شیطنتِ درون!

  • ۰۰:۳۰

به مناسبت مسابقه ی باحال شیطنت یک آشنا:

 تعریف از خود نباشه من همیشه بچه خوبی بودم، درس خون، مودب، گوگولی (چش نخورم ایشالا!) ولی تنها عیبی که داشتم " زبونِ دراز" ام بود! دبیرها طبیعتا همیشه شاگرد زرنگ های کلاسشون رو دوست دارن و معلم های من هم دوستم داشتن. ولی وقتی یک دفعه از دستم درمی رفت و حاضرجوابی می کردم، به شدت بهشون بر میخورد. همین الان هم زیر بار حرف زور رئیس روسای شبکه بهداشت نمی رم و کلی با نیش و کنایه حرف هام رو بهشون می زنم! دو تا خاطره ی محو از دوران راهنماییم دارم که توی یکی از اونها دبیر دینی از دستم سرش رو گذاشت روی نیمکت آخر و گریه کرد و واقعا یادم نمیاد چی گفتم بهش که بعدا به غلط کردن افتادم! دومی هم دبیر ریاضیمون بود که در پاسخ به اعتراضم که چرا خوب درس نمی دین، اشک تو چشم هاش جمع شد و رفتن به زور از آبدارخونه در حالی که به شدت گریه می کرد، بیرونش آوردن... بله دوباره معذرت خواهی کردم! 

خدایی نمی دونم چرا انقدر احساس شاخ بودن داشتم که از تلفظ دبیر زبان دوم راهنماییمون ایراد می گرفتم ولی خداروشکر دبیر زبان سوم راهنمایی خوب شاخم رو شکست! سال آخر تدریسش بود و کوهی از تجربه. همون اول کار اومد و بعد از سلام و معرفی، رفت از اول روی تابلو بهمون حروف انگلیسی رو آموزش دادن، من هم که گفتم اون موقع ها از بس کلاس زبان می رفتم حس شاخی داشتم، از همون ته کلاس سرمشق می نوشتم و غر می زدم: مگه ما بچه ایم؟! و از این شامورتی بازی ها. طبق معمول بچه ها وقتی دیدن شاگرد اولشون داره اعتراض می کنه اون ها هم کم کم صداشون بلند شد. آقا چشمتون روز بد نبینه خانم الف با دعوا کردن و اینکه که دختر پررو باید بری تخته پاک کن درست کنی بیاری تا منفی هات رو پاک کنم، به شدت ضایع و سر به راهم کرد! 

مورد داشتیم سال پیش دانشگاهی، دو سه هفته مونده به عید به بچه ها گفتم دیگه نمیام مدرسه و فرداش به جز دو سه نفر هیچ کس نرفت سر کلاس چون " هوپ نمیره پس به ما هم گیر نمیدن! " ولی از دفتر زنگ زدن و تک تکمون رو کشیدن مدرسه و البته پای من به دفتر و نصایح خانم مدیر هم باز شد که بیخود می کنی به بچه ها خط میدی! 

یادم نمیره یکی از دبیرها داشت گوشه ی کلاس امتحان شفاهی می گرفت از بچه ها و من و دوست هام اون سمت کلاس عروسی گرفته بودیم، یکی عروس و یکی دوماد و من هم مادرشوهر بودم! دبیر بیچاره باورش نمیشد وقتی اومد بالاسرمون. یا سر کلاس علوم راهنمایی با گل رز واسه هم لاک درست می کردیم و دست هامون رو جلوی چشم دبیر تکون تکون می دادیم که نمیدونم چرا دبیر مربوطه لج کرد و نمره همه رو به غیر از من کم کرد! انقدر هم پررو بودم که از عمد آخرای زنگ تفریح که می شد می رفتم بستنی می خریدم و وارد کلاس می شدم یا وقتی دبیر وارد کلاس می شد تازه شروع می کردم سیبم رو گاز زدن و بعد با قیافه گربه شرک می گفتم: نمیشه که بندازمش دور! و نصف ساعت کلاس خوردنشون رو طول می دادم!

دبیر آمار دبیرستان هم یک روز وسط حرف زدن هامون جیغ زد: مگه اینجا حموم زنونه است؟ و بلههه ایشون هم قهر کرد و مجبور شدیم پول جمع کنیم با گل بریم دفتر که باهامون آشتی کنه! 

چرا اکثرا کارهای ریسکی که با ترس و لرز انجام میشن، انقدر لذت بخشن؟ مثلا همین استفاده از دستشویی دبیرها که هم نزدیک تر بود و هم ممنوعه بود و هر بار یک نفر نگهبانی می داد و اون یکی می رفت داخلش، به شدت حال می داد! 

گفتم ممنوعه؟! یاد ممنوعه ترین کار اول دبیرستانمون افتادم! اون موقع ها تازه موبایل های بلوتوث دار اومده بود. یکی از بچه های اکیپ ٧-٨ نفرمون یک روز اول صبح اومد و با غرور گفت که گوشیش رو قایمکی آورده و یک کلیپ خیلی خفن داره! قرار شد زنگ ورزش که بقیه بچه ها رفتن توی حیاط، ما بشینیم کلیپ رو ببینیم. هنوز نمی تونم درک کنم چرا اونقدر کنجکاو بودیم که با اینکه می دونستیم محتواش آزاردهنده است، تا حدی که هنوز بعد از ده سال به اندازه ی روز اول، یادآوریش دلم رو فشرده و حالم رو بد میکنه؛ تک تک گوشی رو گرفتیم و کلیپی از دختری مانتو شلوارپوش نسبتا باحجاب رو دیدیم که توی یک جمع مردونه با دوست پسر افغانش می رقصه و بقیه دست می زنن... صحنه های شنیع ت*اوز بعد از اون رو که توضیح ندم بهتره. همه شوکه شده بودیم. اون روز بود که فهمیدیم دنیا به اون صورتی و پروانگی که ما فکر می کردیم نیست. دقیقا تا یک هفته زنگ تفریح ها دور هم می نشستیم و گریه می کردیم؛ تا اینکه یکی از دخترها در برابر سوال های مادرش که چت شده؟ نتونست دووم بیاره و جریان رو لو داد و همین سرآغاز آشوبی در مدرسه شد که در نهایت منجر به احضار ما به دفتر و اخراج دختر کلیپ پخش کُن از دبیرستان شد. بعد از اون جریان چندین مرتبه دبیر پرورشی عزیز و مهربونمون باهامون حرف زد تا یکم آروم شدیم و اشک هامون بند اومد. هر چیزی ارزش تجربه رو نداره عزیزانم.

این ها مجموعه شیطنت هاییه که به یاد میارم ( بهتون ثابت شد که چقدر بچه خوبی بودم؟! ) و اینکه هفته ی این فرشته های زمینی، که ماها خیلی اذیتشون می کنیم، مبــارکــ


  • ۳۵۵
جولیک ‌‌‌‌‌
تگ اماره ی درون نداری؟ :))
نه :-))))) همون لوامه ی بعدش کافیه!
مهرداد
 شیطنت های کنترل شده داشتی.
آخریش تلخ بود .
آره سلف کنترلم بالا بود وگرنه که هیچی دیگه!
به شدت :-(
حامد سپهر
با این تعریفها من مودب و گوگولی رو کجای دلم بذارم:)))
همش خاطره س اون دوران
خدایی بی ادبی نمیکردم فقط سر و زبون دار بودم و زیر بار حرف زور نمیرفتم! 
گوگولی هم بودم دیگه! 
مصطفی فتاحی اردکانی
چ بچه خوبی
برم اسفند دود کنم واسه خودم!
یک آشنا
به به ، میبینم که شرکت کردید ^_^
تشکر میکنم :)
خواهش میکنم، یک دهم شیطنت های شما هم نمیشه!
آسـوکـآ آآ
خدایی نمیرفتین بقیه نمیرفتن؟:|
چطور میشد هماهنگ باشن بقیه :|

سال کنکور که میشی جز کنکور از چیزی نمیترسی! دبیر و ناظم و مدیر کیلویی چند! وگرنه سال های دیگه انقدر هماهنگ نبودیم.  
ولی من نگفتم نرین گفتم من نمیام!
یک آشنا
پس شمام سردسته بودید :)
خیلی خوبه ، ولی آخری واقعا تکان دهنده بود و هست و خواهد بود :(

همیشه سرگروه درسی بودم ولی آره اکثرا بچه ها منو مینداختن جلو که تو شروع کن!
آخری یکی از بدترین تجارب زندگیمه
sophia momy
به شخصه کارایی تو مدرسه میکردم که سطح هورمون کورتیزولم با سوار شدن  وسیله رنجر در شهربازی برابری میکرد.
واقعا پاستوریزه و مثبت بودین :)
:-))))
آره ببین چقدر مثبت بودم که اینا شیطنتامه! 
شما هم شرکت کنین خب توی مسابقه
♫ شباهنگ
باز من با اون اکانتم اظهار نظر کردم :(
آقا اونو عدم نمایش کن بی‌زحمت. خیر سرم میخوام اون وبلاگم رسمی و فرهیخته طور باشه. بعد میام باهاش کامنت می‌ذارم چه معلمای لوسی داشتین! :|
نتیجه اخلاقی: اول دست و صورتتونو بشورین خواب از سرتون بپره بعد کامنت بذارین

ولی معلماتون خیلی حساس بودنا!

بعد فکرشو بکن دکتر رضوی و دوستان بیان بخونن این کامنت رو :-)))
آفرین وقتی از خواب پا شدی گوشی دست نگیر :-)))
خیلیییی روحیه شون لطیف بود
♫ شباهنگ
من وقتی بیدار میشم، سرمو از رو بالشم برنداشته گوشیمو می‌گیرم دستم و اول میرم اینستا و یه کم لایک می‌کنم که چشام وا شه. بعد کامنتای وبلاگمو می‌خونم و پاسخ نمی‌دم. چون هنوز خوابم و چرت و پرت می‌گم معمولا :))) بعد شروع می‌کنم به خوندن وبلاگ‌ها و کامنت گذاشتن :))) بعد خوابی که دیدم رو یادداشت می‌کنم و برمی‌خیزم.

تو چهارمین وبلاگی بودی که با اون اکانتم اشتباهی نظر گذاشتم. و این چهارم بودنتو به فال نیک می‌گیریم :))))

از بین اساتید، فعلا فقط ایشون آدرس اونجا رو دارن. شنبه میرم فرهنگستان آدرس اونجا رو علنی کنم :دی

اگه بتونم هفته‌ی دیگه از ویراستاران اجازه بگیرم که مطالبشونو اونجا بذارم عالی میشه. چون مطالب ویراستارانو پولی نوشتم، حس حق مالکیت ندارم و فکر می‌کنم حتما باید اجازه بگیرم ازشون. 

من هم عین این خل مشنگ های معتاد، هر دفعه که از خواب بیدار میشم حتی سه صبح اول گوشیم رو دستم میگیرم وبلاگ و تلگرامم رو چک میکنم ، نظراتم میخونم میذارم وقتی مخم بیدار شد جواب میدم.
منم خیلی خوابای عجیب غریب میبینم، ولی نمینویسمشون
ایشالا که خوش یمنه :-)))
وای اینو گفتی یادم افتاد دو سه روزه نخوندم پرشین اکدمی رو :-/ برم بخونم

tiktik tiki
واسه دبیرتون گل خریدین تداعی کننده این بود که ما ما واسه دبیر نالایقمون تابلوی نقره خریدیم:(((((
یا اینکه به سرایدار پول میدادیم که عصرا در مدرسه رو باز کننده برامون:((((

ولی خب من همیشه فکر میکردم از این دختر درسخونا بودین که فقط درس میخوندن زبون درازیم نمیکردن توی لاک خودشون بودن و این حرفا،خوب شد گفتین پس😁
شما دیگه چرا رفتین چاپلوسی؟ شمام اذیت کردین؟
یعنی انقدر مشتاق علم بودین که عصرهام مدرسه می رفتین؟ :-)))

نه بابا! پست هام که نشون میده چطور با مریض ها و همکارهام حرف میزنم. در کل کسی اذیتم کنه اذیتش میکنم :-)))
tiktik tiki
والا اذیت نکرده بودیم یادم نیست دقیق ولی به مدیرمون گفته بود اینا خیلی بی تربیتن😂

کلاسای فوق برنامممون بااینکه باید توی مدرسه برگذارمیشد ولی اقای سرایدار میگف من درو بازنمیکنم:دی هر هفته بلااستثنا هرهفتهههه یه بهونه واسه بازنکردن داشت😂البته ما مشتاق نبودیم اونا بزور میکشوندنمون مدرسه

من که از پستا همچین برداشتی نکردم😁
:-))))
بعد بی ادبیتون با گل نقره خوب شد مگه؟ :-))))
باید میگفتین چون در رو باز نکرد رفتیم خونمون، پول دادن نمیخواسته! :-/

خب میدونی الان یعنی به بلوغ عقلی رسیدم، سلف کنترل پیدا کردم روی زبونم و حواسم هست کجا چه حرفی بزنم مگر اینکه کسی پا رو دمم بذاره، اذیت کنه، و اینا اون وقت میشورم و کنارش میذارم یا کلی تیکه بارش میکنم. پست هام رو با دقت نخوندی یا حواست نبوده مثلا مورد ٥ پست دست های آلوده، روند اعتراضم توی پست هم وطن ایرانی بخر، و ...
ام اسی خوشبخت
چقدر شیطون بودید, صادقانه بگم در دوران مدرسه من از دانش آموزانی مثل شما اصلا خوشم نمیومد:)
خیلی مادربزرگ گونه زندگی کردم و میکنم.
چه کلیپ وحشتناکی.
چون زبون دراز بودم؟! :-))) خدایی وقتی یه چیزی میگفتم دبیر ناراحت میشد بعدش عذاب وجدان می گرفتم و هعی روی خودم کار کردم که جاهای که نباید، جلوی زبونم رو بگیرم! 
منم الان نیمچه مادربزرگم ولی هنوز شیطنت خفیفی در وجودمه! 
افتضاح بود
هویجوری:)
چقدر شیطون:))و با نمک

با این حساب فک کنم من علاوه بر پاستوریزه بودن،استریلیزه و هموژنیزه هم بودم:/
شاخ ترین کارم کنسل کردن امتحانا بود:/
تازه نکته جالب اینه که خواهرم هم بعد از من به مدارس من رفت و هر بار که مامانم میرفت مدرسه هاش میگفتن بهش: هوپ یه چیز دیگه بود، خیلی این دخترتون شیطونه :-))))
اگه از من مثبت تر بودی، شک نکن که استریل رو هم رد کرده بودی! 
خانم نارنج
فقط اونجایی که دبیر شفاهی میپرسیده واون ور عروسی بوده،  عالی بود  
اصن یه وضعی بودها :-))))
خیلی خوش گذشت
هانیه
سلام چطوره این همه حرف به معلم ها میزدید؟
من خلاف این بود از 6 روز مدرسه 4 روز اش رو نمی رفتم ولی درس هام رو هم می خوندم و مامان ام هم نمیومد غیبت هام رو مجاز کنه.
وای آخری خیلی تجربه بدی بود اون دختره حق اش بود از مدرسه اخراج بشه چه کلیپی بود بهتون نشون بده:(
سلام
گفتم که خیلی سر و زبون دار بودم! یک بار هم یادمه دبیر دین و زندگی پیش دانشگاهیمون واسه مدت مدیدی بچه های یک مدرسه دیگه رو میزد توی سرمون! من هی کظم غیظ کردم هی هیچی نگفتم، آخر نتونستم تحمل کنم بچه ها رو بسیج کردم بهش اعتراض کنیم. نشون به اون نشون که از اول ساعت که من پاشدم اعتراض که فکر کردین ما چی کم داریم از اونا و این چه رفتار زشتیه شروع شد تا اینکه بعد از من شاگرد دوممون پاشد عصبانی و بقیه بچه ها و کل کلاس اعتراض کردن. از جلسه بعد رفتار دبیره عوض شد! ؛-))))
من به غیر از پیش دانشگاهی توی ١٢ سال تحصیلم تا دیپلم هیچ وقت غیبت نکردم. شاید تک و توک! 
نمیدونم چه کاری بود بیاد ترس خودش رو به ما هم منتقل کنه. 
صبح
عجب. به قیافه نوشته هاتون نمیخوره که سرکلاس سر معلم غربزنین. شاید الان متوجه شدین که نباید اینکارو میکردین.
به نظرم اشتباه نبود کارم. وقتی میبینی کاری بهش انتقاد وارده باید حرفت رو بزنی، ولی شاید اون چند باری که معلم هام ناراحت شدن لحنم خام و بد بوده! یا انتظارش رو نداشتن شاگردشون ازشون انتقاد کنه!
سحر ---
خیلی پست خوب و خاطره انگیزی بود. مدت هاست از این فضادور شدم.
خوشحالم که دوست داشتین و خوش اومدین
seashell ..
سلام حال و احوال شما خوبی؟پست خوبی بود خوندمش..فکر نمی کردم زبون نیشدار داشته باشی فکر میکردم فقط خودم اینطور باشم خخخخ داستان اخرعجیب بود
سلام ممنونم :-)
اگه کسی اذیتم کنه از نیش زبونم بهره مند میشه صد در صد!
:-))
صبح
برای منم پیش اومده اما سعی کردم تا جای ممکن به معلمم چیزی نگم شاید تو کلاس بعضی بودن که همون مطالب رو هم نمیدونستن سعی میکردم خودم برم بخونم. البته هرکس یه نظری داره.
 اما در مورد آخری واقعا شما چطوری روتون میشده اون کلیپ هارو هفت نفری ببینین!!!!مگه داریم مگه میشه
نظرتون محترمه ولی من معتقدم معلم باید با آمادگی کامل سر کلاس حاضر بشه.
گفتم تک تک دیدیم و اینکه نمی دونستیم دقیقا چیه، هر کس می دید شوکه می شد و می داد به بعدی و شما نقش کنجکاوی بچگونه رو هم دست کم نگیرین
تیلوتیلو
سلام
یکی از دوستای وبلاگی گفته که برای مشکل دندونم میتونم با شما مشورت کنم
آیا امکانش هست؟
سلام
بله بفرمایین
ریزوریوس ❤:)
من شاخ ترین خلافم خوابیدن سر کلاس بود.
سر کلاس فیزیک مخصوصا! معلممون صداش خیلی آروم و خواب اور بود.
ردیف اول جلوی معلم میخوابیدم:دی . و معلم بعد از تموم شدن درس بیدارم میکرد میگفت چه خوابی دیدی؟ منم تعریف میکردم!
یا یکی از خلافام تمرین ننوشتن بود. هیچ وقت تکالیفم رو انجام نمیدادم و معلمامم میدونستن اینو. و البته میدونستن حوصله ام نمیکشه😅(فقط معلم دوم راهنمایی دعوام کرد سر این قضیه😑 )
یا یکی دیگه از خلافام پیچوندن مدرسه بود. دو هفته مونده به عید تعطیل میکردم مدرسه رو! و خب اونقدر ریلکس برخورد میکردم که مدیر و معاون چیزی نداشتن برای گفتن :) 
یا مثلا پنجشنبه ها که فوق برنامه داشتیم گوشی میبردم و گوشی رو جلوی مدیر و معاون هم در میاوردم ... و خب اونقدر عادی رفتار میکردم که انگار کتاب و دفتره تو دستم! بنده خدا مدیر و معاون فقط سری تکون میدادند و میرفتند(میدونستن کاری باهاش نمیکنم گیر نمیدادند :دی )

خلاصه که دبیرستان هر کاری که برای بقیه خلاف محسوب میشد رو انجام دادم منتها چون دعوا نشدم بابت این قضیه و خیلی عادی انجام میدادم، اسم خلاف رو روش نمیذارم :)
احیانا درست خوب بوده که هیچی بهت نمی گفتن، نه؟ :-)))
شیطوووون
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم همونی بودم که به بچه ها خط میدادم قبل از عید نریم مدرسه! گوشی مامانم رو هم میگذاشتم رو سایلنت که صبح وقتی زنگ میزنن مزاحم خوابمون نشن:-)))))
توطئه ی من ناموافق بود ولی :-/
ریزوریوس ❤:)
یعس :))
همشم هر جا اسمی از ادب بود، نام من می‌درخشید! شاید به خاطر درسم بود شایدم واقعا مودب بودم :)
احسنت دخترم احسنت :-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan