نامه ای برای تو ( چالش)

  • ۱۶:۴۱

دو روز پیش بود که کلیپی از عکسای نوزادی و بچگی و حتی بارداری مامانت سر آرمین گذاشتی. جدید بودن عکس ها. هی به چال گونه ی عکس نوزادی برادرت نگاه می کردم و بغضم رو قورت می دادم. راستش همیشه ی خدا ترس از دست دادن داشتم و از وقتی  که اون اتفاق برای تو افتاد و می بینم چطور داغونت کرده، بیشتر و بیشتر می ترسم. 

هیچ کاری از دستم برنمیاد واسه کم کردن این داغ بزرگ. هیچ کاری. ولی همین که دو سه تا از کلیپای مرتبط با سوگ رو برات فرستادم و دوست داشتی، خوشحالم می کنه. کاش اون اتفاق نمی افتاد. کاش اینطور نمی شد. کاش داداشت زنده بود شارمین.


  • ۳۰

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند.

  • ۱۸:۱۵

مغز ما آدمیزادا خیلی عجیب غریبه. حتی بوی کِرم پرایمر هم می تونه وسط آرایش غیرمعمولت، تو رو پرت کنه وسط یه خاطره یا شایدم خاطرات دِیت/قرارهای اول!

چون یا به دومی نمی کشه یا دفعه های بعدی حس این جینگولک بازی ها رو نداری.


+هوپ! دقت کردی تازگیا به کرشمه نه که محل نذاری، ولی به زور دستت می گیری؟ این رسمشه؟

  • ۴۶

تاتی تاتی

  • ۱۷:۰۶

اولین قدم ها رو دارم برمیدارم و پر شدم از هیجان و استرس.

البته بخوام دقیق بگم اولین قدم نیست، ده ساله وارد این راه شدم و چهار ساله که کم کم تجربه اندوزی می کنم. من آدم محتاطی هستم. وقتی میخوام برم جلو اول باید با نوک پام مطمئن بشم راه جلوم محکمه و بعد قدم بردارم. ولی بهم ثابت شده که این دنیا جای آدمای محافظه کار نیست. یکم باید از این موضع پایین بیام و امیدم به اون بالایی باشه. 

میخواستم بگم اگه روزی توی فضای دیگه ای غیر از اینجا، خاطرات آشنایی از هوپ و بیماران خوندین، وقتی فالو کردین آشنایی بیاین بدین ولی حواستون باشه که جلوی اغیار لو ندین اولین خواننده ها و مشوقین من شماها بودین!


  • ۹۰

ترس درون ( چالش)

  • ۱۳:۱۸

- ده مورد از چیزهایی که واستون ترس و وحشت ایجاد می کنند.

به دعوت از رنگین کمان

و در ادامه سری پست های چالش بارون شارمین.


اولی- در کل من آدم ترسویی ام. واقعا از دیدن فیلم های ترسناک وحشتزده میشم. در حدی که بیست دقیقه ابتدایی خوابگاه دختران رو پارسال دیدم به جای ترسناکش که رسید، پاکش کردم. سری بعدی در معیت خانواده تا آخرشو رفتم! ولی خب دیروز با خواهرم قسمت جدید کانجورینگ رو دیدم، درسته که واسه صحنه های ترسناکش آماده باش نشسته بودم و سرم رو می کردم تو یقه ام و از پشت پارچه می دیدم؛ ولی خب اونطوری که انتظار داشتم ترسناک نبود! و اینکه ترسم بریزه از دیدنشون ترسناکه!


دومی- اسکیپ روم! بله دقیقا اتاق فرارِ ژانر وحشت من رو می ترسونه. می دونم الکیه ولی فقط یک بار تونستم با دوستام و خواهرم و دوستاش برم که انقدر جیغ زدم بقیه مرتب بهم می گفتن: زهرمار! ساکت شو بتونیم حل کنیم معما رو. :-/


سومی- اینکه کسی از عزیزانم رو از دست بدم واقعا حالم رو بد می کنه. شاید خودخواهانه به نظر بیاد ولی دوست دارم اگه قراره روزی عزیزم نباشه، قبلش من نباشم. تحمل ندارم.


چهارمی- از کرونا! البته چون یه دوز واکسن زدم، یکم ترسم ریخته ولی باز هم جزو اون دسته از افرادیم که خیلی می ترسم و کامل رعایت می کنم.


پنجمی- تنهایی. تنهایی به معنای اینکه تو خونه تنها باشم و شب تنها بخوابم نه. از اینکه نتونم همراه زندگیم رو پیدا کنم، می ترسم. البته سعی کردم به این ترسم غلبه کنم. چون می دونم و بهم ثابت شده خیلی از روابط نه تنها باعث رفعش نمیشن، بلکه تنهایی رو از یه نوع دردناک دیگه به آدم می چشونن.


شیشمی- مادر نشدن. به معنای واقعی کلمه از اینکه پیر بشم و مادر و به دنبال اون مادربزرگ نشده باشم، می ترسم. چند سال پیش تو بحبوحه ی کارهای پایان نامه ام متوجه شدم هورمون هام بالا پایین شدن و حتی متخصص زنانی ترسوند من رو که زود ازدواج کن و بچه دار شو! یادمه رسیدم خونه و انقدر گریه کردم، انقدر گریه کردم که اشک بقیه در اومد! البته خداروشکر با یک سال ورزش شدید و دارو درمانی مشکلم حل شد.


هفتمی- درست از موقعی که بهم گفتن کیف فلانی رو پشت چراغ خطر زدن، یعنی دستشون رو از شیشه سمت شاگرد آوردن داخل و کیف رو برداشتن، همیشه حواسم هست تا می شینم توی ماشین، سریع قفل ماشین رو بزنم و شیشه سمت شاگرد رو زیاد پایین نیارم یا کیفم رو بذارم عقب.

یا وقتی توی جاهای شلوغم پیاده هستم می ترسم گوشی یا کیفم رو بزنن.


هشتمی- از شکستن فایل ( سوزن عصب کشی) داخل دندون خیلی می ترسم. چند بار تجربه کردم. حس فوق العاده بدی داره. برای همین با وسواس حواسم هست هر فایل رو چقدر استفاده کردم و زود به زود عوضشون کنم. کلا از اینکه به مردم آسیب بزنم می ترسم و آرزوم اینه تا حدی که می تونم مدیون کسی نشم.


نهمی- اینکه وقتی سرم به کار خودم گرمه، کسی یهو و بدون اینکه صدای پاش رو بشنوم، وارد اتاقم بشه باعث میشه یکدفعه از جام بپرم و قلبم تند تند بزنه!


دهمی- از تصادف کردن هم می ترسم. اولین و خداروشکر آخرین تصادفم رو یک هفته بعد از اینکه گواهینامه ام اومد تجربه کردم. به حد مرگ ترسوند من رو و خیلی با خودم کلنجار رفتم که دوباره پشت فرمون بشینم. واسه همین فاصله مطمئنه رو همیشه رعایت می کنم. از اون راننده هایی نیستم که راه رو بند میارن و ترافیک ایجاد می کنن ولی اون مدلی هم نیستم که تو سرعت بالا ماشین رو بچسبونم به جلویی و چراغ و بوق بزنم. اگه بزنه رو ترمز و تصادف بشه چی؟


یازدهمی- بگذریم از اینکه می ترسم هر نوع، تاکید می کنم هر نوع حیوونی رو لمس کنم ولی واقعا از دور دوستشون دارم و ذوقشون رو می کنم. رابطه ام با خزنده جماعت بدتر از این هم هست و حتی دیدن مستندهاشون هم اذیتم می کنه.


 + حس می کنم بازم فکر کنم ترس های بیشتر پیدا میشه، ولی بسه دیگه. این پست رو توی کلانتری نوشتم. البته به عنوان شاکی. شاید بعدا در موردش نوشتم.

  • ۲۸۶

اولین سری از پست های چالشی

  • ۱۱:۴۸

سلام. ایشالا که در جریان پست پرچالش شارمین هستین. منم میشناسین. تنبلم. واسه همین از چالش آسونا شروع می کنم به نوشتن تا دستم راه بیوفته و کم کم بقیه اش رو هم بنویسم. 

دردانه از همه (حتی شما دوست عزیز!) خواسته که ده بیست تا از وبلاگ هایی رو که مرتب می خونیم، معرفی کنیم. اولش بگم که واقعا حس اینکه تک تکشون رو لینک کنم ندارم. پس عذر تقصیر! ( دروغ گفتم کم کم لینک میکنم. صبور باشین.) 

به ترتیبی که وبلاگ های فعال یادم بیاد، می نویسم. چندین وبلاگ گوشه ذهنم هستن، ولی چون رمزیه اکثر پست هاشون اسم نمی برم. یه سری وبلاگ ها رو هم دنبال می کنم، ولی متاسفانه دیر به دیر آپدیت میکنن، پس اسمی نمیارم. 


اولی- وبلاگ خودش. شباهنگی که الان دردانه شده ولی واسه من همون نسرین شباهنگیه و خواهد بود. اگه عشق خوندن طویله نویسی پر از جزئیات و یه ذهن دقیق، جدی و دسته بندی شده هستین، وبلاگش رو توصیه میکنم!


دومی- کودکانه هایم تمامی ندارد از شارمین امیریان. نوشته ها و خاطرات دکتر و مشاور کودک و نوجوان که مخصوصا توی پست هایی که از برادرزاده و خواهرزاده هاش می نویسه، نشون میده هنوز کودک درونش زندست.


سومی- قلعه ای در آسمان از جودی. خاطرات دختری ایرانی که به تازگی دکتراش رو از یک دانشگاه آمریکایی گرفته و مدتی هست که استاد دانشگاه شده. خوندن تلاش هاش، ناامیدی ها و امیدواری هاش حتی غرغرهاش واسم جذابه.


چهارمی- جایی برای گفتن دلتنگی ها از دکتر ربولی حسن کور. هسته کلی پست های دکتر ربولی خاطرات جالبش از مریض هاشه. میشه گفت یه جورایی پست های هوپ و بیماران از این وبلاگ الهام گرفته شده.


پنجمی- دلنوشته های مهربانو. مهربانوی عزیزم نمونه بارز یک انسانه. کسی که اگه توی ایرانمون نمونه اش رو توی سیاسیون و منصب داران داشتیم، وطنمون گلستان بود. همراهش باشین و لذت ببرین.


شیشمی- بوی پوست گردو از مانته نیا. خاطرات و تراوشات رگباری و بعضا چند وقت یک بارِ دختری پرتلاش، خانم معلمی بی نظیر. کسی که وقتی به یک چیزی علاقه مند بشه غر میزنه ولی تهش بهش میرسه.


هفتمی- یاسی ترین، این وبلاگ رو دیر پیدا کردم و هنوز نتونستم پست های قدیمیش رو بخونم ولی با خوندن هر پست پر از جزئیات و عشقش، عشق مادری توی وجودم غل غل میکنه!


هشتمی- هیچ. وبلاگی جدید از نویسنده ای قدیمی. کسی که عاشقانه هاش انقدر قشنگن که خواننده هاش پست هاش رو میخونن و ضبط میکنن. تاریخ و داستان های تاریخی رو دوست داره و مرتب داستان های جدید آپ می کنه.


نهمی- بزرگراه از ماوی. خانم معلم کوچولویی با قلمی زیبا و روحی نکته سنج.


دهمی- ٢٢ فوریه از فوریه جان. تازه مادر بیان. کسی که موتورش روشن بشه تند تند پست میذاره اونم از نوع جوندار و دلنشینش؛ ولی سعی کنین به پست هاش دل نبندین چون یهو میزنه به سرش و همشون رو پاک میکنه. 


یازدهمی- در دیار نیلگون خواب از گندم. وبلاگی پر از خاطرات زن و شوهری جوون توی یکی از استان های جنوبی کشور که چندین ساله دارن تلاش میکنن تا کارگاه مصنوعات چوبی بزنن و پره از راهکار و امید واسه راه اندازی کارهای جدید.


دوازدهمی- نت های زندگی یک رنگین کمان از دختری سال آخری پزشکی که چند سال پیش وبلاگ فعالی داشت ولی مدتی غیبش زد و الان بیشتر از دلتنگی هاش واسه همسر دور از خودش و غرغرهای بیمارستانی می نویسه.


سیزدهمی- زمزمه های تنهایی از نسرین. یکی از قوی ترین قلم ها رو توی وبلاگ نویسی داره این دبیر ادبیات. دنبالش کنین ضرر نمی کنین. نسرین هی می نویسه و به خودم میگم: وای این که منه. 


چهاردهمی- مامان مینا گزارش می کند. راستش توی این وبلاگ حضور فعالی ندارم، ولی خوشم میاد از خوندن ماجراهای زندگی این مادر و بچش و بیم و امیدی که دارن واسه رفتن به انگلیس و ملحق شدن به همسرش. تلاش دائمی که واسه بهبود حالش داره رو واقعا دوست دارم.


پونزدهمی- روزهای یک دکتر تمام وقت، دکتر رخساره رو شاید قبلا دنبال کرده باشین. الان درگیر رزیدنتی و زندگی متاهلی شده ولی واقعا خوندن پست هاشو دوست دارم، هرچند از وقتی کامنت ها رو جواب نمیده، ری اکشنی به پست هاش نشون نمیدم.


شونزدهمی- یک دانشجوی پزشکی از مهربان که زمانی به شدت فعال بود ولی از وقتی وبلاگش توی میهن بلاگ رو بستن، هنوز نتونسته خیلی با فضای بیان اخت بگیره و اخیرا کامنت هاش به پست های تراوشات ذهنیش رو تایید نمیکنه.


هفدهمی- هنوز هم من از آریانه ای که اصرار داره آتنه صداش کنیم ولی خوشحالم که همگی متفق القول آریانه صداش می کنیم. قلم خوبی داره ولی انتظار اینکه تمام خبرها و مکنونات قلبی و ذهنیش رو به شما بگه، نداشته باشین.


هجدهمی- کار، زندگی، یادگیری از نیروانا که همون طور که عنوان وبلاگ میگه انتظار خوندن این دست پست ها رو از نویسنده استاد دانشگاه باید داشته باشین.


نوزدهمی- نفس بکش از نیمچه مهندس. روال کارش تقریبا دیر به دیر آپدیت کردنه ولی پست هاش رو دوست دارم. تلاشش واسه پیشرفت، ذهن دغدغه مندش و فکرهای روشن فکرانه اش رو می پسندم.


بیستمی- تماماً مخصوص از یانوشکا. دوست عزیزم که اخیرا هفتگی فقط آپدیت میکنه و از برنامه ی درسی هفته اخیرش و کارهای جدیدی که یاد گرفته صحبت میکنه. سال پایینیِ قشنگ و پرتلاش من!


بیست و یکمی- اینجا بدون من از ریحانه. روزنوشت خاطرات و نگرانی های مادر جوون دو تا گل دختر قند و نبات.



  • ۳۴۴
۱ ۲ ۳ . . . ۵۵ ۵۶ ۵۷
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan