هوپ و بیماران در هفته ای که گذشت

  • ۱۵:۰۶

بیر- از معدود دفعاتی بود که بیمار اطفالم ساکت و آروم  دراز کشیده بود و من هم در آرامش کامل داشتم واسش کرم های دندونش رو می کشیدم بیرون. چند تاییشون مقاومت کردن، مجبور شدم بکُشمشون و خون و خونریزی توی دندونش به پا بود به شدت دیدنی! من بودم و خانوم نون و یکی از پرسنل که از سر کنجکاوی یا شاید بیکاری بالا سرم ایستاده بودن. هوا کاملا آفتابی بود و گرم. کولر هرچقدر زور می زد نمی تونست هوا رو خنک کنه. فایل رو کردم توی کانال دندونش که یهو یه صدای خیلی خیلی بلندی اومد: بووووومب! کمپرسور یونیت درست بغل گوشم ترکیده بود. همه پریدن بیرون از اتاق. مامان بچه ترسیده بود و جیغ میزد. در صدم ثانیه کودک رو که وزنش کم هم نبود از روی یونیت کشیدم پایین و سریع از اتاق بیرونش بردم. صدا تموم شد. با احتیاط وارد اتاق شدم. ساکشن زیر یونیت گیر کرده بود. آینه دندونپزشکی اونور اتاق افتاده بود. خانوم نون هم غیبش زده بود. به بچه گفتم: ترسیدی خاله؟ با قیافه ی پوکرفیس نگاهم کرد و گفت: نه! ترس نداشت! بگیر خاله. و سوند رو به دستم داد! سوند دست اون چیکار می کرد؟! تا یک ساعت بعدش گوش چپم سوت می کشید.


ایکی- معاینه مدارس بیچاره کرده من رو. برای هر روز کلی بیمار از قبل نوبت دادم. اون وقت بچه مدرسه ای ها هم پنج تا، پنج تا پا میشن با کارت سلامتشون میان پشت در اتاق تجمع می کنن. اون روز دیگه چونه ی مقنعه ام روی مغز سرم بود. از شدت سرشلوغی کم مونده بود بشینم کف مطب و گریه کنم که یه اکیپ دختر ١٥ ساله وارد شدن. با خستگی گفتم: تک تک بیاین تو. نفر ٥ ام دختر خیلی چاقی بود که تا بهش گفتم بخواب؛ گفت: وای می ترسم. جدی گفتم: بخواب دیگه از آینه می ترسی؟ معاینه اش کردم و به خانم نون گفتم که بهش نوبت بده. دختر زبون باز کرد: میدونین؟ من از دندونپزشکی نمی ترسم. از شما می ترسم. یه نگاه به هیکل خودم انداختم؛ یه نگاه به قد و بالای دختر: از من می ترسی؟ بنده خدا دو برابر منه هیکلت. کجام ترسناکه؟ 

همین که این حرف از دهانم خارج شد، پشیمون شدم. من حق نداشتم مسخره اش کنم. ولی درست گفتن که آدمای چاق مهربونن. به حرفم کلی خندید و شروع کرد به پرسیدن که رتبه تون چند بوده و زیاد درس می خوندین و در آخر هم ازم معذرت خواست که بهم گفته: ترسناکِ باجذبه! سریع گفتم: من باید ازت معذرت بخوام، شوخی کردم ها به دل نگیر.


اوچ- حالا بگذریم از اون پسر هم سن و سالَم که تیپ مذهبی داشت و در تمام مدتی که معاینه اش می کردم و واسش حرف می زدم به در و دیوار و خانوم نون نگاه می کرد و جواب می داد و نهایت تلاشش این بود که اصلا نگاهش به من نیوفته؛ ولی واسم جالب بود که پیرزنی وارد شد و جواب سلام من رو نداد و رفت سمت خانوم نون و دهانش رو باز کرد که: واسم اینو بکش! با خنده گفتم: حاج خانوم دکتر منم نه ایشون. روتون رو به سمت من بگیرین!


دؤرد- این خاطره رو تعریف کنم مطمئنم میگین: اوف بر تو باد ای هوپ ظالم! این بود آرمان های ما؟!

دُرسای ٦ ساله یکی از وحشتناک و غیرهمکارترین بچه هایی بود که تا به حال باهاشون سر و کار داشتم. جیغ می کشید. لگد می زد. صورتش رو می چرخوند. صورتش رو می گرفتی، شونه هاش رو می زد توی صورتم طوری که نیدل (سوزن) از عرض رفت توی انگشتم. دهان باز کن رو ده بار پرت کرد از دهانش بیرون و خیلی کارهای محیرالعقول دیگه. خانوم نون نبود. مامانش شونه هاش رو گرفته بود و خواهر ١٠ ساله اش، دست هاش رو. دوباره شروع کرد کله معلق زدن روی یونیت که عصبانی شدم و شترررررق زدم توی گوشش! اونم جلوی چشم مامانش. مامانش هیچیییی نگفت و بدتر درسا رو دعوا کرد. من هم بهت زده بودم چون دفعه اولم بود که دستم رو بچه ای بلند می شد! حالا درسته محکم نزدم ولی همون رو هم باید کنترل می کردم. خیال خامه اگه فکر کردین ترسید و ساکت شد. انقدر گریه اش رو ادامه داد و من تند تند واسش کار کردم که خوابش برد! :-/


بئش- نه به اونایی که انقدر حواسشون به بچه هاشون نیست که دندون دائمی بچه کشیدنی میشه در سن پایین. نه به مادری که مخ من رو واسه نیم ساعت گذاشت تو فرغون که بچه ی یک ساله اش با دو تا دندون بالا و دو تا دندون پایین نیاز به ارتودنسی داره و نگرانشه و هر چقدر من می گفتم این بچه که یکم فکش رو میاره جلو مشکلی نداره. جراحی نمی خواد بذارین لااقل تمام دندون های شیری اش رویش پیدا بکنه، بعد واسه راحتی خیال خودتون ببرش پیش متخصص ولی قبول نمی کرد. آخه باباجان من! بذار دندون مولر شیری بچه در بیاد و استاپ خلفی پیدا کنه، بعد انقدر حساسیت به خرج بده. یعنی هاااا از تصور ارتودنسی واسه بچه یک ساله خنده ام می گیره. 


آلْتی- این پیرمرد پیرزنِ تام و جری وار رو یادتونه؟! امروز دوباره اومده بودن. چهره شون که خاطرم نبود از بحث های خنده دارشون با همدیگه یادم اومد که قبلا هم اومدن پیشم. 

پیرمرد: خانم دکتر، این زن قراره دندوناش رو بکشه. دیگه به درد من نمی خوره. باید برم یه زن جوون بگیرم!

پیرزن: تو این گرونی کی بهت زن میده؟ 

پیرمرد خندید و چشمک زد: حواستون بهش باشه. ترسوعه. خوب بی حسی بزنین بهش درد نداشته باشه ها.

-چشم حواسم هست. نگاه حاج خانوم! دوستتون داره که انقدر نگرانتونه ها! 

پیرمرد: خوب زن دوممه. میخوام بلایی سرش نیاد که مجبور بشم برم سراغ سومی. 

:-)))




  • ۲۹۳
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
اصلا عدد گذاری نابودم کرد😂❤
عه عه ترک ها از زیر آب میان بالا الان یکی یکی!
الـی ‌ ‌
قبل از اینکه بخونم؛ شماره ها رووو *__*
درست نوشتم؟ گفتم الان شباهنگ میاد میگه اشتباهه ها! :-))
الـی ‌ ‌
بله بله کاملا درسته :)
تنکس گاااد :-))
♫ شباهنگ
جزو معدود بلاگرایی هستی که پستاتو که می‌خونم دلم پست نوشت می‌خواد. از اون پستای طوییییل شماره‌دار :))
پست نوشت؟ 
یعنی هعی مقاومت می کنم که پست هام شماره دار و طویل نشن ولی وقتی روی هم سوژه هام تلنبار میشن، چاره ی دیگه ای ندارم. :-)))
آبان ...
من داشتم فکر میکردم اعداد به چه زبانی است از کامنت ها دریافتم :)
تو واقعا می خواهی بری تخصص اطفال ..یه تجدید نظری بکن 
بچه یه ساله ارتودنسی 😂😂
؛-)))
واقعا دارم تجدیدنظر میکنم. می دونی که بچه های غیرهمکار رو اکثرا ارجاع میدن به متخصص اطفال؟ :-)))
دو تا براکت بالا دو تام پایین :-)))
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
یدونه از این پیر زن پیرمردان😍
عجب عشق پایداری 😁
من هم خیلی ذوقشون رو میکنم. بامزه ان و در پس شوخی هاشون معلومه هم رو دوست دارن. 
معلوم الحال
چون با خشانتتون آشنایی قبلی دارم راجع به پست ثلاثه هیچ حرفی نمیزنم!
ولی پست اربعه خیلی چیز بود :| بچه یک ساله و ارتودنسی؟! میشه اصن؟!!
مگه شما دانشجو زبان نیستی؟ ثلاثه و اربعه چیه؟ :-)))
خشانت منو از کجا دیدی آخه؟
نه نمیشه
آنیا بلایت
چه خاطرات جالبی :))
واقعا چقدر سخته کار کردن با یه بچه‌ی نا آرام :'| من حتی از خوندنش وحشت زده شدم :))
ممنون
همچین وقتایی که هر کار میکنم بچه آروم نمی گیره، حس عجز می گیرتم.
صبح
شما و شتررررق؟ خانم دکتر باید مهربون باشه بچه مردمم نزنه دیگه تکرارش نکنین تحت هیچ شرایطی وگرنه ما از دکترا ناامید میشیم
از عمد که نزدم. ولی نباید دیگه تکرارش کنم.
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
آخه بچه یک ساله!!؟؟ چرا خب. بذارین بچه بزرگ شد شاید خودش رو همونجوری که هست دوست داشت.
آخه این چیزی که مادرش میگفت اصلا پایه ی علمی نداشت. اگر قرار باشه فک پایینش جلوتر از فک بالاش باشه، در دوران بلوغ باید درمانش رو شروع کنه نه الان که هنوز وضعیت فکین در برابر هم مشخص نیست.
♫ شباهنگ
نوشتن :دی
آهاااان! 
پس بنویس که منتظریم :-)
حامد سپهر
ترکا بئش نمیگن همینجوری خالی میگن بش
بش و آلتی باحال بودن ،ارتودنسییییی واسه بچه ی یک ساله !!! ایشون از اون ور بوم افتادن:))
والا سه تا ترک خوندن ایراد نگرفتنا 🤔🤔
همین دیگه
معلوم الحال
چرا هستم. ولی خب ما ایرانیا علی رغم ادعامون زبان بلد نیستم. گفتم یچوری بگم که همه فهم تر باشه :) وگرنه فرانسویش رو میگفتم: اون، دُ، تغوآ، کَتغ، سَنک، سیس، سِت، ... د:

+ توی اتاقم چون کسی انگلیسی متوجه نمیشد عربی طور حرف میزدم. یه پیرمرد رشته قرآن داشتیم، در هفته دو شب مهمونمون بود. بعد این فکر میکرد چون من دانشجوی زبانم به هر زبانی تسلط دارم. هی میومد سوالای عربیش رو از من میپرسید :)) آخر سر کار به جایی رسیده بود که فیلمای عربی تکلییفاشو میداد من میگفت بگو ببینم چی میگه!  روزی سه بارم ازم دیکشنری عربی میخواست :)))
فرانسوی رو می ذارم واسه سری بعدی. :-))
+ چه پیرمرده باحال بوده! ایستگاهش کرده بودین :-))))) 
معلوم الحال
عه ؟ 
پس با کامنت آلمانی من روبرو خواهید شد 😂😂😂
آلمانی هم بلدین؟ عجب :-)))
مهربان
بچه رو زدی؟
بشکنه دستت
تو تا حالا تجربشو نداشتی؟!
یکی بیاد باهام همدردی کنه :-((
x
عاشق ادن دختر شجاع شدم :)) به خصوص اونجا که پرسیدی ترسیدی پوکر فیس نگات کرده گفته نه :))) 

خیییلییی دختر خوبی بود. جلسه بعدش هم واسم نقاشی کشید آورد.
آسـوکـآ آآ
کاش به جای زدن می گفتی کارش رو انجام نمیدم...
ولی خب بچهای اینجوری واقعا رو اعصابن!
از اول که اینطوری نمیکرد وگرنه دست بهش نمیزدم. وقتی دندونش رو تراش دادم شروع کرد به این جینگولک بازی ها. دندون تراش خورده رو نمیشد رهاش کنم.

آناریل Anariel
بازم میگم مرحبا به این حوصله =)))
این پست سرشار از بی حوصلگی بودها!
رنگارنگ :)
فقط پیرمرده :-))
مرده ازونایی بود که زنش از دستش حرص میخورد ولی دوستش داشت.
لنی ..
اف بر تو باد ای هوپ ظالم ... نمیگفتم تو دلم میموند :))

پست زیبایی بود 
ننگ بر من :-/
ممنون
هانیه ☺
درکت می کنم که بچه رو زدی چون منم یه بار بچه ای فامیل تو مسافرت خیلی اذیت می کرد یه سیلی خیلی آرام زدم خیلی رو اعصاب آدم راه میرند:(

من سیلی ام متوسط بود! ولی خودم رو بیشتر ناراحت کرد. 
مهربان
من مریضامو اذیت میکنم اما نمیزنمشون
اصلا نمیخوام کارم رو توجیح کنم چون میدونم اشتباه کردم ولی نهایت برخوردی که تو با به بچه داری، ٥ دقیقه است. این دختربچه یک ساعت کامل زیر دست من ناآرومی کرد تا من تحملم رو از دست دادم. :-(
مهربان
راستی بابت اون سکون رو شیش هم ممنون
مرسی که ما راهنمایی کردی
می دونستی خیلی منحرف و بی ادبی؟!

احسان
اره والا
چی؟
تی رکس
اون لحظه که گفتی از آینه میترسی خیلی خوب بوده :)))))
وی وقتی خسته می شود زبانش نیشدار میشود :-/
صبح
اصلا خوب کاری کردی زدی ایندفعه اومد یکی دیگه هم بزن
خا :-)))
tiktik tiki
وای منم با اون درسا که زدین تو گوشش خیلی موافقم بچه اینقدر تخس:/
بنظرم تازه جامه عمل پوشیدین به همه آرمان های ما

اگه تشویقم کنین میرم خاک و خون راه می اندازما :-)))
بهاردخت ..
سلام
دکتر بین یارهای مهربانتون جایی به بهترینهاش اشاره کردین؟ یعنی اونایی که توصیه میکنین حتما خونده بشن؟
سلام عزیزم
نه راستش همه اش رو پیشنهاد نمی کنم! فقط کتابایی که میخونم رو میذارم. 
میتونی به وبلاگ bookworm برای معرفی کتاب مراجعه کنی. 
ام اسی خوشبخت
خداقوت، کار کردن با بچه ها خیلی سخته، خدا صبر بده بهتون.
از این به بعد خواهیم خوند: بچه غیرهمکار رو بستم به یونیت و دندونش رو ترمیم کردم :)
واقعا سخته.
ببین توی مطب های مجهز دقیقا چنین وسیله ای که میگی هست. دست و پا و سر بچه رو میگیره و تو سریع واسش کار میکنی. هرچند الان بیشتر هر بچه ای در حد مریض من غیرهمکار باشه رو میفرستن واسه بیهوشی و اتاق عمل.
x
بچه ی تخس برای زدن والا !
این همه عذاب وجدان نداره که خواهر من :))
من نباید بزنم آخه. سلف کنترلم رو باید ببرم بالاتر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan