینطوری معلوم نیست.



تیتانیوم- دستیار اومد و گفت بیمار بعدیتون یه پسره است. حواستون بهش باشه. 

گفتم: چرا؟ 

گفت: والا دوست دخترش اون روز اومد گفت که حواستون بهش باشه. خیلی شره و میخواد بیاد دعوا راه بندازه و پولتون رو نده.

آهی از سر ناامیدی کشیدم: دوباره بیمار بی اعصابا رو واسه من گذاشتین؟ بابا من خودم بی اعصاب عالمم!! 

بعد پاشدم و قایمکی به اتاق انتظار نگاه کردم و با تعجب گفتم: این پسر رو میگی؟ اینکه بیمار ثابتمه. 

نگاه کرد: آره خودشه.

-این که خیلی آقا و محترمه. من هیچ بدرفتاری ازش ندیدم. هر بار کلی تشکرم کرده. ببینم دختری که این حرفا رو زد خودش نرمال می زد؟

یکم فکر کرد: راستشو بخواین نه! 

توصیفاتی از دختر کرد که من سانسور می کنم. 

سر تکون دادم: خدا به داد این پسر برسه که دختره همه جا میره واسه انتقام ازش، آبروش رو می بره.



وانادیوم- توی یکی از کلینیک ها که سیستم پخش دارن، دخترهای کلینیک گوشیشون رو وصل می کنن و رمیکس های شادی که من کانالش رو معرفی کردم بهشون می ذارن. اون روز می گفت: این آهنگ ها رو فقط وقتی شما هستین، میذاریم. اینطوریه که اندی و شهرام شپره و شهره و امثالهم می خونن و من کار می کنم!

تو اون یکی کلینیکه، از اون جایی که استادم گفته باید فول آلبوم های استاد شجریان رو گوش کنی و گوش هات رو ورزیده کنی و برای اینکه عذاب وجدان کلینیک قبلی رو خنثی کنم، با گوشی خودم آهنگ سنتی پخش می کنم. سری قبل انقدر کارم طول کشید که رفت روی آهنگ قری خاطرخواه عهدیه! یهو فهمیدم نرسا دور و برم نیستن. سر برگردوندم و دیدم جفتشون دارن پشت سرم قر میدن! غش کردم از خنده.


کروم- واسه حاج خانومه سه جلسه کار کردم تا دندون های ترمیمیش تموم بشه و بره واسه قالب گیری دندون پارسیل ( دندون تکه ای مصنوعی). کارش که تموم شد، بعد از تشکر گفت: ایشالا با هم بریم مکه و کربلا.

خندیدم گفتم: شما دعا کن کرونا بره آزاد شیم.

از ته دلش گفت: ایشالا


منگنز- خانومه روی یونیت خوابید و گفت این دندونم رو قبل کرونا می خواستم درست کنم، نکردم ریخت. 

نگاه کردم و گفتم: متاسفانه کشیدنیه. ببینم عکستون رو.

گرافی opg رو به دستم داد. هی با تعجب به عکس نگاه کردم هی به دندون های زن نگاه کردم: خانوم چطور امکان داره دندونی که توی این عکس فقط پوسیدگی مختصر داره توی یک سال اینطور کشیدنی بشه؟ نه این عکس مال شما نیست.

قسم و آیه خورد که مال خودمه.

چند تا نشونه توی عکس تعیین کردم و دیدم توی دهانش اینطور نیست، قاطع گفتم عکس شما نیست. زن قبول نمی کرد و کرونا رو نفرین می کرد که دندون هاش رو داغون کرده. یک دفعه چشمم به اسم بالای عکس افتاد: علی فلانی! 

زن تا اسم رو شنید زد زیر خنده و گفت: عهههه مال پسرمه پس، عکس خودم رو هنوز نگرفتم!

قیافه من دیدن داشت!


آهن- دندونپزشک طرحی بودم. کاروان دندونپزشکی جهادی، واسه چند روز اومدن توی شهر طرحی من. منم از طرف شبکه مون مأمور شدم تا برم کمک دانشجوهای دندونپزشکی که اون موقع سال های آخر بودن. یادمه به یکی از پسرهای خیلی محجوب پالپوتومی اطفال یاد دادم و اولین بیمار اطفال عملیش رو زیرنظر من کار کرد، چون هنوز بخشش رو پاس نکرده بود. 

حس عجیبی داره بعد از سه سال، توی یه کلینیک مشترک کار کنیم و کیس اندویی که دو جلسه روش وقت گذاشتم و یکی از کانال هاش به شدت کلسیفیه بود و باز نشد رو بهش ارجاع دادم و به نحو عالی انجامش داد.

  • ۶۵۶

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣٢)

  • ۲۰:۵۰

هیدروژن- جمله برتر هفته که یه لبخند گنده روی صورتم نشوند که البته چیزی ازش مشخص نبود، تعلق می گیره به اون خانومی که جلسه بعد از عصب کشی دندونش اومد و وقتی طبق معمول از دردش پرسیدم، گفت: اصلا درد نداشتم. دردم خوابید. زندگیم مختل شده بود. ممنونم. حیف که کروناست وگرنه ماچت می کردم!

(همون خانمی که مهمون واسش اومده بود و جلسه دوم دیر کرد! این بار سروقت برای ترمیم اومد.)


هلیوم- اون خانومی بود که دو سه تا از دندون های جلوییش رو ترمیم کردم و کلی ذوق کرد؛ بعد از چند ماه پیشم اومد و دیدم یکی از ترمیم ها ریخته. گفتم: چی شد؟ خندید و گفت: نوه ام خیلی شیطونه، بغلش کرده بودم، با لگد زد تو دندونم کنده شد!


لیتیوم- خانم میانسال روی یونیت خوابید و با تعجب به من که از سمت چپ نزدیکش شدم، نگاه کرد و آخر طاقت نیاورد و گفت: میگم اونور یونیت نشستین، سختتون نیست؟


برلیوم- دختر جوون جلسه ی دوم خیلی دیر کرده بود. وقتی بالاخره با کلی تاخیر رسید، معذرت خواهی کرد و گفت: از شهر بغلی که میخواستیم وارد بشیم، ماشینمون رو توقیف کردن و بردن پارکینگ.

من که هنوز توی حال و هوای روزهای اول طرح ممنوعیت بودم با تعجب گفتم: چراااا؟ خب فقط جریمه می کردن.

خندید و همزمان بوی سیگاری که کشیده بود، از اون ماسک ضخیمم رد شد: آخه با آدامس تغییر داده بودیم شماره ها رو که بتونیم وارد شهر بشیم، فهمیدن!


بور- تجربه شد برام ارجاع بدم بیماری رو که از اول میگه دندونم رو بکش، ولی بعد از شنیدن توضیحاتم با اکراه، حاضر میشه به عصب کشی و نگه داری دندونش و حتی بین جلسات هم کلی غر می زنه که درد داشتم خیلی و می پرسی چقدر؟ میگه ٢٤ ساعت ( که طبیعیه بعد از عصب کشی حداقل ٤٨ ساعت درد زیاد داشته باشی!) 

مرد هیکل درشت رو با بهترین اندویی که امکان داشت، راهی خونه شون کردم. بعد از پنج ماه عرق ریزون، گیج و ویج، شدیدا شاکی و عصبانی، با حالتی که کاملا کم حالی و مریضی درش هویدا بود، اومد توی کلینیک که: اون دندونم بود عصب کشی کردی، بخاطر اون آبسه می کنه صورتم و باد میکنه و حالم خیلی بده، چرکش خالی میشه توی دهانم.

اولش حواسم به علائم بالینی دیگه اش نبود. دهانش رو معاینه کردم. هیچ شواهدی از آبسه نبود. گفتم: کجا دقیقا؟ 

تورم خفیف غده های لنفاوی زاویه فکش رو نشون داد که با دندون موردنظر حداقل ٥-٦ سانتی متر فاصله داشت و می تونست ناشی از کشیدن دندون عقلش باشه که اخیرا جراحی کرده تا دندون شماره ششی که من عصب کشی کردم. گفتم: امکان نداره ولی باشه یه عکس بگیرین چک کنم.

عکس رو دیدم و با عکس پنج ماه قبل مقایسه کردم. عفونت دندون واضحا کمتر شده بود و خداروشکر باز هم دیدم اندوم هیچ مشکلی نداره. این رو به مرد گفتم و اونجا بود که حواسم به سایر علائمش جلب شد: آقا من فکر می کنم شما کرونا داشته باشین.

شروع به انکار و با خشونت حرف زدن کرد که من همیشه عرق می کنم و من رد کردم و گفتم شما چله تابستون عرق نمی کردی توی این سرما اینطور خیس شدی و داغه بدنت. ازش خواستم بره پیش پزشکی که گفته مشکل از دندونته، بگه از دندونت نیست و لطفا مریض مشکوک رو نفرستین برای ما. وقتی خودتون اصلا توی این شرایط ریسک نمی کنین و ته حلق مردم رو نمی بینین!

اگر فکر کردین ماجرا تموم شد، خیال خامه. هفته بعد روزی که من نبودم با دعوای زیاد اومده بود که به چه حقی دکترتون به من گفته کرونا داری؟ (انگار که انگ بی ناموسی بهش چسبونده باشم!) دندونم درد نداره ولی من می دونم عفونت داره! چند تا دکتر دیدن گفتن باید دوباره عصب کشی بشه. ( نمی دونم این قسمت رو راست گفته یا نه، ولی بله هستن افرادی در حرفه ما که الکی پشت سر همکاراشون صفحه می ذارن و مریض رو علیه ما می شورونن!)

دکتر شیفت هم عکس عصب کشی من رو دیده و گفته اصلا اینطور نیست و به نظرم هیچ مشکلی نداره. ولی حالا که قبول نمی کنین، برین پیش فلان متخصص اندو، ایشون نامه بزنن که این عصب کشی مشکل داره، ما هزینه رو بهتون برمی گردونیم.

الان دو هفته گذشته و از مرد خبری نیست.



کربن- نزدیک یونیت معاینه شدم و به زن میانسال گفتم: مشکلتون چیه؟

چشماش گرد شد: مشکلم؟! خیلی مشکلاتم زیاده، منظورتون چیه؟

خندیدم: فقط مشکلی رو بگین که من دندونپزشک می تونم حلش کنم. بقیه اش از دست من برنمیاد!

اون هم از بهت خارج شد و دندون جلوییش رو نشون داد.



نیتروژن- دخترک لباس پر زرق و برق عشایر رو پوشیده بود. ریزنقش و بسیار زیبا بود. بینی ظریف، چشمان درشت که خط چشم قشنگی روی پلک هاش با مهارت تمام کشیده بود، ابروهای نازک مداد کشیده شده، موهای بلند بافته شده که وقتی چادر مشکیِ نازک گلگلی توریش میوفتاد، معلوم می شد. روی یونیت خوابید و گفت: این دندونم رو بکشین درد دارم.

دندون شش بالاش بود. گفتم: چند سالته؟

گفت: هجده

یه نگاه اجمالی به کل دهانش انداختم و در کمال تعجب دیدم هیچ دندون شماره هفت یا مولر دومی نداره، ولی لثه کناری دندون های ششمش متورمه. گفتم: نه هجده سالت نیست. سن دندونیت کمتر از چهارده ساله. اگه هجده ساله ای پس دندون کناریاش کو؟

گفت: چرا هست. همش خراب شد کشیدم.

-من این دندون رو نمی کشم عزیزم. اصلا متولد چه سالی هستی؟ 

با من و من گفت: نمی دونم هجده سالمه!

باورم نشد. فرستادم از دندون دردناکش عکس بگیره و بله دندون شماره هفت منتظر رویش بود! و دخترک حداکثر دوازده سیزده ساله بود که به هیکلش هم می خورد. شواهد نشون از کودک همسری داشت وگرنه چرا باید سنش رو مخفی می کرد؟ اصرار کردم که دختر به این قشنگی باید دندونش رو نگهداری کنه و نباید بکشه وگرنه لپ هاش گود میشه. ( بله نتونستم سر حرفم بمونم و کسی که میگه دندونم رو بکش ارجاع بدم واسه کشیدن. واقعا حیفم اومد!)

  • ۴۶۲

هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت. (٣١)

  • ۱۶:۴۸

هرمس- می دونین انگشت اشاره ی دست چپ ( دست غالبم) درد می کنه. یک درد مزمن که موقع فشار آوردن اذیتم می کنه و باعث شده اصلا نتونم دیگه دندون دائمی بکشم و وسط کار بدم بیمار رو به همکارم ( که اصلا ازش خوشم نمیاد و یه بار هم دعوای چتی کردیم با هم!) . حتی نخ دندون هم برای بیمارهام سخت می تونم بکشم! 


هفائستوس- خانمی با شوهرش اومد با این شکایت که باید این چیز توی دستمال کاغذی رو(یه تیکه امالگام قدیمی) به دندونم که ١٥ سال پیش درستش کردم بچسبونین تا روکشش کنم. هرچقدر با زبون ساده توضیح میدادم ( باور کنین بالای ٥-٦ بار) که نمیشه و دندون خیلی تخریب شده و پست و کور و روکش باید بشه، اصلا دندون سالم، امالگام رو سمان نمیکنن؛ شوهره زیربار نمیرفت که من می دونم میشه! 

گفتم: شما دندونپزشکین مگه؟ 

شروع به داد و بیداد کرد که فکر کردین ما حالیمون نیست؟! 

آخر دیدم واقعا قانع نمی شن، ول کردم رفتم سر مریضم! 


آپولو- خب درسته که میگیم ماسک بزنین، ولی روی یونیت که می خوابن مردم باید ماسکشون رو بدن پایین و اگه بخوایم براشون کار کنیم، ترجیحا باید دربیارن تا خیس و غیرقابل استفاده نشه. زن ماسک رو درآورد، حواسم بود که از سمت رو به خارج تا کرد و اومد سریع بذاره داخل کیفش. بهش گفتم: اشتباه تا زدین. 

گفت: چه حواستون هست! تا به حال دقت نکرده بودم.



هستیا- دریچه کولر خونه رو هیچ جوری نمی تونستم ببندم و سردم بود. زنگ زدم صاحبخونه و همسرش اومدن کمک. نوه های شیطونش هم ریختن تو! مادربزرگشون دعواشون کرد که: خانم دکتر دندوناتون رو می کشه ها! برین پایین. 

داشتم توضیح می دادم که هیچ وقت از ما نترسونینشون که بچه سرتق گفت: من اصلا از دندونپزشکی نمی ترسم! 

خیلی دلم می خواست که لااقل این چند تا بچه ازم حساب می بردن و انقدر سر و صدا نمی کردن یا وقت های استراحتم با یه قندون پر از قند می رفتم دم واحدشون، ولی هی کظم غیظ می کنم! 



آرس- یه آقایی هم هست که امیدوارم فردا آخرین باری باشه که می بینمش. روکش هاش رو تحویل بدم. آخرین ترمیمش رو هم انجام بدم و بره که نبینمش! 

یک فرد وسواسی ( همون فردی که دستکش ونیل آورد داد دستم!) که اولین روز اوایل شهریور که یادمه خیلی شلوغ بود اومد برای معاینه و یه قیمت حدودی بدون روکش دندون هاش بهش گفتیم و رفت. بعد بماند که بیچاره شدم سر اندوی سه تا دندونش مخصوصا دندون شش پایین چهار کانال کلسیفیه اش که دو جلسه فقط روی همون وقت گذاشتم تا به طول کامل برسم. دو تا از دندونهاش هم تخریب زیاد داشت و پست و کور شد. بعد جلسه قبل داشتم با وسواس این سه تا دندون رو تراش می دادم برای روکش. یهو نشست و گفت نمی خوام اصلا کار کنی برام! چقدر طول می دین؟ فلان دکتر رفتم قبل شما گفت کل دندون هات رو توی دو جلسه سرویس می کنم، شما این همه به من گفتی برو بیا برو بیا! من قبلا روکش گذاشتم اینطور نبوده! 

آه کشیدم. شیلدم رو دادم بالا. به دو فک گُله به گله خالی از دندونش اشاره کردم: کو روکش؟! من چرا نمی بینم؟

سر تکون داد که: خراب شد کشیدم!! اینجا چون از بقیه مطب های شهر تمیزتر بود اومدم. دیدم همون دکتر دستش رو از دهن یکی کرد تو دهن من! 

گفتم: خب جوابتون رو خودتون دادین. 

منشی هم گفت: فلانی رو می گی که دندون هایی که دست زده هی داره میاد اینجا برای عصب کشی دوباره؟! 

خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ قالبگیری کردم، روکش موقت گذاشتم براش و رفت برای حساب کردن که دیدم داره با منشی دعوا می کنه.

که چرا قیمتش از اونی که من فکر می کردم بیشتر شده و نمی خوام و پول دارم و مشکل مالی ندارم ولی نمی دم. میخوام بگم درسته که توی اون شلوغی معاینه مشکل از ما بود که بهش نگفتیم دندون هات با روکش فلان قیمت میشه؛ ولی بعضاً با چنین افرادی سر و کار داریم که دلم برای اون آقا قلدر هیکل درشته تنگ میشه!! لااقل اون فقط سر نوبتش چونه می زد.



آفرودیت- گفته بودم مامان پسربچه ماسکش رو جلسه سوم داد پایین تعجب کردم از صورت سوخته اش. برعکسش هم ممکنه که یک فردی خیلی معمولی به نظر بیاد و بعد از مدتی که ماسکش رو بده پایین ببینی چقدر خوشگله!



آرتمیس- خانمِ میان سال، بسیار امروزی و شیک پوش بود. به محض خوابیدن زیر دستم، آروم گفت: من تریاک مصرف می کنم. ولی فقط خودتون بدونین. کسی نفهمه. گفتم: باشه اشکال نداره.

سوسکی و آروم رفتم یه دستکش دیگه هم پوشیدم و شروع به کار کردم. اواسط کار بود و داشتم براش توضیح می دادم: عصب کشی دندونتون الان تموم شده و دارم پین می ذارم و بعدش ترمیم می کنم که گفت: عه چه جالب! منم رشته ام مرمت آثار باستانیه. کارتون به ما شباهت داره و توی درددل هاش یهو آروم گفت: با فلان سال سابقه، چون شبیهشون نبودم عذرم رو خواستن و به این وضع دچار شدم که برای رهایی از شیشه، تریاک می کشم و ... .

 


هرا- دختر جوان هنوز با مادرش وارد نشده گفت: من هر بار بعد از آمپول زدن غش می کنما! خیلی می ترسم. صندلی رو نخوابونین. حالم بد میشه. 

گفتم باشه. همون طور که ژل بی حسی می زدم براش، نگاهم به پیرسینگ لبش افتاد و گفتم: جانم؟! می ترسی و پیرسینگ لب زدی؟

گفت: چون خیلی دوست داشتم بزنم، حالمم بد نشد.

یکم سر به سرش گذاشتم و گفتم: حالا چشمات رو ببند می خوام تزریق کنم. مطمئنم حالت بد نمیشه. 

نشد. نه اون جلسه نه جلسه بعدی! 



هادس- عزیزان دندانپزشک به معاینه بقیه اعتماد نکنین و خودتان هم قبل از اینکه خوشحال بشین، یه ترمیم کامپوزیت کلاس سه قدامیِ نه چندان عمیقِ هلو به تورتون خورده؛ بافت نرم اطراف دندون رو نگاه کنین که بیمار دقیقه نود یادش نیاد این دندون مرتب آبسه می کرده و شما لبش رو بدین بالا برای تزریق و بگین بچه ها عکس بگیرین، سینوس ترکت داره! ظاهر شدن گرافی همانا و معاینه دقیق تر دندان که لقی گرید یک داره و کیس ضرب خوردگی و نکروز عصب دندان باشه و درمان تغییر کنه به عصب کشی و تجویز آنتی بیوتیک! فکرش رو بکن فقط ترمیم کرده بودم و رفته بود!!



تمیس- بله با شرایطی مواجه هستیم این روزها که تک و توک نوبت می دیم؛ بیمارِ ساعتِ ٤/٥ نیم ساعت دیر کرده و من نشستم در و دیوار رو نگاه می کنم. زنگ میزنن که کجایی؟ مادرش میگه کم کم داره میاد. زنگ می زنن به بعدی که زودتر از ٥/٥ می تونی بیای؟ میگه من زیر دوشم و ٥/١٥ اونجام! و ساعت یه ربع به ٦ میاد!! ولی کار می کنم براش که گناهی نداره به ربع دیر کرده فقط، سومی و چهارمی هم تموم داره میشه کارشون و می خوام برم خونه که بیمار ساعت ٤/٥، زحمت می کشن ساعت ٨/٥ بالاخره میان! و البته همون طور که منو می شناسین واسش کار نکردم. 

البته برای اون خانمی هم که یک ساعت دیر کرد و در واقع وقت من رو هدر داد و با بعدی رسید که: مهمون رسید برام باید جلوشون چای می ذاشتم؛ هم کار نکردم و گفتم بهش بگن: الان که توی این شرایط مهمون بازی دارین، برین به ادامه مهمونیتون برسین، من نمی تونم بیشتر بمونم، باید برم خونه. 


  • ۴۸۳

واسه تولدم برام بغل بخر...

  • ۱۲:۵۳

بی خیال اعصاب خردی و دوندگی های زیاد برای پولت که بعد از یک سال هنوز بهت ندادن و به قول عمه وقتی بالاخره شکایتت مثمر ثمر شد و پولت رو از حلقومشون بیرون کشیدی، انقدر گرون تر شده همه چیز که باهاش یه پیتزا می تونی بخری فقط؛ بی خیال دعوا و قهر و جر و بحثی که باهاش داشتی؛ بی خیال لابراتوار خنگ که اول پُست بیمارِ رودربایستی دارِت رو بعد از یک ماه اشتباهی فرستاد و الان فهمیدی روکش رو هم بعد از این همه وقت گم کردن و تو باید دوباره با هزار خجالت از طرف قالبگیری کنی؛ بی خیال همه، بی خیال همه... مگه چقدر ظرفیت برای حرص خوردن داری؟! 

یادت بیار وقتی استادت برای بار nام توی جلسه رفع اشکال گفت: مضرابت هنوز درست نیست! و تو ناامید شدی و ٣٠ ساعت ساز نزدی، جوری که خواهرت متعجب شد و گفت: خوبی؟! چرا نمیزنی و مخ ما رو باز تو فرغون نمیریزی؟ 

گفتی: خسته شدم که مضرابم درست نمیشه. نمی تونم. :-(

بعد انگار به خودت اومدی. چرا نتونی؟ استاد گفت که یکی از شاگرداش بعد از یک سال مضرابش درست شده. ساعت یازده شب شروع کردی به تمرین دوباره. عشرت رو زدی زیر بغل و سعی کردی دستت رو همونطوری که استادت میگه به صفحه ی چوبیش بچسبونی. رفتی اول اول کتاب. سراغ درس یک. نگاهت به مچ دستت بود. هی میگفتی به خودت: به جهنم که اشتباه بزنی نوت ها رو، به مچ دستت نگاه کن. انقدر زدی و حواست به جای پرده ها به دست راستت بود که حس کردی بالاخره شد. 

دستت درد میکرد آمّااا استاد تایید کرد که عالی شده مضراب و درس های جدید رو داد و گفت تا هفته بعد تمرین کن. اعتماد به نفست زیاد شده بود. فردای اون روز پیام دادی: استاد من درس رو کامل یاد گرفتم، میشه فردا جلسه بعدی باشه؟! 

بله به جای غر زدن به این فکر کن که کلاس آنلاین چنین خوبی رو داره و می تونی زودتر از موعد کلاس بعدی رو داشته باشی. بعد جوری بزنی که استاد با شگفتی بگه: چیکار کردی تو این دو روز؟ اون از مضرابت این از آماده کردن درست به این زودی؟!

نکته های جدید رو درس بده و بگه فلان درس رو قبل اینکه من بزنم، خودت بزن ببینم. یکم وقت بخوای و بزنی و وقتی سرت رو بالا بیاری از قیافه متعجبش خنده ات بگیره: به طرز لج درآری درست زدی! میخوای من درس ندم دیگه تا آخر کتاب خودت بری؟ 

بعد کیلو کیلو قند باشه که توی دلت آب کنن و بگی: استاد وقتی از همه ی استرس ها و اعصاب خردکنی ها و غم ها، پناه ببری به نوای ساز، اینطور میشه!

هنوز اول راهم. خیلی جای کار دارم تا بشم مثل اون خانم دکتر متخصصی که آریانه واسم کلیپش رو فرستاد و چقدر قشنگ و لطیف تار میزد و میخوند، ولی درگوشی بگم بهتون: ته دلم یه جوونه امید زده! عجب کادوی تولدی به خودم دادم امسال...


* عنوان  واسه تولدم از سارن 


  • ۱۸۲
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan