اینجا همه چی درهمه! (٤)

  • ۲۲:۵۷

وان- خدایی آمپول عضلانی و سرُم بیشتر درد داره یا آمپول بی حسیِ بی نوای ما؟! چرا انقدر ازش می ترسین؟ در این حد که خانومه خوابیده روی یونیت واسه ترمیم دندونش، با ترس میگه: آمپولم میخواین بزنین؟ میگم: نزنم؟! میشه؟! میگه: پس از اون ژل بی حسی هایی که به دخترم زدین واسه من هم بزنین! یکم به افق خیره می شم و میگم: نمیشه! کمبود مواد داریم. اون واسه اطفاله فقط. باز دهانتون... آهان... ( فکر می کنم من در روز بیش از هزار بار می گم: باز کن، بازِ بزرگ، بیشتر باز، نبند! )


تو- بیمار که خانوم ٤٥-٤٦ ساله ای بود رو معاینه کردم. دفترچه اش رو گرفتم تا گرافی بنویسم. طبق عادت رفتم صفحه اول تا تاریخ اعتبارش رو چک کنم. چشمم به اسمش افتاد: همایون بهمنی. فکر کردم دفترچه ی یکی دیگه رو برداشته آورده. ولی کاشف به عمل اومد که اسم خودش همایونه و به تازگی عوضش کرده و گذاشته: هما...


ثیری- درسته که به بیمار قول دادم به کسی نگم ولی شما که خودی هستین! بیمار آقای ٣٥ ساله موبور و خوشتیپ. باورتون نمیشه آینه دندونپزشکی رو دو سانتی صورتش می گرفتم عوق می زد و به شدت حالت تهوع داشت. گفتم: آقای الف چطور قبلا دندونپزشکی می رفتین پس؟ گفت: اسپری بی حسی توی دهنم می زنم. برم بخرم؟ بهش توصیه کردم سر راهش هندزفیری اش رو هم بیاره و در حین کار آهنگ گوش بده با صدای بلند تا حواسش پرت بشه. اسپری رو ازش گرفتم تا بزنم توی دهانش، شروع کرد قرمز شدن و عوق زدن. گفت: خانم دکتر بدین خودم برم جلوی آینه بزنم. برگشت. خوابید. هندزفیری رو توی گوش هاش گذاشت و صداش رو زیاد کرد. اوایل کار هنوز از لحاظ روانی آماده نشده بود و حالت تهوع شدیدش ادامه داشت. مشکل اینجا بود صدای من رو نمی شنید و باید دستم رو جلوی صورتش تکون می دادم تا صدای گوشیش رو کم کنه و به من گوش بده. بماند که هندزفیری اش نشتی داشت و من همراه با بیمار مداحی و مجید خراطها و حتی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن می شنیدم! اون وسط که من عجله داشتم کارش سریع انجام بشه تا حالش بد نشده، یونیت هم هی خراب می شد و بیمار دستش رو می گرفت بالا تا استراحت بدم بهش و بتونه آهنگی که دوست نداره رو عوض بکنه! در کل بعد از همه ی اون دنگ و فنگ ها، تمرین فوق العاده ای برای صبوری بود.


فور- یکی گفته بود خاطرات سوتی هات رو هم بگو. آمار ماه آذرم رو درآوردم. بعد از کسر روزای آفی و مرخصی و تجهیز وسایل، تقریبا ٢٠ روز کار مفید داشتم و آمار ٦٠ و خورده ای دندون کشیده شده و فقط یک ریشه شکسته. یعنی کل ٦ سال توی بخش جراحی انقدر من دندون نکشیدم! بعد توی هفته اول دی ١٠ تا کشیدم، ٢ تا ریشه شکسته و ارجاع به دندونپزشک های دیگه. اعتماد به نفسم رو همین دو تا ریشه شکسته ی اخیر کم کردن. چند روزه دست به عصا دندون می کشم. :-/


فایو- جو گروه کلاسیمون خیلی باحال شده. قبلا هم ورودی بودیم الان همکار. هر سوالی پیش بیاد می پرسیم از هم یا کیس های جالب برای هم تعریف می کنیم. اکثرا طرحی هستیم و دور از خانواده و همدیگه رو درک و کلی همدلی می کنیم با هم! :-))


سیکس- آیا رواست دختری که حافظه ی اسمش ضعیفه رو هدف خنده قرار دهیم؟! تصور کنین مسئول مرکزمون فامیلش فلاح نژاد ه( مثلا!) و مسئول تاسیساتمون آقای فلاح پور. بعد منِ بیچاره هی اسم اینا رو جا به جا صدا می کنم. اونا هم هی می خندن به من. باور کنین حتی الان هم نمی دونم کدومشون کدومه!


سون- هندزفیری به گوش توی صف نونوایی ایستاده بودم. پسربچه ی تپل و بامزه ی ٥-٦ ساله ای با مامانش جلوم بودن. هی برمیگشت با کنجکاوی نگاهم می کرد. بهش لبخند زدم. از اون به بعد هر وقت برمی گشت جفت چشم هاش رو سریع می بست و باز می کرد. خنده ام گرفته بود. مامانش هم همین طور. بهش گفت: مامانی! اینطوری چشمک نمی زنن که! یکی از چشم هات رو ببند فقط. همون موقع آقای نونوا دو تا نون سنگک به خانومه داد. سنگ هاش رو یکی یکی جدا کرد و نون ها رو تا کرد و داد به دست من. - عه! چرا من؟ با لبخند گفت: من تعداد بالا می خوام. بفرمایین. تشکر کردم. پسرک برای حسن ختام دوباره هر دو تا چشمش رو بست. البته دروغ نگم چشم راستش نیمه باز شد این بار! خیلی خیلی شیرین بود. امان از این دهه نودی ها.


ایت- " منِ او " رو بالاخره خوندم. نمیدونم چرا انقدر برای خوندن رمان های رضا امیرخانی مقاومت می کردم؟ خیلی دوست داشتم این کتابش رو. طوری که ارمیا و قیدار رو هم خریدم و رفتن توی لیست انتظار کتاب هام.


ناین- خوبین شما؟ ؛-)

  • ۲۸۵
** دلژین **
من از کتاب های امیر خانی قیدار رو دوست داشتم...
+خدایی میشه از اون امپول گاوی وحشتناکتون نترسید ؟؟ یه چیز فلزی گنده ی وحشتناککک ! یاد شکنجه های قرون وسطی میندازه آدم رو ! 
+یا قمر بنی هاااشم موقع کشیدن احتمال شکستن ریشه اس ؟؟؟؟؟ من اگر این احتمال رو میدونستم میرفتم دخیل میبستم ولی دندون نمیکشیدم !!! 
+من دیگه دندون پزشکی نمیرم :))) 
+صبور میخوای بیا دندونپزشک من و ببین :))) سر ی چکاپ ساده من ای و وای راه میندازم... :)) خو ترسناکه دیگههه 
خیلیییی تعریفش رو شنیدم. باید بخونم حتما.
+ هیکلش گنده است ولی قلبش خیلی کوچیکه!
بعله خیلی هم احتمالش هست :-/
گفته بودی توی دندونپزشکی یه مریض کاملا غیر همکاری! خدا صبر دکترت رو بیشتر کنه :-)))
لیمو جیم
به خوبی شما :-)
قربانت
میس تیچر
من چندتا از همین دندونای نیشمو همین بلا سرش اومده کشیدم
الان ب مامان میگفتم کدوم دکتر خاک برسری کشیده اینارو؟ فرضن من گفتم پول ندارم و دردش زیاده و ال و بل اون وجدانش کجا رفته بوده؟؟
بعد اینکه منم از اون آمپول شما میترسم اخه خب اندازه امپول اسبه 
حتی یادمه یبار سر همین ترسم دکتره رفت پرستارو صدا زد گفت بیا فشارشو بگیر فک کنم افتاده😂😂😂 

بعد بعشم اون "ثری" میشه. تیری درخته درختم درخت( اینو همش تو کلاس میگم😃)
چه بلایی؟ ریشه اشون شکست؟ 
دندون نیش بلندترین ریشه رو داره و باید آخرین دندون کشیده بشه چون کشیدنش مشکله و احتمال شکستن استخوان نازک اطرافش هست.
ببین هیکلش بزرگه ولی واقعا دردش کمتره بقیه آمپول هاست. ترس نداره خدایی
درستش کردم تیچر جان :-*
پرواز ...
این مدل پست هات خیلی جذابن *_*
انگار به اندازه کافی جذاب بوده که بعد از مدت طولانی روشن شدی :-)))
divane !!
از یین همه ی کارای امیرخانی قیدارو حتی از ارمیا هم ییشتر دوست داشتم.
ما هم خوبیم‌
طرح خوش میگذره؟
پس یعنی اول قیدار رو بخونم و هر وقت رسیدم ارمیا رو؟
دبیرستانی که بودم یک فصل ارمیا رو خوندم چیزی نفهمیدم رهاش کردم و واسه همین دیگه سراغ کتابهاش نرفتم.
دارم عادت می کنم ولی هر روز به طرز وحشتناکی خسته میشم.
من ...
با عرض احترام به پیشگاه امیرخانی دوستان
اینکارو با خودتون نکنین
غیر از من او، از امیرخانی سفرنامه و مقاله هاش رو بخونید
بذارید خاطره خوبش براتون بمونه
‎;)‎البته به من بود همون من او هم از لیست خرید خط میخورد
والا ، از کتابخونه بگیرید حیف پول‎:D
چرا امیرخانی اینطوریه؟ یک سری عاشق کارهاشن یک سری متنفرن از کتابهاش؟!
کمتر نویسنده ای به این شدت طرفدار و غیرطرفدار! داره.
life around me
وان:آمپولای شما شکل آمپول گاوی هستن و دومتر قد دارن:(نترسیم???

ناین هم مرد زندگی بوداااا از دستش دادی:/

خداروشکر خودت خوبی?
خب مثل اینکه همه از شکل آمپول ما می ترسن. :-/
سون بود! حیف یکم کوچیک بود واسم. تازه مادرشوهره هم خوب بود :-)))
فدایت، منم خوبم :-)
♫ شباهنگ
ناین. خوبیم :)) ولی شما بهترین انگار :دی
چقدر سوژه داری اونجا
خداروشکر، حال روحیم خوبه ولی خسته ام. به شدت خسته ام...
مثل تو عادت کردم سوژه هام رو به صورت کلید واژه یادداشت بکنم و سر فرصت بنویسمشون. 
احسان ..
منم کتاباشو دوست دارم
من او خیلی جذاب بود.
جو لیک
من هیچوقت امیرخانیو درک نکردم. بی وتن و ارمیا رو خوندم و بعد کلا گذاشتم کنار. گرون بود دلم نیومد بندازم دور فقط:))
قلمش خیلی خاصه. اون سردرگمی که با خوندنش بعضی پاراگرافهاش ایجاد میکنه و باعث میشه سعی کنی دوباره و دوباره بخونی رو دوست دارم.
برنا
خدایی هم درد داره هم وحشت.
با هندزفری و آهنگ جیگیلی هم درست نمیشه.
تو هنوز می ترسی؟! :-/
ترس رو یه داد می زنم حله، تهوع با جیگیلی بیگیلی درست میشه :-)))
هانیه
سلام مورد  یک چون شاید سرنگ دندانپزشکی خیلی بزرگه و ظاهر ترسناکی داره برعکس سرنگ های پزشکی شاید به همین دلیل به بیمار استرس وارد می کنه
راستی خانم دکتر خسته نباشید
سلام
دقیقا به همین خاطره که همه می ترسن ازش. گفتم که به ظاهر خشنش نگاه نکنین به قلب کوچیکش بنگرین!!
سلامت باشین. از اتفاق الان غش کردم از خستگی 
جناب دچار
4. کشیدن بهترین کاره :))

5. ما هم از دور درکتون میکنیم :)
6. رواست
9. منم من او رو دوست داشتم :)
10 . خوبیم فقط دندون کشیدنی داریم :/

بقیه رو هم خصوصی گفتم بهتون
٤- داغون میکنه دست و کمر و گردن دندونپزشک رو کجاش بهترین کاره؟
امروز ١٠ تا دندون کشیدم. :-/
دیگه دندون ببینم جیغ میزنم!
divane !!
نه خب ارمیا که اصلا خیلی گل سر سبد کارهاشه.
ولی قیدار فرمت جالبی داره از بار ملکوتی و عرفانی کارهای امیرخانی تو قیدار کم شده ولی خیلی فضا رو خوب دراورده.
به نظرم علیرغم اینکه نویسنده شون یکین ولی فضای متفاوتی داره.
خستگی‌...آه از خستگی...آه!
جدی؟ مرسی از توضیحت
اصلا اسمش هم جالبه: قیدار...
امان ازش
جو لیک
آره اگه قرار بود یه پاراگراف بنویسه یا برای اینستاگرام کپشن تولید کنه آدم موفقی بود. ولی وقتی قراره اون پاراگراف ها نهایتا یه داستان ایجاد کنن خب، شرمندتم قشنگسار :))
آره مخ آدم آچمز میشه. توی من او کل یه فصل فقط هی این جملات تکرار میشه: انگشتر عقیق توی انگشت اول دست چپم میذارم، انگشتر فیروزه رو توی انگشت اشاره دست راستم. بعد هی جای این انگشترا عوض میشه. یعنی مخم برگشته بود نیگاه میکرد تو چشام میگفت خدایی داری میخونی اینو؟! :-))))
جو لیک
حالا اگه خواستی ارمیا و بی وتن رو بخونی بگو من برات پستشون کنم. حیف پوله بدی پای اراجیف این بابا :دی
ارمیا رو تازه خریدم. تعریف بی و تن رو زیاد نشنیدم. نوموخوامش مرسییی! ولی قیدار رو خیلی تعریف میکنن میخوای بخونش!
گمنامِ منتظر
من هروقت میرم دندانپزشکی به معنای واقعی کلمه لال میشم.
حرف نمیزنم اصلا
.با این سن و سال حتی سلام به دکتر هم نمیتونم بکنم.
یه حالتی که انگار مُردم و فقط چشمام بازه دراز میکشم رو یونیت.
آخرش مثلا دکترم میگه خوب دهنتو بشور و... من فقط بلند میشم و دوباره با همون حالت مرده متحرک مطب و با سرعت ترک میکنم!
یا خدا! 
یاد بچه هایی افتادم که با والدینشون میان و مامان باباشون جای اونا صحبت میکنن و میگن کدوم دندونش درد داره. 
کی جای شما صحبت می کنه؟! :-)))
گیلزاد
من اصلا با هیچ سوزن و امپولی مشکل ندارم جز مال دندون پزشکی اینم چون چندشه. حس میکنم میخوره به استخون :| سراین موضوع سوژه دندون پزشکمم  نامردی نمیکنه قشنگ ابکش میکنه :)))  ولی جیغ و دادو اینا راه نمیندازم هیچ کاری نمیکنم.

چندش؟! بنده خدا رو... روش غیرت دارم نگین اینجوری!
بله دقیقا میخوره به استخون تا خوب بی حس بشه.
من ...

اول باید ارمیا رو بخونین بعد بی وتن، اینها یه شخصیتن که دنباله داره
ترجیحا از جولیک بگیرین‎:D
فک کنم اینجوری قیدار زودتر خونده میشه
ولی در کل اوصیکم به همون دومورد حتی شما جولیک عزیز
سفرنامه ها و مقالات
هر چقدر اثر قلم و فکر خود امیرخانی در تولید کتابش کمتر،کتاب بهتر 
آهان یعنی قیدار ادامه ارمیا و بیوتن ه؟
سفرها و مقالات رو نشنیده بودم. 
ممنون
حامد سپهر
تن : اگه میخوای امیر خانی رو بخونی از ارمیا شروع کن بعد ناصر ارمنی نوشته هاش خاصه

در مورد اون آمپول هم مسولین باید یه فکری در مورد سایزش بکنن خیلی غول پیکره:))
همایون بهمنی بهش میخوره یه مرد گردن کلفت سییلو باشه :))


تن :-)))
ناصر ارمنی کیه؟!
امکان پذیر نیس، باااااید باهاش کنار بیاین! :-))
فامیلش بهمنی نبود، مستعاره :-))))))
من ...
 نه قیدار یه داستان کاملا جداست
منظورم این بود چون ارمیا و بی وتن باهمن بهتره بذارین دنبال هم بخونیدشون
الان که قیدار هست و پس و پیش نداره احتمالا اونو باید بخونید تا بی وتنم بیاد با ارمیا خونده بشه
ناصر ارمنی، از به ، کتابهای دیگه امیرخانی ان
داستان سیستان، جانستان کابلستان سفرنامه
نشت نشا، نفحات نفت مقاله مانند

نگاه همش رو خوندین و اینطوری میگین؟ :-)))
خب دیدین دوست ندارین چرا همشو خوندین؟ :-)))))
عه آره اسم سفرنامه ها و مقالاتش رو شنیده بودم...
حامد سپهر
ناصر ارمنی اسم یکی از مجموعه داستانهای امیر خانیه
بله، ممنونم :-)
رها
سلام 
بیزارم از ارمیا. چه کتابی از این نویسنده خوندی که مشتاق بقیه کاراش شدی. من حتی نتونستم ارمیا رو تموم کنم لس که دور بود از خط فکریم
سلام
گفتم که، من او! فضای قدیمی داستان و شیوه نگارشش رو خیلی دوست داشتم.
من هم یک بار چند سال پیش ارمیا رو شروع به خوندن کردم یک فصل خوندم نفهمیدم ولش کردم!
Nelii 💉📚
من وقتی آمپول بی حسی میزنن، ناله می کنم. این سری رفتم پیش یه دکتر جدید، تا صدام دراومد داد زد خانوم،خجالت بکش الان تموم میشه:/
اصلا صدام خفه شد دیگه😄
وقتی عصب کشی می کنن و با اون سوزنا ی تو دهنم باید گرافی بگیرم حس یه زامبی رو دارم😁
من هم نصف مریضام ناله میکنن حین بی حسی زدنم. بعد میگم درد داشت میگن نه!!
حس بدیه درک میکنم :-))
mona
آمپولتون واقعا هیچ ترسی نداره
اما موقع پرکردن دندون بااینکه بی حسی زدین ولی بازم پدر ادم درمیادآخه چراااااا...
موقع پر کردن؟! شاید وقتی اون چوب کوچیک رو می ذارن( وج) بی حسی لثه تون رفته و دردتون میگیره.

+ در جواب کامنت خصوصیتون هم: خیلی ممنون لطف دارین. وظیفه ی منه. امیدوارم همیشه این طور بمونم.
من ...
من مستور رو هم دوست ندارم ولی میخونم
راستش وقتی یه نویسنده تو کشور خودت معروف و محبوبه حداقل اینه که نوشته هاش رو بشناسی
اینکه دائم در مورد نویسنده های خارجی حرف بزنیم و احساس کنیم خیلی خوبه درست نیست
ما داریم از فرهنگی که به مرور ساخته میشه جدا میشیم
مثلا از نویسنده های خانم ایرانی خوشم نمیاد
ولی پیگیر چندتا از شاخص هاشون بودم و خوندم تا بی دلیل قضاوت نکنم
و خب هنوزم خوشم نمیاد
یا مثلا ضابطیان خیلی تو روزنامه نگاری طور بودن معروفه و دیدگاهاش رو قبول ندارم، ولی کتابهاش رو خوندم و انصافا از قسمتهای زیادیش لذت بردم.
خب حداقل الان میدونم فلان آدم فلان کارش ارزش داشت یا نه.
و اگر به پیشنهاده نه کاملا رد میکنم نه تایید
مثل الان که بنظرم داستان امیرخانی از لحاظ پردازش شخصیت آرمانی ضعیفه، ولی روایتگر ماهریه 
خب انصاف لازمه قضاوته و سعی میکنم بدون پشتوانه و دید نباشه
دوست دارم دیدگاهتون رو. 
من هم خیلی از کتابهای لیستم برای اینه که ببینم اینی که انقدر تعریفش رو می کنن واسه چیه؟ ارزشش رو داره؟
مستور هم اکثر کتاب هاش رو وقتی کلاس داستان نویسی می رفتم خوندم، اون هم خیلی خاص می نویسه ولی امیرخانی رو بیشتر دوست داشتم.
هویجوری:)
من کلا چشمام و میبندم تا آمپوله رو نبینم،اصلنم درد نداره:)))
هندزفری!!اگه دکتر با اعصاب باشه،پیشنهاد خوبیه واسه نشنیدن صدای نکره ی مته:/
کار خوب رو شما می کنی! :-))
صداش بده ولی ما عادت کردیم. اسمش فِرِزه البته :-)
mona
نه عزیزم موقع گذاشتن وج یا امالگام  رو نمیگم دقیقا موقعی که دکتر داره فرزمیکنه درد دندونم وححححشتناک شد
یباردیگه هم پرکرده بودم دندونمو اینقدردرد نداشت این یکی توی عید پرکردم یعنی چنان دردی داشت که نگو...تو یه مرحله هم انجامش داد یعنی هم عصب کشی کرد هم پرکرد ولی سری اول عصب کشی که کرد یکی دوروز گذشت بعد واسه پرکردنش رفتم
خداییش دکترش خیلی خوب بودا کارش هم عالی اما نمیدونم چرا موقع فرزکردن دندون انقدردرد گرفت
خب شما میگی موقع پر کردن! اون موقع برداشتن پوسیدگیه. عاج حساسه وقتی پوسیدگی به عاج میرسه ممکنه حساس باشه و درد بگیره. باز هم باید بی حسی زد. 
نمیشه توی یک فرد یک دندون رو با دندون مشابهش در سمت مقابل مقایسه کرد. دلیلی نداره وقتی یک دندون درد نگرفته دندون بغلیش هم درد نگیره موقع کار عزیزم :-)
میرزاده خاتون
اصلن رمان ایرانی دوست ندارم. شاخ و برگ دادن هاشون کلافه م می کنه. 
رسم الخط امیرخانی رو هم اصلن نمی پسندم 
من او رو خوندم. خیلی طول کشید تا تونستم تمومش کنم.
ولی عاشق کتابای موراکامی، براتیگان، سارتر و بوکوفسکی هستم.
خوندن رمان های ایرانی خوب خیلی سخته. به قول شما زیاد از حد شاخ و برگ میدن به توصیفاتشون.
من توی دو هفته خوندمش. دوستش داشتم.
موراکامی و سارتر رو میخوام شروع به خوندن کتابهاشون بکنم.
از طرف یه بیمار راه بیا ((:
جالبه که اکثر آدما از دندون پزشک رفتن واهمه دارن :دی
دکترم روز بعد از عصب کشی ازم پرسید که درد چیزی نداشتی ؟ گفتم نه ! از تعجب ریست شد طفلکی ((: تازه کلیم بابت ِ معطل شدنم تو مطبش عذرخواهی می کرد ازم بس که بیمار راه بیا و بی سروصدایی بودم :دی
فقط یه سری حواسم نبود رژ زده بودم دستکشاش همه ش رژ لبی شد نگاهم به دستش افتاد نمی دونستم زار بزنم یا بخندم :)) در حین کار با دستمال پاکش کرد ذوب شدم از خجالت :دی
خدایا خداوندا! می شود آیا به من هم از این بیمارهای راه بیا عنایت فرمایی؟!
ممنانم :-))
سید ابن سید
چک و چک کاری درونی راه حله خوبیه برای آرامش اساسی
اولش درد داره مثه آمپوله ولی تهش خوبه 
خانوم دکتر لطفا یه کتاب در باب انسان شدن معرفی کنید 
من بیشتر توی حوزه ی داستانی کتاب می خونم، ولی ملت عشق رو بخونین نکات عرفانی خوبی داره.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan