مرغ آمین

  • ۰۰:۵۵

 یک آرایشگر ثابت داشتم که بعد از زایمان و درگیری های بعدش و کمر درد شدیدش، دست من رو گذاشت توی پوست گردو. اینجوری شد که دیگه کلا چند ماه یک بار میرم آرایشگاه. اونم آرایشگاه های مختلف و کارشون به دلم نمی نشینه، چون هر کاری دوست دارن میکنن و میگن: ماه شدی! محشر شدی! و آرایشگاه بعدی و نارضایتی و ... بینش هم خودم عملیات خوشگلاسیون رو انجام میدم. ابروی پهن و حتی برنداشته هم که خداروشکر توی بورسه الان! 

خلاصه کنم که تصمیم گرفتم برم پیش این آرایشگر، چون کس دیگه ای به ذهنم نمی رسید.  قبلش حالم یکم گرفته بود. آقا این خانوم کلا بمب انرژی مثبت بود! با اینکه زیاد از حد از دست سبک و نفس حقش و این موارد تعریف می کرد؛ ولی انقدر از دستش خندیدم " وقتی روی صورتت خم میشم، هاله ای حس میکنم که به دلم میوفته دفعه بعدی واسه عقدت میای پیشم" و "چندین دختر بعد از چند بار اومدن پیش من و دعای من واسه خوشبختیتشون، سریع ازدواج کردن" که خدا میدونه!  جالب بود خانومی هم که اونجا موهاش رو بلوند کرده بود، میگفت 'راست میگه به خدا! دخترم منو بیچاره کرده بود و خانوم صاد وقتی دعا کرد، چند وقت بعد بالاخره دخترم کسی رو پسندید! من هم این چند تا شمع تزئینی رو گرفتم و آوردم اینجا' و به شمع های روی میز اشاره کرد. قهقهه میزدم و میگفتم: خانوم صاد امامزاده زدین؟! ابرو بالا می انداخت بالا و میگفت" بخند الان ولی به حرفم میرسی!" وقتی حساب کردم و میخواستم از پله های زیرزمینش بالا برم، یکدفعه دستم رو کشید و بغلم کرد و محکم بوسیدم و از ته دل گفت" خوشبخت بشی عزیزدلم، میدونم عروس میشی به زودی! شاید یک هفته، شاید یک ماه!' شوکه شدم. با من من گفتم: شاید هم یک سال یا اصلا ده سال! 

وارد خیابون که شدم، پر بودم از حس خوب! اصلا یادم نبود چرا ناراحت بودم. انقدر خندیده بودم که گیج بودم و اشتباهی رفتم سراغ چند تا ماشین جلوتر از ماشینم و مرتب دزدگیرش رو میزدم و درش رو می کشیدم که باز کنم و نمیشد! آخرش ماشین رو پیدا کردم و سوار شدم... زیر چونه ام می سوخت. توی آینه نگاه کردم پر بود از نقطه نقطه های خونی کوچیک. انقدر واسه ی خوشبختیم دعا کرده بود که حواسش پرت شده بود انگار!

این شد که دوستان ما رفتنی شدیم :))) واستون سر سفره عقد دعا میکنم! :دی


بعدا نوشت: بعضی حرف ها حتی شوخی اش هم قشنگ نیست، چه برسه به اینکه جدی باشه. اینجا وبلاگ منه و من از هر چی که دوست داشته باشم می نویسم؛ ولی وقتی چنین پستی می ذارم معنیش این نیست که تو رو خدا بیاین بهم پیشنهاد بدین!! کاش بذارین آدم لااقل توی وبلاگ خودش راحت باشه! من هیچ تمایلی به محو شدن مرزهای دنیای واقعی و مجازی ندارم. شعور داشته باشین و احترام خودتون رو لطفا حفظ کنین.

 #خطاب به یک سری از کامنت های خصوصی -_- 

  • ۴۶۶
آرزو ﴿ッ﴾
:))))
خدا رو شکر که روز خوبی بوده. :)
خداروشکر ؛-)
الـ ــی
شیرینی ما یادت نره خلاصه :)
برات می فرستم ^_*
life around me
آرایشگر من موهامُ کوتاه نمیکرد،میگفت نهههههه اگه یهو بخوای عروس بشی چی???میگفتم عزیزم من خودم بهتر میدونم که قرار نیست عروس بشم و اون کوتاه نمی اومد...
کلا صنف باحالی ان:D
حالا من بهشون میگم خییییلی کوتاه نشه ها! دوست ندارم ها! ولی کاری که میکنن 180 درجه متفاوت خواسته ات و تحویل میدن :| چه مدل ابرو، چه کوتاهی مو، چه رنگ مو و ...
پژال ..
بزرگترین مزیت ارایشگر من اینه کخ اصلا حرف نمیزنه. برعکس بقیه آرایشگرا.. اصن یه همچین کیسی تو این صنف نااادره :-)))))
خوشبخت شی الهی مادر. پیر شید به پای هم :-))))))
واقعا نادره! یعنی من فقط یک آرایشگر ساکت و آروم داشتم تا حالا! همونم آخرش تلاش کرد شماره بگیره ازم ؛))))
ممنونم عزززیزم، ایشالا واسه شما ^_* 
:)))
دچـــــ ــــــار
دسته گل عروسی تون رو بیارید توی بیان پرت کنید ببینید به کی میرسه :)
 ؛))))))
خیلی خوب بود! همه هم از دم مجردن تو بیان، تک و توک متاهل داریم! 
:)))
نازلی
لبت همیشه خندون
پس آماده باشیم
حالا چی بپوشم من
ممنونم عزیزدلم! ؛*
از الان لباسهاتون رو آماده کنین ؛))))
بزودی عروسیه ؛)))
بانو. میم
اون پیشنهاد دهندگان مجازی رو ول کن :))) مریضن ..
اقا اگه عروس شدی خبرمون کن :)) 
چی بگم؟! :-/ یه چیزی میزنن 100 درصد!
باشه! میام 7 شبانه روز جشن میگیرم تو بیان ؛)))))

خانم نارنج
امیدوارم بعدازکنکورباشه بتونیم حضور ,به عمل بیاوریم ,صنف سرخوشی هستن ..
دیگه بستگی داره آقامون چقدر عجله داشته باشن! یهو دیدی قبل ماه رمضون شد! 
اوووم! ولی نه خواهرمم کنکوریه! میذارم واسه 17 تیر! 
؛))))
آره دیگه همیشه توی جو عقد و عروسی و جشنن
طلوع ماه
عاقا مبارکه.به سلامتی^_^
بعضی از این خانوما ارایشگر ماشاالله اعتماد بنفسشون خیلی بالاست!
سلامت باشی طلوع جان! 
نمیدونم اینکه دستشون سبکه یا سنگینه، درسته یا نه! 
خیلیا اعتقاد دارن
خانومِ حدیث :)
میگن سر عقد دعا زود میگیره.التماس دعا  :)

:دیییی
باشه حتما واسه همه دعای مخصوص میکنم ؛)))
آبان ...
همین ارایشگره را ادامه بده ببینیم چی میشه ..
می خواهی یه وقت کراتیه و مانیکور ..رنگ و مش هم بگیر ..شاید زیاد ببینه ..دعاش زودی مستجاب شه خخخخخخ

چرا به فکر خودم نرسیده بود؟! 
باید زیاد برم پیشش، با بازه های زمانی نهایت دو سه روز! 
؛)))
ملیکا
سلام هوپ!
من خیلی از وبلاگت خوشم اومده. مخصوصن بعد ازینکه به من جرات دادی تا برم کتاب مورد علاقمو بخونم باورت میشه تو سه روز تمومش کردم؟! از فیدیبو خریدمش. خیلی برام عالی بود مرسی دوست جان💝
سلام عزیزم ؛)
چقدر خوب... دیدی چه کتاب خوبی بود؟! ^_^ من هم از فیدیبو خوندمش ؛)
فرشته
دست راستت رو سر ما:))
به صف بایستین!
یکی یکی بیاین جلو ؛)))
صبا مهندس
این پست هات رو که می خوندم کلی همزاد پنداری باهات میکردم دقیقا هم نمیدونم چرا!!:))آخه زمینه درسی و کاریمون هم از زمین تا اسمون فرق داره نمیتونمم بگم واسه خاطر اونه!:)))به هرحال از این به بعد میخنمت رفیق جدید:)
چه جالب! خب ما غیر از زمینه درسی و کاری ابعاد دیگه ای هم داریم، احتمالا هم ذات پنداریت با من توی ابعاد دیگه مون باشه ؛)
ممنونم از همراهیت
مهربان
یعنی شوخی نکنیم؟ 😓

 تو نیومده پسرخاله نشدی!! 
اصلا تو جدی صحبت کنی من متعجب میشم، میدونم الان کلی تیکه و کنایه ته دلت گیر کرده، بگو راحت باش ؛))
ملیکا
آره کتاب فوق العاده ای بود . چقدر اذیت شده اما وقتی از اولین عمل هاش حرف میزد واقعن تمام شیرینی این رشته رو حس میکردم. بازم ازت ممنونم دوستم💖
خواهش میکنم 😊😊 دست نویسنده اش درد نکنه
نرگس
سلااام
آدرس آرایشگاه لطفا:)))))
ان شاالله خوشبخت شی
مارو هم دعا کن :)
سلام ؛)
فعلا همه نوبت هاش رو به توصیه آبان جانم، پر کردم واسه خودم ؛)))
ان شاالله همه جوونها خوشبخت بشن ^_*
آقای سر به هوا ...
فکر کنم برای خانوم ها خیلی حس بدی باشه موهاشون کوتاه میشه ...
آره واقعا حس بدیه! یه جورهایی وابسته میشیم به موی بلندمون و وقتی کوتاه میشه درجاتی از افسردگی برامون اتفاق میوفته!
مهربان
من به خاطر اون حدیثه بود که بهت گفتم در مورد شوخی با نامحرم و زندانی شدن در جهنم و این صوبتا اصن با شوما هیچ حرفی صوبتی شوخی و حتی نزاع ندارم
اصن شما؟
برو آباجی . برو تا جهنمی نشدی
:-|||
اوه اوه ترسیدم! دوباره چشمه ای از بعد خشمگینت رو رو کردی؟
شارمین
سلام.

دکتر چند وقت یه بار میری آرایشگاه؟ می خوام ببینم دفعه بعدیت کی هست، تاریخ عقد رو بفهمم پاشم بیام!!! خخخ


احتمالا می دونم کی بهت پیشنهاد داده!
سلام...
بعدیش رفت یه دو ماه دیگه! :))) حساب کن میشه تقریبا بعد کنکور خواهرم ؛))

:-//
tamprudencio.jimdo.com
Wow, this article is pleasant, my sister is analyzing
these things, therefore I am going to let know her.
یعنی یور سیستر در مورد مرغ آمین و شوور تحقیق و آنالیز میکنه؟! :)))
فریبا
یعنی واقعا ماشین رو پیدا نکردی؟؟:)))
واقعا پیداش نکردم 😐😐 گیج بودم گیج!
divane
اصلا تو آرایشگاه اونقدری همه نگران شوور کردن آدمن آدم خودشم نگران میشه ما یه بار در ظول عمر بابرکتمون گذاشتیم موهامون بلند شه بعد که خواستم به حالت اسبق در بیام اون خانمه که قیچی رو میذاشت کل آرایشگاه یکصدا میخوندن وای نههه حالا اگه خواست شوور کنه چی:/ بعد خانمه میگفت کوتاه کنم؟میگفتم آقا کوتاه کن کار و زندگی داریم دوباره گروه کر میگفتن وااای حالا خواستگار اومد میخواد چکار کنه:/ یعنی میخواستم پاشم قیچی رو بکنم تو حلقشون دوباره بشینم:)))))

ایشالا که اون شاهزاده سفید بر اسب بیاد در همین آرایشگاه ورتون داره ببره!
خاله زنک ترین و در عین حال شادترین نقطه ی ایران، آرایشگاه هاست به نظرم ؛)))
به همه چیز همه کار دارن!
بلند بگو ایشالاااااا ؛))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به خودت ایمان داشته باش،
تو قوی ترین شخص زندگی خودت هستی ؛)
Designed By Erfan Powered by Bayan